post

شيريني خشك

مواد لازم:

  • آرد 1 كيلو

  • پودر قند 400 گرم

  • كره و روغن صاف 665 گرم

  • تخم مرغ 4 عدد

  • پكينگ پودر 15 گرم

  • اسانس يا وانيل 2/3 قاشق چايخوري

  • مغز گردو يا كشمش يا فندق يا ... 230 گرم

  • ليمو رنده شده مقدار كمي

طرز تهيه:

پودر قند، روغن وكره و ليمو رنده شده را كاملاً مخلوط كرده تا به صورت كرم يكنواخت درآيد. تخم مرغ ها را اضافه كرده تا كاملاً جذب مواد گردد. اسانس و سپس مغز گردو را اضافه مي كنيم. آرد را مي افزائيم ولي نبايد خيلي با خمير بازي كنيد. قطر قالب شيريني را نازك انتخاب مي كنيم. در فر با درجه حرارت 180 الي 200 درجه سانتيگراد قرار مي دهيم. قبل از بريدن قالب در داخل فريزر مي گذاريم تا خود را بيشتر بگيرد. براي تزئين مي توانيد از دارچين و شكر بر روي شيريني استفاده كنيد.

نكته: اگر ديديد خمير كمي سفت است 1 الي 2 تخم مرغ اضافه مي كنيم تا خمير دلخواه بدست آيد.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : h123gh1374
تاریخ : چهارشنبه 18 آبان 1390
ایمانی که هیچ سودی ندارد

ایمانی که هیچ سودی ندارد

بیش از هزار آیه قرآن درباره جهنم و قیامت و بهشت است، به عبارتی می توان گفت که یک ششم قرآن پیرامون این موضوعات می باشد . آیا جای این را ندارد وقتی یک ششم قرآن مربوط به قیامت است ، درباره ی حال و هوای روزی که در آمدنش شکی نیست، بیشتر بدانیم ؟!

لیاقت گل پرپر

پشیمانی در ندامتگاه قیامت

در سوره انعام آیه ۲۷ می فرماید : « لَوْ تَرى‏ إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقالُوا یا لَیْتَنا نُرَدُّ وَ لا نُکذِّبَ بِآیاتِ رَبِّنا وَ نَکونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ ؛ درروز قیامت افراد مجرم و کافر می گویند : ای کاش ما را برمی گرداندند وآیات پروردگارمان را تکذیب نمی کردیم و مؤمن می شدیم . »

ای کاش آن موقع که در دنیا خطایی و منکری را انجام می دادیم و دیگران ما را امر به معروف می کردند ، آنان را مسخره نمی کردیم و معروف را انجام می دادیم .

ای کاش آن روزی که بزرگان ما را پند می داند ، به آنان با حالتی تمسخر نمی گفتیم که این حرف ها چی است ؟! چه کسی می داند که قیامت واقعی است یا خیر ؟! کی گفته ای حرفها حقیقت دارد و…؟!

اگر در دنیا به پند ها و مواعظ گوش می کردیم و می اندیشیدیم و هر گناهی را به راحتی مرتکب نمی شدیم ، اکنون نمی سوختیم ؛ « وَ قالُوا لَوْ کنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما کنَّا فی‏ أَصْحابِ السَّعیر ِ»(ملک/۱۰)

همه چیز بر ملا خواهد شد !

قرآن می فرماید: «وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُواْ عَلَى رَبِّهِمْ قَالَ أَلَیْسَ هَذَا بِالْحَقِّ قَالُواْ بَلَى وَرَبِّنَا قَالَ فَذُوقُواْ العَذَابَ بِمَا کُنتُمْ تَکْفُرُونَ »(انعام/۳۰) ؛ و اگر بنگرى هنگامى را که در برابر پروردگارشان باز داشته مى‏شوند. [خدا] مى‏فرماید: «آیا این حقّ نیست؟» مى‏گویند: «چرا، سوگند به پروردگارمان [که حق است‏].» مى‏فرماید: «پس به [کیفر] آنکه کفر مى‏ورزیدید، این عذاب را بچشید

در روز قیامت مجرم را می آورند و در برابر خدا احضار می شود و جهنم را به او نشان می دهند . در آن موقع است که آن کاری که سال ها تلاش کرده دیگران از پدر و مادر گرفته تا دوستان و آشنایان نفهمند ، در دیدگان همه آشکار می شود و همه بر اعمال دیگران آگاه می شوند .

صحنه ها پیش می آید و صفحه ها برایش باز می شود. یک مرتبه همه گناهانش را میبیند . در آن لحظه میگوید: « یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکتابِ لا یُغادِرُ صَغیرَةً وَ لا کبیرَةً إِلاَّ أَحْصاها »(کهف/۴۹) این چه کتابی است که در آن از ریز و درشت تمامی اعمال ثبت شده است .

کافران وگناهکاران در قیامت بعد از مشاهده ی اعمال خود می گوید: ما شما را از عذابی نزدیک می ترسانیم : روزی که آدمی هر چه را پیشاپیش فرستاده است می نگرد و کافر می گوید : ای کاش من خاک می بودم

اگر گاهی بخواهند فیلم نمازهای ما را برای بزرگی که از نظر ایمانی در درجه ی بالایی قرار دارد ، بگذارند ، خجالت می کشیم ، آن وقت در قیامت پیغمبر و اولیاء خدا و صدها هزار شهید دور آدم را بگیرند و انسان را در برابر خداوند متوقف می کنند و تمام اعمال او را به همه نشان می دهند ، به نظر شما چه حالی خواهیم شد ؟! آیا تا به حال فکر کرده اید؟!

بعد به انسان گفته می شود : « أَ لَیْسَ هذا بِالْحَقِّ ؛ آیا این قیامت حق نیست » ، ودر آخر ندایی خواهد آمد که ای اهل دوزخ « فَذُوقُوا الْعَذابَ ؛ پس عذاب را بچشید. »

قرآن می فرماید: « وَلَوْ تَرى‏ إِذْ وُقِفُوا عَلى‏ رَبِّهِمْ قالَ أَ لَیْسَ هذا بِالْحَقِّ قالُوا بَلى‏ وَ رَبِّنا قالَ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کنْتُمْ تَکفُرُونَ »(انعام/۳۰) در روز قیامت مجرم را می آورند و در برابر خدا احضار می شود و جهنم را به او نشان می دهند . در آن موقع است که آن کاری که سال ها تلاش کرده دیگران از پدر و مادر گرفته تا دوستان و آشنایان نفهمند ، در دیدگان همه آشکار می شود و همه بر اعمال دیگران آگاه می شوند
عذاب الهی

ای کاش خاک می بودیم!

کافران وگناهکاران در قیامت بعد از مشاهده ی اعمال خود می گوید:

قران

« إِنَّا أَنْذَرْناکمْ عَذاباً قَریباً یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ یَداهُ وَ یَقُولُ الْکافِرُ یا لَیْتَنی‏ کنْتُ تُراباً»(نبأ/۴۰) ؛ ما شما را از عذابی نزدیک می ترسانیم : روزی که آدمی هر چه را پیشاپیش فرستاده است می نگرد و کافر می گوید : ای کاش من خاک می بودم

او به کارهایی که کرده و برای خود فرستاده ، نگاه می کند ؛ «وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً »(کهف/۴۹) و همه ی آنها را حاضر می بیند . در آن لحظه آرزو می کند که ای کاش خاک می بودم و مردم مرا لگد میکردند اما در چنین موقعیتی قرار نمی گرفتم.

اگر ما در آب این آیه ها غرق شویم و خوف خدا در ما زنده شود ، در رفتارهایمان قطعاً تجدید نظر خواهیم کرد و آنقدر خود را به گناهان و رنگ های دنیایی کذایی زینت نمی دهیم .

هیچ راه فراری نیست!

«قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلى‏ خُرُوجٍ مِنْ سَبیلٍ ؛ گناهکاران می گویند : خدایا به گناهانمان اعتراف میکنیم و آنها را قبول داریم ، پس آیا راهی هست خارج شویم و فرار کنیم ؟!»(غافر/۱۱)

پاسخ این سؤال را به زیبایی از دعای کمیل در یافت می کنیم ؛ « و لا یمکن الفرار من حکومتک »(مصباح‏المتهجد ، ص‏۸۴۴)

مقصر دیگران بودند !

مجرمین روز قیامت در برابر دادگاه عدل خدا سرشان را پایین می اندازند و می گویند : خدایا گوش و چشم ما باز شد ، اکنون دیگر به آنچه گفته شده یقین کرده و ایمان داریم ،ما را بازگردان تا عمل صالح انجام دهیم .»(سجده/۱۲) که ندا خواهد آمد که یقین و ایمان شما اکنون دیگر سود و فایده ای ندارد

در سوره شعراء، آیه ۹۹ می فرماید: « وَ ما أَضَلَّنا إِلاَّ الْمُجْرِمُونَ » خدایا ما بد و گمراه نبودیم ، مجرمین ما را گمراه کردند و فریب دادند ؛آنان به وعده های دروغین دادند؛ « فَما لَنا مِنْ شافِعینَ »(شعراء/۱۰۰) اما در این جا هیچ کدام از آنان ما را یاری نمی کنند و در اینجا دوست و یاوری نداریم ؛ «وَ لا صَدیقٍ حَمیمٍ »(شعراء/۱۰۱)

بعد می گویند: «فَلَوْ أَنَّ لَنا کرَّةً فَنَکونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ ؛ اگر ما دوباره به دنیا بازگردیم ، از مؤمنین می شویم.»(شعراء/۱۰۲)

ایمانی که دیگر سودی ندارد

«وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناکسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنا أَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحاً إِنَّا مُوقِنُونَ ؛ مجرمین روز قیامت در برابر دادگاه عدل خدا سرشان را پایین می اندازند و می گویند : خدایا گوش و چشم ما باز شد ، اکنون دیگر به آنچه گفته شده یقین کرده و ایمان داریم ،ما را بازگردان تا عمل صالح انجام دهیم .»(سجده/۱۲) که ندا خواهد آمد که یقین و ایمان شما اکنون دیگر سود و فایده ای ندارد ؛ « فَذُوقُوا بِمَا نَسِیتُمْ لِقَاء یَوْمِکمْ هَذَا إِنَّا نَسِینَاکمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا کنتُمْ تَعْمَلُونَ . »(سجده /۱۴ )

گردآوری : گروه خانواده و اندیشه پایگاه اطلاع رسانی آل محمد (ع)

برچسب‌هاایمان انسان, بهشت در قرآن, جهنم در قرآن, راه ای رسیدن به بهشت, راه های با ایمان شدن, راه های رسیدن به خدا, ضعف ایمان, قدرت ایمان, پیادمدهای ایمان

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : h123gh1374
تاریخ : چهارشنبه 18 آبان 1390
post

عوامل پیروزی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

یکی از سؤالاتی که در زمینه مهدویت همیشه مطرح بوده،این است که آیا امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در گسترش اسلام و تعامل با سایر ادیان از گزینه اجبار استفاده می کند؟

آنچه در روایات درباره شیوه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در نوع برخورد با ادیان مختلف و مردم جهان وارد شده است، بیانگر آن است که امام ابتدا، مردم را به سوی حق دعوت می کند و قبل از آغاز هر جنگی، به معرفی دین حق برای دشمنان می پردازد و فرصت انتخاب میان حق و باطل را به آنان می دهد و تنها بعد از اتمام حجت بر دشمنان، از قدرت شمشیر استفاده می کند. عملکرد امام، یعنی رفتار قاطعانه و قدرت شمشیر حضرت، می تواند یکی از عواملی باشد که در پیاده کردن اسلام در جهان، نقش مهمی را ایفا کند، ولی عوامل دیگری مانند آمادگی جهانی، سلاح مدرن، سلاح علم، انتخاب کارگزاران لایق، رعب و وحشت و ... نیز نقش عمده ای خواهد داشت.

آمادگی جهانی

یکی از عوامل پیروزی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، آمادگی جهان است. وقتی جهان، حالت پذیرش برای حکومت جهانی پیدا کرد و انسانِ جنگ زده، صلح طلب شد؛ پیروزی انقلاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تحقق می پذیرد. در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: «حکومت جهانی و رهبری واحد تحقق پیدا نمی کند، مگر روزی که در یک جنگ ویران کننده، دو سوم بشر نابود شوند».(1) جنگی ویران کننده که طبق روایات اتفاق خواهد افتاد، انسانِ جنگ زده را به دنبال آب حیات صلح و آرامش می کشاند و در نتیجه زمینه برای پذیرش جهانی آماده می شود.

کارگزاران و وزیران لایق

اداره جهان نیاز به کارگزارن و وزیران لایقی دارد، از این رو امام استانداران و وزیرانی را بر نقاط مختلف جهان می گمارد که جز به مصالح اسلام و رضایت خدا به چیزی نمی اندیشند. طبیعی است کشوری که کارگزارانش از چنین خصوصیت برجسته ای برخوردار باشند، بر تمام دشواری ها پیروز می شود؛ به گونه ای که زندگان آرزوی زندگی دوباره مردگان را می نمایند.(2)

سلاح علم و دانش

روایات بیانگر آن هستند که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با قدرت علمی، مغزها را متوجه خود می کند و جهان علم به او ایمان می آوردند. امام صادق علیه السلام به این مسئله چنین اشاره کرده است: « تا زمان انقلاب مهدی علم و دانش تا چهار کلمه ترقی می کند، اما در عصر مهدی به اندازه هفتاد و چهار کلمه ترقی خواهد کرد».(3)

سلاح برتر و مدرن

بعضی از روایات از سلاح برتر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سخن به میان آورده اند که جهان را به تسلیم در خواهد آورد. سلاح ایمان و آلات مدرن جنگی، نقش عظیمی در پیروزی حضرت دارد.(4)

برخورد جدی و قدرتمندانه با ستمگران

امام با قدرتمندان ستمگر به طور جدی مقابله می کند و دیگر به آنان اجازه نمی دهد که همچون گذشته به ستمگری های خویش ادامه دهند و سرگرم جنایت و فساد باشند. در حدیثی از امام باقر علیه السلام آمده است: « رسول خدا با امت خویش به نرمی و محبت رفتار می کرد، ولی مهدی با کشتن با آنان برخورد می کند... و کسی را به توبه فرا نخواند».(5) با توجه به روایاتی که بیانگر آن است که امام به سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله ابندا مردم را به دین فرا می خواند، چنین روایاتی حکایت از آن دارد که حضرت در مقابل ستمگران و زورگویان دیگر نرمش به خرج نداده و با آنان به شدت برخورد خواهد کرد.

رعب و وحشت

برخی روایات از امام و یارانش با عنوان «منصور بالرعب» نام می برد. منصور بالرعب بودن، یعنی آنکه پیروزی آن حضرت ظاهراً در سایة رعب و وحشتی است که در دل دشمنان، از او و لشکریانش ایجاد می‏ شود و آن ها از قدرت و پیروزی‌ های او به قدری به هراس می‏ افتند که توان استقامت ‏خویش را از دست می‏ دهند یا تسلیم می ‏شوند و سلاح ‌ها را بر زمین می‏ گذارند و فرار می ‏کنند و این خود زمینة پیروزی و فتح بدون درگیری و خونریزی و جنگ را برای آن حضرت فراهم می ‏سازد. هم چنانکه در مورد رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز چنین حالتی موجود بود و قرآن به آن این چنین اشاره کرده است: « سَنُلْقی فی قُلُوبِ الَّذینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَکُوا بِاللّهِ» ؛ « به زودی در دل های کافران، به خاطر اینکه بدون دلیل، چیزهایی را برای خدا همتا قرار دادند، رعب و ترس می ‏افکنیم».(6)

در حدیثی از امام باقر علیه السلام در این باره آمده است: « قائم ما یاری شده به رعب و تأیید شده با پیروزی است. تمام زمین به تصرف او در می‏ آید و گنج ‌های زمین برای او ظاهر می ‏شود و سلطة او بر شرق و غرب می ‏رسد».(7) هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام نقل می‏ کند که فرمود: « در میان شرق و غرب کسی نمی ‏ماند، مگر اینکه از او می ‏هراسد» .(8)

بنابراین مردم مخالف و دشمنان، روحیة خود را باخته و جرئت مقاومت در برابر امام را پیدا نخواهند کرد و از ترس لشکر مقاوم و نفوذناپذیر و شکست‏ ناپذیر آن حضرت، تسلیم می شوند.

پی نوشت:

1. بحارالأنوار، ج 52، ص 207.

2. احقاق الحق، ج 13، ص 294.

3. بحارالأنوار، ج 42، ص 327.

4. همان، ج 52، ص 321 – 327.

5. محمود بجستانى، چهل حدیث سیره مهدوى، ص 37.

6. آل عمران: 151.

7. کشف‏ الغمّه، ج‏3، ص 324.

8. نعمانی، الغیبه، ص 122.

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : h123gh1374
تاریخ : یکشنبه 15 آبان 1390
post

کیفیت مرگ اسرار آمیز حضرت سلیمان

اگر کسی در این جهان نردبانی به عالم بقا مییافت، و یا میتوانست مرگ را از خود دور کند سلیمان بود که حکومت بر جن و انس توأم با نبوت و مقام والا برای او فراهم شده بود، ولی وقتی که پیمانه عمرش پر شد، تیرهای مرگ از مکان فنا به سوی او پرتاب گردید...

سلیمان پیغمبر با همه حشمت و سلطنتى که داشت و مال و منال بسیارى که در اختیارش بود، خود در کمال زهد و بى اعتنایى به دنیا زندگى مى کرد و خوراکش نان جو سبوس دار بود.دیلمى در ارشاد القلوب گوید: سلیمان با همه سلطنتى که داشت، جامه مویى مى پوشید و در تاریکى شب، دست هاى هود را به گردن مى بست و تا به صبح گریان به عبادت حق مى ایستاد و خوراکش از زنبیل بافى اداره مى شد که به دست خود مى بافت و این که از خدا آن سلطنت عظیم را درخواست کرد، براى آن بود که پادشاهان کفر را مقهور خویش سازد.به نظر مى رسد آن چه دیلمى در این باره ذکر کرده، مضمون حدیث یا احادیثى باشد که بدان تصریح نکرده است.

گیاه هشدار دهنده مرگ

شیخ طبرسى در مجمع البیان نقل کرده که حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ در مسجد بیت المقدس گاه به مدت یک سال و گاه دو سال و گاه یک ماه و دو ماه، اعتکاف مینمود، روزه میگرفت و به عبادت و شب زندهداری میپرداخت. در سال آخر عمر، هر روز صبح کنار گیاه تازهای که در صحن مسجد روییده میشد میآمد و نام آن را از همان گیاه میپرسید، و نفع و زیانش را از آن سؤال میکرد، تا این که در یکی از صبحها گیاه تازهای را دید، کنارش رفت و پرسید: «نامت چیست؟» پاسخ داد «خرنوب» سلیمان ـ علیه السلام ـ پرسید: «برای چه آفریده شدهای؟» خرنوب گفت: «برای ویران کردن.» (با ریشههایم زیر ساختمانها میروم و آن را خراب میکنم.)

سلیمان ـ علیه السلام ـ دریافت که مرگش نزدیک شده است، به خدا عرض کرد: «خدایا! مرگ مرا از جنیان بپوشان، تا هم بنای ساختمان مسجد را به پایان برسانند، و هم انسانها بدانند که جنها علم غیب نمیدانند.» سلیمان ـ علیه السلام ـ به محراب و محل عبادت خود بازگشت و در حالی که ایستاده و بر عصایش تکیه داده بود، از دنیا رفت. مدتی به همان وضع ایستاده بود و جنها به تصور این که او زنده است و نگاه میکند، کار میکردند. سرانجام موریانهای وارد عصای او شد و درون آن را خورد. عصا شکست و سلیمان ـ علیه السلام ـ به زمین افتاد. آن گاه همه فهمیدند که او از دنیا رفته است (بحار، ج 14، ص 141 و 142). در حدیثى که صدوق در عین الاخبار و علل الشرائع از امام صادق (ع) روایت کرده، همین داستان با اختلاف و شرح بیشترى نقل شده است. در آن حدیث، ذکرى از مدت یک سال نشده و امام (ع) آن مدت را به اجمال بیان فرموده است.

مولانا در کتاب مثنوی، این داستان را نقل کرده، و در پایان داستان چنین ذکر نموده که سلیمان ـ علیه السلام ـ پس از آن که فهمید اجلش نزدیک شده گفت: «تا من زندهام به مسجد اقصی آسیب نمیرسد».


آن گاه چنین نتیجه گیری میکند: «مسجد اقصای دل ما تا آخر عمر با ما است، ولی عوامل هوی و هوس و همنشینان نااهل، مانند گیاه خرنوب در آن ریشه دوانیده و سرانجام کاشانه دل را ویران میسازد. بنابراین همان هنگام که احساس کردی چنین گیاهی قصد راهیابی به دلت را نموده، با شتاب از آن بگریز و علاقه خود را از آن قطع کن. خودت را هم چون سلیمان زمان قرار بده تا دلت استوار بماند، چرا که تا سلیمان است، مسجد آسیب نمیبیند، زیرا سلیمان مراقب عوامل ویرانگر است و از نفوذ آن عوامل جلوگیری خواهد کرد.

و استان از دست بیگانه سلاح     تا ز تو راضی شود علم و صلاح

چون سلاحش هست و عقلش نی،  دست او را ورنه آرد صد گزند

تیغ دادن در کف زنگی مست      به که آید علم، ناکس را به دست

چگونگی مرگ سلیمان(ع) و بیوفایی دنیا

خداوند تمام امکانات دنیوی را در اختیار حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ گذاشت تا جایی که او بر جن و انس و پرندگان و چرندگان و باد و رعد و برق و... مسلط بود. امام هشتم از پدرش از حضرت صادق (ع ) روایت کرده است که روزى سلیمان بن داود به اصحاب خود فرمود: خداى تعالى چنین سلطنتى که شایسته دیگرى نبود به من عنایت کرده، باد و انس و جن و پرندگان و وحوش را در اختیار من قرار داده و زبان پرندگان را به من آموخته و از همه چبز به من داده و با همه این احوال، خوشى یک روز تاشب براى من کامل نشده و من میل دارم فردا به قصر خود درآیم و به بالاى آن بروم و بر آن چه در فرمان روایى من است بنگرم. کسى را اجازه ندهید بر من وارد شود تا یک روز را به آسایش ‍ بگذرانم. فردای آن روز فرا رسید. سلیمان وارد قصر خود شد و در قصر را از پشت قفل کرد تا هیچ کس وارد قصر نشود، و خود به نقطه اعلای قصر رفت و با نشاط به ملک خود نگریست. نگهبانان قصر در همه جا ناظر بودند که کسی وارد قصر نشود. ناگهان سلیمان دید جوانی زیبا چهره و خوش قامت وارد قصر شد. سلیمان به او گفت: «چه کسی به تو اجازه داد که وارد قصر گردی، با این که من امروز تصمیم داشتم در خلوت باشم و آن را با آسایش بگذرانم؟!» جوان گفت: «با اجازه خدای این قصر وارد شدم.» سلیمان گفت: «پروردگار قصر، از من سزاوارتر بر قصر است، اکنون بگو بدانم تو کیستی؟»

جوان گفت: «انا ملک الموت؛ من عزرائیل هستم.»

سلیمان گفت: «برای چه به این جا آمدهای؟»

عزرائیل گفت: «لاقبض روحک؛ آمدهام تا روح تو را قبض کنم.»

سلیمان گفت: «هرگونه مأموری هستی، آن را انجام بده. امروز روز سرور و شادمانی و استراحت من بود، خداوند نخواست که سرور و شادی من در غیر دیدار و لقایش مصرف گردد.» همان دم عزرائیل جان او را قبض کرد، در حالی که به عصایش تکیه داده بود. مردم و جنیان و سایر موجودات خیال می
کردند که او زنده است و به آنها نگاه میکند. بعد از مدتی بین مردم اختلاف نظر شد و گفتند: چند روز است که سلیمان ـ علیه السلام ـ نه غذا میخورد، نه آب میآشامد و نه میخوابد و هم چنان نگاه میکند. بعضی گفتند: او خدای ما است، واجب است که او را بپرستیم. بعضی گفتند: او ساحر است، و خودش را این گونه به ما نشان میدهد، و بر چشم ما چیره شده است، ولی در حقیقت چنان که مینگریم نیست. مؤمنین گفتند: او بنده و پیامبر خدا است. خداوند امر او را هرگونه بخواهد تدبیر میکند. بعد از این اختلاف، خداوند موریانهای به درون عصای او فرستاد. درون عصای او خالی شد، عصا شکست و جنازه سلیمان از ناحیه صورت به زمین افتاد. از آن پس جنها از موریانهها تشکر و قدردانی میکنند، چرا که پس از اطلاع از مرگ سلیمان ـ علیه السلام ـ دست از کارهای سخت کشیدند.

آری خداوند این گونه سلیمان ـ علیه السلام ـ را از دنیا برد تا روشن سازد که: چگونه انسان در برابر مرگ، ضعیف و ناتوان است، به طوری که اجل حتی مهلت نشستن یا خوابیدن در بستر را به سلیمان ـ علیه السلام ـ نداد. و چگونه یک عصای ناچیز او را مدتی سرپا نگه داشت؟! و چگونه موریانهای ضعیف او را بر زمین افکند، و تمام رشتههای کشور او را در هم ریخت؟! تا گردنکشان مغرور عالم بدانند که هر قدر قدرتمند باشند، به سلیمان ـ علیه السلام ـ نمیرسند، او چگونه از این دنیای فانی رخت بر بست، به خود آیند و مغرور نشوند. بدانند که در برابر عظمت خدا هم چون پر کاهی در مسیر طوفان، هیچ گونه ارادهای ندارند. امیر مؤمنان علی ـ علیه السلام ـ در ضمن خطبهای میفرماید: «فلو ان احدا یجد الی البقاء سلما، او لدفع الموت سبیلا، لکان ذلک سلیمان بن داود ـ علیه السلام ـ الذی سخر له ملک الجن و الانس مع النبوه و عظیم الزلفه فلما استوفی طعمته، و استکمل مدته رمته قسی الفناء بنبال الموت؛ اگر کسی در این جهان نردبانی به عالم بقا مییافت، و یا میتوانست مرگ را از خود دور کند سلیمان بود که حکومت بر جن و انس توأم با نبوت و مقام والا برای او فراهم شده بود، ولی وقتی که پیمانه عمرش پر شد، تیرهای مرگ از مکان فنا به سوی او پرتاب گردید...» (نهج البلاغه، خطبه 182).

مرگ ایستاده و عبرت انگیز سلیمان در قرآن

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : h123gh1374
تاریخ : یکشنبه 15 آبان 1390
post

نمره شما در مرتبه ایمان چند است؟

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَّعَ إِیمَانِهِمْ؛ اوست که آرامش بر دل‌های مؤمنان نازل کرد تا ایمانی به ایمانشان افزون شود». (فتح، 4)

پس ایمان قابل ازدیاد است، چنان که کفر و نفاق نیز از این قائده مستثنی نمی‌باشد .

طبیعی است که اگر کسی اولین مرتبه ایمان را داشته باشد، ممکن است همراه آن مراتبی از کفر و شرک نیز در او وجود داشته باشد که خداوند در قرآن به این حقیقت نیز اشاره کرده و می‌فرماید: «وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِکُونَ؛ و بیشترشان به خدا ایمان نیاورند، مگر آن که مشرک باشند». (یوسف، 106)

و اصولاً با توجه به معنای وسیع توحید در قرآن می‌توان دریافت که مراتب کامل ایمان برای اکثر افراد حاصل نمی‌شود. این که خوفی نداشته باشد جز از خدا، امیدی نداشته باشد جز به خدا و امثال این‌ها تا برسد به آن توحید بلندی که برای اولیاءالله میسّر می‌شود و اصلاً وجود استقلالی جز برای خداوند نمی‌بینند و طبعاً افراد ضعیف که ایمانشان آلوده به شرک است و به توحید خالص نرسیده‌اند، باید تلاش کنند تا هرچه بیشتر از شرک رهایی یافته و در مسیر توحید پیش بروند.

علائم نفاق را شناسایی کنید!

کفر و نفاق نیز مانند ایمان، مراتب و شدت و ضعف دارد. در آیات قرآن، کسانی منافق نامیده می‌شوند که در جامعه اسلامی امثال آنان زیاد هستند؛ مانند آنان که از جهاد تخلّف می‌کردند و دلبستگی آنان به دنیا مانع می‌شد از این که وظایفشان را انجام دهند و آنان که با کسالت به نماز می‌ایستند که:

«وَلاَ یَأْتُونَ الصَّلاَةَ إِلاَّ وَهُمْ کُسَالَی وَلاَ یُنفِقُونَ إِلاَّ وَهُمْ کَارِهُونَ؛ به نماز نیایند جز با حالت کسالت، و انفاق نکنند جز با حالت کراهت». (توبه، 54)

و آنان که به گفته قرآن: «یُحِبُّونَ أَن یُحْمَدُواْ بِمَا لَمْ یَفْعَلُواْ؛ مایل‌اند در برابر کاری که نکرده‌اند مورد ستایش قرار گیرند». (آل‌عمران، 188)

این‌گونه چیزها از علایم نفاقند که گه گاهی در میان مؤمنان نیز به چشم می‌خورند؛ بنابراین مراتبی از کفر و شرک و نفاق وجود دارند که با مراتبی از ایمان توأ
چگونه ممکن است کفر با ایمان توأم شود؟

در پاسخ به این پرسش می‌توان گفت که این وضع، علل مختلفی دارد که مهم‌ترین آن‌ها دو چیز است:

یکی، نقص معرفت است؛ یعنی علّت این که انسان به بعضی از مراتب توحید نرسیده یا بعضی از مقامات انبیا و اولیای خدا را نمی‌پذیرد، کمبود شناخت است؛ چون راهی که باید این علم برایش حاصل شود، نپیموده و آن علم برایش حاصل نمی‌شود و ایمانش ضعیف و ناقص باقی می‌ماند.

عامل دوم، آلودگی نفسانی و ضعف اخلاقی است که نقش مهم‌تری دارد و نمی‌گذارد انسان به آنچه شناخته و فهمیده است، ملتزم شود. نظیر آن عده از نصارا که خدمت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) آمدند و درباره عقایدشان با وی بحث کردند؛ ولی با این که در بحث ملزَم شدند و حرفی نداشتند بزنند، در عین حال ایمان نیاوردند. حضرت درباره آنان گفت: اینان به دلیل علاقه به شرب خمر و خوردن گوشت خوک ایمان نیاوردند؛ چون اگر مسلمان می‌شدند، لازم بود آن‌ها را رها کنند؛ ولی عادت و آلودگی که به آن‌ها پیدا کرده بودند، مانع می‌شد از این که مسلمان شوند.

البته معلوم است که شراب و گوشت خوک، خصوصیتی ندارند؛ مهم این است که وقتی مطلب ثابت شده را با خواسته‌ها و هوس‌های خویش از هر نوع و رنگی که باشد در تعارض دید، این خواسته‌ها و هوس‌های مورد تعارض، مانع می‌شوند از آن که به حقایق ثابت شده ایمان بیاورد؛ حال خواه هوس شراب و گوشت خوک باشد یا چیز دیگر. عمده‌ترین عاملی که در طول تاریخ باعث می‌شد مخالفان انبیا با آنان مخالفت ورزند، همین هواها و هوس‌ها و دلبستگی‌های مادی بود.

آلودگی‌های اخلاقی نه‌تنها مانع ایمان آوردن انسان یا موجب ضعف ایمان وی هستند، که گاهی اصولاً موجب سلب ایمان وی می‌شوند و با این که ایمان آورده و تصمیم هم دارد به مقتضای ایمانش عمل کند، به تدریج در شرایطی قرار می‌گیرد که هوس‌های او گل می‌کنند و چنانچه محیط برایش آماده و وسایل شهوترانی فراهم باشد، نخست با این گمان که یک‌بار و دو بار مهم نیست، مرتکب خلاف می‌شود و تدریجاً به جایی می‌رسد که به کلی ایمانش را از دست خواهد داد.

خداوند در قرآن نسبت به وجود چنین خطری به انسان هشدار می‌دهد. در بسیاری از آیات، از وجود رابطه کلی بین ایمان و عمل خبر داده می‌شود، به این ترتیب که ایمان منشأ انجام کار خوب می‌شود و متقابلاً انجام کار خوب نیز موجب ازدیاد ایمان خواهد شد، چنان که انجام کار زشت نیز به سلب ایمان منتهی می‌شود.
متعلقات ایمان چیست؟

ایمانِ به چه چیزهایی منشأ ارزش اخلاقی خواهد بود؟

از آن‌جا که در بسیاری از آیات، ایمان یا مؤمن به طور مطلق آمده و متعلق آن ذکر نشده است، مثل این که می‌فرماید:

"الَّذِین آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ؛ کسانی که ایمان آوردند و کار شایسته انجام دادند". (بقره، 82)

و نیز: "مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً؛ هر کس از زن و مرد، کار شایسته‌ای انجام دهد در حالی که مؤمن باشد، پس حتماً به او زندگی پاک و پاکیزه‌ای می‌بخشیم". (نحل، 97)

یا می‌فرماید:

"وَاتَّقُواْ اللّهَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ؛ تقوای خدا پیشه کنید، اگر مؤمن هستید". (مائده، 57)

آری، از آن‌جا که در چنین آیاتی ایمان به طور مطلق آمده و کسانی از این‌گونه آیات سوء استفاده می‌کنند، بنابراین لازم است برای پیشگیری از آن، این پرسش را پاسخگو باشیم.

هنگامی که در این زمینه قرآن را مورد مطالعه قرار می‌دهیم، می‌بینیم که در بسیاری از آیات با تعابیر گوناگون ایمان باللّه ذکر شده است، نظیر اینکه می‌فرماید:


"
مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ؛  آری، کسی که روی خود را تسلیم خدا کند". (بقره، 112)

یا

"وَمَن یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللَّهِ؛ و کسی که روی خود را تسلیم خدا کند". (لقمان، 22)

یا می‌فرماید:

"إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ؛ کسانی که گفتند پروردگار ما الله است". (احقاف، 13و فصلت، 30)

یا می‌فرماید:

"وَمَن یُؤْمِن بِاللَّهِ" (تغابن، 9)

از آیات قرآن به این نتیجه خواهیم رسید که ؛ ایمان "باللّه" قطعاً از مصادیق و متعلّقات ایمان خواهد بود که در لسان قرآن به طور مطلق ذکر شده و مطلوب و ارزشمند است.

موارد فراوانی در قرآن وجود دارد که "ایمان بالله و بالیوم الاخر" توأماً ذکر شده است:

"مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ؛ِ هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد". (بقره، 62 و مائده، 69)

در بعضی موارد، ایمان به آنچه بر پیامبر نازل شده است، مطرح گردیده: "وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ؛ و به آنچه بر محمد نازل شده و آن حق است از جانب پروردگار ایشان، ایمان آوردند". (محمد، 2)

و در بعضی آیات، "ایمان بالله و رسله" ذکر شده:

"الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ؛ کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آوردند". (حدید، 19 ـ 21)

در دو آیه، غیر از ایمان بالله و رسله چیزهای دیگری هم به عنوان متعلق ایمان آورده شده و می‌توان گفت که به لحاظ ذکر متعلقات ایمان، از همه آیات جامع‌ترند. در یکی از این دو آیه می‌فرماید:

"وَلَـکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ؛ نیک آن کس است که به خدا و روز جزا و فرشتگان و کتاب‌های آسمانی و پیغمبران ایمان دارد". (بقره، 177)
و در آیه دوم می‌فرماید:
"آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ؛ پیغمبر به آنچه از پروردگارش به او نزول یافته، ایمان دارد و مؤمنان همگی به خدا و فرشتگان و کتاب‌ها و پیامبران وی ایمان دارند". (بقره، 285)

منظور از ایمان در قرآن کریم، ایمان به سه اصل ؛ توحید ،معاد ، نبوت است که اساسی‌ترین آن‌ها، ایمان بالله خواهد بود که اگر جامع و کامل باشد، ایمان به دو اصل دیگر را نیز تأمین می‌کند؛ زیرا از آن‌جا که خداوند ربّ انسان است و به مقتضای ربوبیّت خود، باید او را هدایت کند و هدایت خداوند نسبت به انسان به وسیله وحی انجام می‌گیرد؛ ایمان بالله، متضمن ایمان به نبوّت خواهد بود.

پس ایمان به نبوّت از ایمان به توحید برمی‌خیزد؛ چنان که مقتضای عدل خداوند نیز این است که بین مؤمن و کافر، متّقی و فاسق، فرق بگذارد و هرکدام از آن دو را به پاداش مناسب یا مجازات متناسب با اعمال و رفتار زشت یا زیبای خویش برساند و قطعاً اعطای پاداش نیکوکاران و کیفر بزهکاران به طور کامل، جز در قیامت ممکن نیست و بنابراین ایمان به خدا و عدل او، خود به خود متضمّن ایمان به معاد خواهد بود.

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : h123gh1374
تاریخ : یکشنبه 15 آبان 1390
post

 

گروه خبری جیش الخراسان سالروز شهادت سفیر امام حسین حضرت مسلم ابن عقیل را به تمامی شیعیان جهان تسلیت میگوید


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : h123gh1374
تاریخ : یکشنبه 15 آبان 1390
post

سرنوشت دنیا پس از قیامت چیست؟

از دیرباز این پرسش ذهن بشر را مشغول داشته که سرانجام جهان چگونه است و آفرینش به کجا می‌انجامد در روایات و منابع دینی، موارد متعددی وجود دارد که اشخاص چنین سؤالاتی را از معصومین داشته‌اند از جمله:1. ابوخالد قماط می‌گوید به امام صادق ـ علیه السّلام ـ عرض کردم: زمانی که بهشتیان وارد بهشت و اهل دوزخ وارد جهنم شدند چه می‌شود؟ حضرت فرمود: اگر خداوند بخواهد موجوداتی را بیافریند و برای آنها دنیایی را ایجاد کند، این کار را انجام می‌دهد.[1]

2. محمدبن مسلم از امام باقر ـ علیه السّلام ـ روایت کرده که حضرت فرمود: خداوند از روزی که در زمین بنای آفرینش را نهاد هفت عالم فرید که آنها از فرزندان آدم به حساب نمی‌آمدند، آنها را از زمین آفرید و پی در پی بر آن ساکن شدند و سرانجام منقرض شدند. پس آدم ابوالبشر (پدر بزرگ نسل حاضر) را آفرید و فرزندان او را از نسل او خلق کرد، به خدا سوگند هیچ‌گاه بهشت از ارواح مؤمنان خالی نبوده و آتش از ارواح کافران و گنهکاران خالی نمانده است.

شاید این گونه می‌پنداری که چون قیامت برپا گردد و خداوند بدن‌های اهل بهشت را با ارواح آنها همراه گرداند و بدن‌های اهل دوزخ را همراه ارواح‌شان در جهنم یکی سازد، دیگر او در شهرها مورد پرستش قرار نمی‌گیرد و خلقی نمی آ‌فریند تا او را بپرستند و به یکتایی و بزرگی او بپردازند؟ چنین نیست به خدا سوگند آفرینشی خواهد داشت، که بدون نر و ماده پدید آمده و او را بندگی کنند، بزرگش شمارند. او زمینی می‌فریند که نان را حمل کند و سمانی بیافریند که در سایه‌اش باشند. یا نمی‌بینی خداوند می‌فرماید:
«یوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ»[2] یعنی در آن روز، این زمین به زمین دیگر، و آسمان ها به آسمان های دیگر تبدیل می‌شود. و می‌فرماید: «أَفَعَیینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ»

[3] یعنی آیا ما از آفرینش نخستین عاجز و ناتوان ماندیم که آنان درآ فرینش جدید شک و شبهه داشته باشند.[4]

بنابراین از آیه استفاده می‌شود که اگر خداوند این عالم و همه موجودات در آن را آفریده و آن را به بهترین نظامی تدبیر کرده، با قدرت و علم او بوده و همین قدرت و علم هنوز هم باقی بوده و چیزی از آن کم نشده، پس خداوند از خلقتی جدید و اینکه خلقت دنیایی عالم را به خلقتی دیگر تبدیل کند، عاجز نیست، ضمناً عقل و نقل و متکلمان اسلامی چنین چیزی را نفی نمی‌کنند.

علامه طباطبایی در ذیل یة «یوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ» می‌فرماید: معنای تبدیل آن است که حقیقت آسمان و زمین و آنچه بین آنهاست، همان آسمان و زمین است، جز اینکه نظام جاری در آنها غیر از نظام جاری در دنیاست، بنابراین اوصاف زمین و آسمان تبدیل می‌شود نه خود آنها.[5] زیرا تبدیل غیر از معدوم کردن است و بعید نیست از همین ماده و عناصری که اکنون در بنای آسمان و زمین به کار رفته است نظامی تازه ساخته و موجودات تازه‌ای آفریده شود؛ زیرا پس از برپایی قیامت، بساط آفرینش برچیده نمی‌شود گرچه خداوند، گسترة آسمانها را طومار گونه درهم می‌پیچد. نسل کنونی انسان ساکن بر روی کرة خاک که فرزندان حضرت آدم و حوا به شمار می‌روند نخستین سلسله بشر نیستند بلکه در رتبه و پایه‌های بعدی قرار گرفته و پیش از آن چندین نسل منقرض شده‌اند و پس از انقراض این نسل، دگربار آفریده دیگری بدون پدر و مادر در زمینی جدید آفریده می‌شود و این گونه گزاره‌ها نشان دهنده دوام فیض خداست.[6]

ما زآغاز و ز انجام‌ جهان‌ بی‌خبریم‌                        اول‌ و آخر این‌ کهنه‌ کتاب‌ افتادست‌

 

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : h123gh1374
تاریخ : یکشنبه 15 آبان 1390
post
نشانه ‏هاى دوستان خدا
رسول خدا - صلّى الله عليه و آله و سلم - در اوصاف بنده حقيقى خدا فرمود:
«هو أن يكون طاعةُ الله حلاوته و حبُّ الله لذّته و الی الله حاجته و مع الله حكايته و على الله اعتماده و حسن الخلق عادته و السّخاوة حرِفته و القناعةُ مالَه والعبادةُ كسبُه و التقوى زادُه و القرآنُ حديثُه و ذكرُ الله جليسُه و الفقرُ لباسُه و الجوعُ طعامُه و الظّمأُ شرابُه والحياءُ قميصُه و الدنيا سِجنُه والشيطانُ عدوُّه و اللهُ حارسُه و الموتُ راحتُه والقيامةُ نزهَتُه و الفردوسُ مسكنُه»
 

 بنده حقيقى كسى است كه شيرينى اش طاعت خدا، لذتش دوستى خدا، نيازش به خدا، درد دلش  با خدا، تكيه و اعتمادش بر خدا، حسن خلقش  رفتار هميشگى، شغلش سخاوت، ثروتش قناعت، كارش عبادت، توشه ‏اش پرهيزگارى، گفتمانش قرآن، همنشينش ياد خدا، پوشش وى  تهيدستى، خوردنى اش  گرسنگى، نوشيدنى‏ اش تشنگى، پيراهنش شرم و حياء، زندانش  دنيا، دشمنش  شيطان، نگهبانش  خدا، آسودگى‏ اش  مرگ، خوشى اش قيامت و جايگاهش  بهشت باشد .
 


با توجه به اين حديث شريف مى‏ توان نشانه ‏هاى دوستان خدا را چنين بر شمرد:
1- لذت‏ها و شيرينى ‏هاى زندگى آنان، طاعت و عبادت و محبت الهى است. لذت عبادت از هر لذت ديگرى چون شهوت، رياست، علم و معرفت و مانند آن برايشان لذيذتر است و شيرينى آن از هر شيرينى و خوشى عميق‏تر است؛ به همين خاطر است كه مى‏ گويند و پيوسته طلب مى ‏كنند كه:
«الهى أذقنى برد عفوك و حلاوة ذكرك و شكرك»؛ محبوب من، خنكى بخشش و شيرينى ياد و سپاست را به من بچشان.
 «الهى أذقنى حلاوَة عبادتك»؛ شيرينى بندگى‏ ات را به من بچشان .
«الهى أذقنى حلاوة مناجاتك»؛ شيرينى نجواى با تو را به من بچشان .
 «الهى من ذاالذى ذاق حلاوة محبتك فرام منك بدلا»؛ پروردگارم! كيست كه شيرينى محبت تو را چشيده باشد و غير تو را خواهد.
«الهمّ ارزقنا حلاوة الايمان»؛ بارالها! شيرينى ايمان را روزى ما بگردان .
 «وارزقنى فيه حلاوة ذكرك»، شيرينى يادت را نصيبم ساز.
 «متعَّنا بلذيذ مناجاتك» ؛ با نجوايت كاميابم فرما .

2- نيازشان به خداست و رفع نيازشان از اوست ؛ از غير هيچ نطلبند. هم از او طلب كنند و هم از او وسيله روايى طلب و حاجت خويش طلبند. اگر كارشان در دست ديگران باشد، اگر چه به ظاهر از آنان انجام آن را مى‏ خواهند، ولى در واقع از خدا مى ‏خواهند كه كارشان را به دست آن بنده خود به انجام رساند؛ اگر انجام شد، خدا را سپاس گويند و اگر نشد، از كسى شكايتى ندارند.
 3- توكّل و اعتماد بر خدا
 4- حسن خلق
 5- سخاوت
 6- قناعت
 7- عبادت
 8- تقوى
 9- تلاوت قرآن
10- ذكر
11- تحمل فقر، گرسنگى و تشنگى
12- حياء
13- دشمنى با شيطان
14- مرگ راحتى آنان است
15- دنيا زندان آنان است
16- جز از خدا از هيچكس ترس ندارند.
هزار دشمنم ارمى كنند قصد هلاك                گرم تو دوستى از دشمنان ندارم باك
 

17- خدمت به بندگان خدا. «ياداوود! اذا رأيت لى مريداً (طالباً) فكن له خادما.»
مرا عهدى است با جانان كه تا جان در بدن دارم                        هواداران كويش را چو جانم در بدن دانم
 

18- شب زنده دارى
19- مردم از آن‏ها آسوده ‏اند؛ چنان مشغولند كه فرصتى نمى ‏يابند تا در زندگى ديگران سرك بكشند و زندگى پنهانى ديگران را آشكار سازند. آن قدر از خود براى گفتن و چاره جويى كردن دارند كه به گفتن از زندگى ديگران نمى‏ پردازند. به فرموده امير مؤمنان (صلوات الله عليه): «انّ المومن من نفسه فى شُغلٍ والنّاس منه فى راحَة»؛ مردم از سوى او احساس ضرر و خطر نمى ‏كنند.
20- مؤمنان و دوستان خدا عزيز و سر بلند و در عين حال متواضع و فروتنند، ولى هرگز خوار و زبون نيستند. خدا هرچه براى دوستانش بخواهد، خوارى نمى‏ خواهد.ممكن است به دست افراد دون پايه و پست كشته شوند، ولى با سر بلندى كشته مى ‏شوند.
امام صادق (عليه الصلاة والسلام) فرمود: «انّ الله عز وجل فوَّض الى المؤمن أموره كلها و لم يفوض اليه أن يكون ذليلا؛ أما تسمع الله تعالى يقول: و لِلّه العزّةُ و لرسوله و للمؤمنين، فالمؤمنُ يكون عزيزا و لا يكونُ ذليلا ثم قال: ان المؤمن أعزُّ من الجبل، يستفلُّ منه بالمَعاول و المؤمنُ لا يستفلُّ من دينه شى‏ء.»
 خداى متعال كارهاى مؤمن را به او واگذار كرده است تا هر چه خواهد انجام دهد، ولى او را مجاز نگذاشته است كه خوارى پذيرد. مگر نشنيده‏ اى كه خداوند فرمود: عزت و سر بلندى از خدا و رسول خدا و مؤمنان است. از اين رو مؤمن عزيز است نه ذليل. آن گاه فرمود: مؤمن از كوه سخت‏تر است، چون از كوه مى ‏توان با كلنگ چيزى جدا ساخت و آن را تراشيد، ولى از دين مؤمن هيچ چيز نمى ‏توان جدا ساخت .

 امام صادق (صلوات الله وسلامه عليه) فرمود: «من رَوى على مؤمنٍ دواية يُريدُ بها شَينه و هَدمَ مرّوتهِ يسقُطُ من أمين النّاس، أخرَجه الله عزوجل من ولايته الى  ولاية الشيطان»؛ كسى كه چيزى از مؤمنى را براى ديگران بازگو كند تا او را خوار سازد و شخصي‏تش را تخريب كند تا از چشم مردم فرو افتد، خداوند او را از ولايت خودش بيرون مى ‏سازد و به ولايت شيطان مى ‏سپارد.
 عزت وسر بلندى مؤمن چنان اهميت دارد كه هر كارى كه بدان آسيب رساند، كارى شيطانى است و سبب بيرون شدن از رحمت الهى مى ‏شود و به لعنت ابليسى گرفتار مى ‏سازد .
 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : h123gh1374
تاریخ : جمعه 13 آبان 1390
post
»» دام های شیطان


 

دو دام شیطان

نیکى کردن به برادران دینى، خصوصاً شیعیان، از جمله مواردى است که ائمه اطهار(علیهم السلام)روى آن تأکید فراوان کرده اند و روایات متعددى در این زمنیه وجود دارد. امام صادق(علیه السلام)نیز در ادامه این روایت شریف مى فرماید: یا بْنَ جُنْدَب اِنَّ لِلشَّیطانِ مَصائدَ یَصْطادُ بها فَتَحامُوا شِباکَهُ و مَصائِدَهُ قلتُ یا بْنَ رسولِ اللّهِ و ما هِىَ؟ قال: اما مَصائِدُهُ فَصَدٌّ عَنْ بِرِّ الاِخوانِ، و اَمّا شِباکُهُ فَنَوْمٌ عَنْ قَضاءِ الصّلَواتِ الّتى فَرَضَهَا اللّهُ، اَما اِنَّهُ ما یُعْبَدُ اللّهُ بِمِثْلِ نَقْلِ الاَقْدامِ اِلى بِرِّالاِخْوانِ و زِیارَتِهِمْ، وَیْلٌ لِلسّاهینَ عَنِ الصَّلَواتِ، النّائِمینَ فِى الْخَلَواتِ الْمُسْتَهْزِئینَ بِاللّهِ وَ آیاتِهِ فىِ الفَتَراتِ.


شیطان دام هایى دارد که به وسیله آنها انسان ها را صید مى کند. از بزرگ ترین، عمومى ترین و مؤثرترین دام هایى که شیطان براى آدمیزاد مى گستراند، یکى این است که انسان را از خدمت کردن به دیگران، به ویژه برادران دینى خود باز مى دارد، دوم آن که کارى مى کند تا انسان نمازهایش را به موقع نخواند.


انسان ممکن است با انجام دادن واجبات و فرایض دینى خود فکر کند که به طور کامل به وظیفه اش عمل کرده است، در حالى که رفع نیازهاى مادى و معنوى برادران ایمانى نیز در حد توان از جمله وظایف دینى مسلمانان مى باشد. خصوصاً افرادى که فعالیت خاصى مثل تحصیل، تدریس، نویسندگى و... را انجام مى دهند، باید بدانند که وظایفى هم نسبت به دیگران، از جمله اقوام، همسایه ها، هم حجره اى ها و دوستان دارند، اما متأسفانه این گونه افراد به دلیل تمرکز روى یک فعالیت خاص، کم تر به این نکته توجه دارند و از انجام این وظیفه مهم غافل اند. این غفلتى است که اولاً، مقدمات آن را شیطان فراهم مى کند; ثانیاً، به ما القا مى کند که اصلا چیزى ندارى که بخواهى به دیگران کمک کنى; ثالثاً، ما را نسبت به نیازهاى دیگران بى تفاوت مى کند; یعنى حالتى را در ما ایجاد مى کند که با خود بگوییم به من ربطى ندارد که دیگران نیاز دارند یا ندارند، یا مى گوییم من زحمت کشیده ام و به اندازه رفع نیاز خودم چیزى را به دست آورده ام، آنها هم بروند زحمت بکشند تا محتاج دیگران نباشند. حضرت در ادامه مى فرماید: هیچ عبادتى بالاتر از این نیست که انسان در راه کمک کردن به برادران دینى خود قدمى بردارد، حتى اگر هم در این راه موفق به رفع نیاز آنها نگردد. نه تنها احسان و خدمت به برادران دینى بالاترین عبادت است، بلکه دیدار دوستان، البته اگر براى خدا باشد، نیز بالاترین عبادت است.


از دیگر دام هاى شیطانى، بازداشتن انسان از خواندن نماز اول وقت است. آنچه انسان را مستقیماً در مسیر تقرب الى الله به پیش مى برد، نماز است. نماز رابطه مستقیم بنده با خالق است. از جمله مسایلى که باعث مى شود انسان نتواند به درستى از نمازش استفاده کند، زیاد خوابیدن، دیر خوابیدن و بد خوابیدن است. وقتى انسان دیگر اهتمامى به خواندن نماز اول وقت نداشته باشد، نسبت به مسایل دین نیز بى اعتنا مى شود و کم کم کارش به جایى مى رسد که با دیده تمسخر به مناسک دینى مى نگرد: ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤُا السُّواى أَنْ کَذَّبُوا بِ آیاتِ اللّهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُنَ;1 سرانجام کار آنان که به اعمال زشت و کردار بد پرداختند این شد که کافر شده و آیات خدا را تکذیب و تمسخر کردند. اگر خداى ناکرده انسان در این مسیر خطرناک قرار گرفت و نسبت به نماز بى اهمیت شد، در واقع با این کار مقدمات کافر شدن خود را فراهم ساخته است.


از جمله دلایل بى اعتنایى به دین و تمسخر آن، قرار گرفتن انسان در محیطى است که در آن جا عوامل انحراف و دنیاگرایى زیاد است به گونه اى که آیات الهى کم تر به گوش مى رسد، موعظه کم تر است و دست رسى به استاد و مربى مشکل است. قرآن کریم در مورد کسانى که عهد خدا و سوگند خود را به بهایى اندک مى فروشند، مى فرماید: أُولئِکَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِی الاْخِرَةِ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ;2 اینان را در دار آخرت بهره اى نیست و خدا از خشم با آنها سخن نگوید و به نظر رحمت در قیامت بدان ها ننگرد و از پلیدى گناه پاکیزه نگرداند و آنان را (در جهنم) عذاب دردناک خواهد بود.


از خداوند متعال مى خواهیم که ما را به وظایف خود آشنا و از شر وسوسه هاى شیطان دور سازد.






1. روم (30)، 10.


2. آل عمران (3)، (77).




»» دام های شیطان

برنامه ریزى خواب]

اگر ما به دستورات بیان شده در روایات عمل کنیم، مى توانیم نیاز بدنمان را به خواب با ساعات کم ترى تأمین کنیم; از جمله این که اگر ما قسمت عمده خواب خود را قبل از نیمه شب قرار دهیم، بسیار مفیدتر خواهد بود تا این که آن را به بعد از نیمه شب موکول کنیم. متأسفانه امروزه شرایط زندگى به گونه اى شده است که خواب بیش تر خانواده ها از نیمه شب به بعد است. در زمان پیامبر و ائمه اطهار(علیهم السلام) و برخى زمان هاى دیگر که مردم به دستورات اسلام و ائمه(علیهم السلام) عمل مى کردند، برنامه هر شب آنها به این صورت بود که اول مغرب نمازشان را به جماعت مى خواندند، سپس به منزل رفته و شام مى خوردند، مجدداً به مسجد برگشته و نماز عشا را مى خواندند و آن گاه به منزل رفته و مى خوابیدند. البته، امکانات و شرایط زندگى هم به گونه اى بود که به این برنامه کمک مى کرد; مثلا نبودن برق و تاریکى شب یکى از دلایل زودتر خوابیدن مردم بود.


خواب سرشب علاوه بر این که نیاز عمده بدن را تأمین مى کند، موجب مى شود تا انسان بتواند سحر با نشاط از خواب برخیزد و به عبادت بپردازد. طبیعى است کسى که تا نیمه هاى شب به تماشاى تلویزیون مى پردازد، نمى تواند چنین برنامه اى داشته باشد; زیرا خستگى و کسلى او حتى مانع از اداى به موقع فریضه صبح مى گردد.


در گذشته، مسلمانان کمبود خواب خود در شب را با خواب قیلوله در روز جبران مى کردند. این خواب که قبل از ظهر و حدود نیم ساعت به طول مى انجامید، از سویى، موجب برطرف شدن خستگى کار روزانه مى شد و از سوى دیگر، آمادگى لازم را در مسلمانان فراهم مى کرد تا با نشاط بیش ترى نمازظهر خود را به جا آورند. این شیوه زندگى، به مسلمانان کمک مى کرد تا از خوابیدن کم اما به موقع خود، بیش ترین بهره و نشاط لازم را ببرند.


اگر چه امروزه شرایط زندگى نسبت به گذشته تغییر کرده است، اما با برنامه ریزى درست و سعى و تلاش مى توانیم از اوقات زندگى خود حداکثر استفاده را ببریم، مثلا نباید وقت خود را صرف تماشاى فیلم هاى بى فایده و یا برنامه هاى سرگرم کننده اى کنیم که نه به درد دنیاى ما مى خورد و نه آخرتمان و چه بسا ضرر هم دارند. افرادى که احتیاج به مطالعه دارند، خصوصاً طلبه ها که عادت دارند اول شب مطالعه کنند، بهتر است قسمت عمده مطالعه خود را به آخر شب موکول نمایند. این کار باعث مى شود تا اولاً، به دلیل بازتر بودن و آمادگى بیش تر ذهن، استفاده بیش ترى از مطالعه عاید گردد و ثانیاً، فرصتى فراهم شود تا انسان به نافله شب و قرائت قرآن نیز بپردازد.


نکته دیگر این که صِرف کم خوابیدن در شب به تنهایى موضوعیت ندارد، بلکه نحوه سپرى کردن آن مهم است. هدف از بیدار ماندن، گپ زدن و انجام کارهاى لغو و بى فایده و یا خداى ناکرده کشیده شدن به سمت امور مشتبه نیست، بلکه براى پرداختن به عبادت فردى و خودسازى است: وَ مِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَیْلاً طَوِیلاً;1 و شب را در نماز به سجده خدا پرداز و شب دراز را به تسبیح و ستایش او صبح گردان. وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسى أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً;2 و بخشى از شب بیدار و متهجد باش و نماز شب که بهره افزونى براى تو است به جاى آور، باشد که خدایت به مقام محمود (شفاعت) مبعوث گرداند.


از روایات و احادیث چنین برمى آید که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در طول شب چندین مرتبه مى خوابیدند و بیدار مى شدند. مستحب است که مؤمنان بعد از بیدار شدن در نیمه شب، ابتدا چهار رکعت نافله بخوانند و بعد استراحت کنند. مجدداً بیدار شوند و چهار رکعت دیگر بخوانند و باز استراحت کنند... . البته این برنامه براى کسانى است که بتوانند به خوبى از آن استفاده کنند به گونه اى که به کار و وظایف واجبشان لطمه اى وارد نیاید. کسانى که مى خواهند از دقایق عمرشان حداکثر استفاده را ببرند، باید براى کیفیت و تقسیم مطلوب آن نیز برنامه ریزى کنند. اما کسانى که دلشان مى خواهد وقتشان را طورى بگذرانند که حتى نفهمند عمرشان چگونه گذشته است، احتیاجى به برنامه ریزى ندارند; چرا که شیطان زمینه را به گونه اى فراهم مى کند که همواره سرگرمى هایى از قبیل جدول پر کردن، فیلم تماشا کردن، سخن لغو گفتن و... براى آنها مهیا باشد.


بر خلاف شب، که مخصوص خودسازى و انجام عبادات فردى است، روز براى عبادات جمعى و فعالیت هاى اجتماعى از قبیل تحصیل، تدریس، جهاد، کمک به مستمندان و...است. انجام بعضى از مشاغلى که جامعه به آنها نیاز دارد، علاوه بر این که واجب کفایى است، اگر به قصد قربت باشد، بزرگ ترین عبادت است. بنابراین مى توان گفت که کارهاى اجتماعى بیش تر در روز و کارهاى فردى و امورى که پنهانى بودن آنها مطلوب است، بیش تر در شب انجام مى شود. یکى از برنامه هاى شبانه پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)، حضرت على(علیه السلام) و سایر ائمه(علیهم السلام)رسیدگى به فقرا بود به گونه اى که شناخته نشوند. حال اگر ما از انجام این امور در شب عاجزیم، حداقل مى توانیم انفاق سرّى را جزو برنامه هاى روزمان قرار دهیم.






1. انسان (76)، 26.


2. اسراء (17)، 79.




»» دام های شیطان

لزوم پرهیز از افراط و تفریط در خوابیدن

در این جا، توجه به چند نکته لازم و ضرورى است. اول این که انسان باید ازافراط و تفریط به دور باشد. مثلا گاهى، افراد با شنیدن سفارش هایى که درباره کم خوابى شده است و یا با خواندن داستان هایى که از چگونگى غلبه بر خواب از بزرگان نقل گردیده، درصدد انجام آن امور برمى آیند و با این کار سلامتى خود را به خطر مى اندازند. به هرحال، بدن انسان احتیاج به استراحت دارد. یکى از نعمت هاى خدا این است که وسیله خواب و استراحت را براى انسان فراهم کرده است: وَ جَعَلْنا نَوْمَکُمْ سُباتاً;1 ما خواب را مایه راحتى و آرامش شما قراردادیم. مسلّماً خواب یکى از نعمت هاى الهى است که باید از آن به نحو مطلوب استفاده کرد. کسانى هستند که مبتلا به بى خوابى اند و براى رفع این حالت و این که مقدار کمى به خواب بروند، مرتب داروهایى را که عوارض جانبى هم دارند، مصرف مى کنند. بنابراین، داشتن خواب طبیعى نعمتى بزرگ است و نباید آن را از دست داد. سخن در این است که انسان بیش از حد لازم نخوابد و فعالیت هاى حیاتى خود از قبیل فکر کردن، کار کردن و... را تعطیل نکند. البته مقدار نیازى که افراد به خواب دارند با یکدیگر متفاوت است و بستگى به نوع مزاج افراد، سنین مختلف عمر، فعالیت هاى انسان و... دارد. معمولا افراد خودشان با تجربه اى که دارند و یا دستورى که پزشک به آنها مى دهد، نیاز بدن خود به خواب را مى دانند. بنابراین رعایت آن حداقل ها ضرورى است و انسان نباید با بى توجهى نسبت به آن، موجبات فراهم آمدن بیمارى مخصوصاً در سنین آخر عمر را فراهم آورد.


نکته دوم این است که سفارش و تأکید بر کم خوابیدن در شب به معناى زیاد خوابیدن در روز نیست; زیرا انسان به طورطبیعى شب ها مى خوابد و روزها کار مى کند. البته در بعضى از مناطق کره زمین که به طور متوالى چند ماه از سال شب و چند ماه دیگر روز است، انسان ها برنامه زندگى خود را به گونه اى تنظیم مى کنند که هم به خواب و هم به کارشان برسند. اما در بیش تر مناطق زمین که شب و روز متناوباً و با اندکى تفاوت و یا تساوى جا به جا مى شوند، انسان ها معمولا خوابشان را در شب و کارشان را در روز انجام مى دهند; چرا که روز براى فعالیت و تلاش و کوشش مناسب است: إِنَّ لَکَ فِی النَّهارِ سَبْحاً طَوِیلاً;2 و تو را در روز، آمد و شدى دراز است.


بنابراین، در این که وقت خواب شب است بحثى نیست، اما این که چقدر باید بخوابیم نکته اى است که پیش از این نیز متذکر شدیم و باید به آن توجه داشته باشیم; یعنى بدانیم که نیاز انسان ها به خواب با یکدیگر متفاوت است و این مسأله بستگى به شرایط زندگى افراد دارد. درست است که شب براى استراحت و آرامش قرار داده شده است، اما به این معنا نیست که از همان سر شب تا هنگام طلوع آفتاب بخوابیم. اجمالاً از دستورات قرآن چنین استفاده مى شود که نیاز انسان به خواب آن چنان زیاد نیست و مقدار کمى از شب براى استراحت و تجدید قوا لازم است. قرآن به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)مى فرماید: قُمِ اللَّیْلَ إِلاّ قَلِیلاً;3 تمام شب را به عبادت بپرداز مگر اندکى را. هم چنین قرآن در وصف متقین مى فرماید: کانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ وَ بِالاَْسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ;4 و از شب اندکى را خواب مى کردند و سحرگاهان از درگاه خدا طلب آمرزش و مغفرت مى کردند. اگر قرار بود که انسان نیمى از شبانه روز را به استراحت و خواب بپردازد، هیچ گاه قرآن چنین مسایلى را عنوان نمى کرد. از لحن و بیانات قرآن پیدا است که انسان احتیاج به خواب هاى طولانى ندارد.






1. نبأ (78)، 9.


2. مزمل (73)، 7.


3. همان، 2.


4. ذاریات (51)، 17ـ18.




»» دام های شیطان

یَا ابْنَ جُندَب اَقِلَّ النومَ بِاللَّیلِ وَالکلامَ بِالنَّهارِ فَما فى الجَسَد شیىءٌ اَقلُّ شُکراً مِن العَیْنِ وَاللّسانِ فَاِنَّ اُمَّ سلیمان قالت لِسُلَیْمان(علیه السلام): یا بُنَىَّ ایّاکَ وَالنّومَ فَاِنَّهُ یُفْقِرُکَ یومَ یَحتاجُ الناسُ اِلى اعمالِهم. یَا ابْنَ جُنْدَب اِنَّ لِلشَّیطانِ مَصائِدَ یَصْطادُ بها فَتَحامُوا شِباکَهُ و مَصائِدَهُ قُلْتُ یَا ابْنَ رسولِ اللّه و ما هِىَ قال اَمّا مَصائِدُهُ فصَدٌّ عَنْ بِرِّ الاِخوانِ و اَمّا شِباکُهُ فَنَوْمٌ عن قَضاءِ الصَّلواتِ الّتى فَرَضَهَا اللّهُ. أَمَا اِنَّهُ ما یُعْبَدُ اللّهُ بِمِثْل نَقْلِ الاَقدامِ اِلى بِرِّ الاِخْوانِ و زِیارتِهِمْ وَیْلٌ لِلسّاهینَ عَنِ الصَّلَواتِ النّائِمینَ فِى الْخَلَواتِ اَلْمُسْتَهْزِئینَ بِاللّهِ وَ ایاتِهِ فِى الْفَتَراتِ «أُولئِکَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِی الاْخِرَةِ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ.»1


آثار سوء پرخوابى و پرحرفى

از جمله موضوعات مورد تأکید علماى اخلاق و ارباب سیر و سلوک، پرهیز از پرخوابى و پرحرفى است. این دو، موانعى مهم و رایج براى رسیدن به کمال معنوى و تقرب الى الله به شمار مى آیند. البته چیزهاى دیگرى مانند پرخورى نیز مانع رسیدن انسان به کمال معنوى مى گردد; اما در مورد آنها ممکن است بگوییم به سبب لذایذ یا منافعى که دارند توجه انسان را به خود جلب مى کنند. در حالى که امرى مانند خوابیدن، فى نفسه هیچ مطلوبیت و یا فایده اى حتى براى دنیاى انسان ندارد، مگر آن اندازه اى که موجب رفع نیاز انسان و تجدید قواى او براى پرداختن به وظایف واجبش مى گردد. بر خلاف لذّتِ خوردن که ممکن است براى انسان ایجاد انگیزه نماید، خوابیدن لذتى براى انسان ندارد، اگر هم لذتى داشته باشد، مربوط به مقدمات آن و یا موقعى است که انسان از خواب برمى خیزد. کسانى که از روى تنبلى و یا در اثر پرخورى زیاد مى خوابند، نه تنها از کمالات معنوى و انسانى محروم مى شوند، بلکه از وظایف دنیوى خود نیز باز مى مانند.


هم چنین یکى از کارهایى که انسان براى انجام دادن آن باید انرژى زیادى مصرف کند، حرف زدن است. سخنرانان و معلّمان، خصوصاً کسانى که از لحاظ جسمى ضعیف ترند، به این موضوع به خوبى واقف اند; زیرا پس از سخنرانى و یا تدریس آثار خستگى و از دست دادن انرژى را به وضوح در خود احساس مى کنند. حرف زدن زیاد باعث مى شود تا انسان از انجام اعمال مفید باز بماند. البته اگر مقصود از حرف زدن، تعلیم و موعظه و کمک کردن به دیگران باشد نه تنها مذموم نیست بلکه امرى لازم و ضرورى است، اما صِرف پرگویى و پرحرفى نه نفع دنیوى به دنبال دارد و نه نفع اخروى; حتى ممکن است انسان در اثر آن به لغزش هاى زیادى هم مبتلا شود که براى دنیاى او هم ضرر داشته باشد. در اثر همین پرگویى ها است که کدورت ها پیدا مى شود، تنش ها به وجود مى آید و از لحاظ معنوى هم انسان دچار گناهانى هم چون غیبت، تهمت و مفاسد دیگرى از این قبیل مى گردد. افرادى که به پرحرفى عادت کرده اند، از این کار خود لذت مى برند. ابتلاى به این عادت زشت که به دست خود انسان صورت مى گیرد، موجب به خطر افتادن منافع دنیوى و اخروى انسان مى گردد. بنابراین انسان باید مراقب باشد تا خداى ناکرده به پرخوابى و پرحرفى عادت نکند.


سفارش امام صادق(علیه السلام) به عبدالله بن جندب این است که، شب ها کم بخواب و روزها کم حرف بزن. حضرت در ادامه، کلامى را به این مضمون از مادر حضرت سلیمان(علیه السلام) خطاب به فرزندش نقل مى کند که، خوابیدن زیاد، روزى که محتاج به چیزى هستى که کسب نکرده اى تو را فقیر مى کند; یعنى روزى مى آید که تو به اعمالت احتیاج دارى اما به دلیل خوابیدن زیاد آن اعمال را انجام نداده اى و فقیر شده اى و دستت خالى است. اگر انگیزه انسان از خوابیدن رفع خستگى و تجدید قوانباشد، کار عاقلانه اى انجام نداده است; زیرا این کار به منزله تلف کردن بیهوده بخشى از عمر است. انسانى که خواهان عمرى طولانى است، با خوابیدن زیاد در واقع بخشى از زندگى اش را تعطیل مى کند.


عادت زشت دیگر، پرگویى است. کسانى که بى جهت به پر حرفى عادت کرده اند، به آسانى نمى توانند خودشان را کنترل کنند; زیرا سکوت کردن براى آنها به منزله زندانى شدن است!


امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: در بین اندام هاى بدن انسان هیچ کدام ناسپاس تر از چشم و زبان نیستند. انسان به هر عضوى از اعضاى بدن خود خدمت کند، متقابلا آن عضو هم خدمتى براى او انجام مى دهد. اما چشم و زبان این گونه نیستند; یعنى ما هر قدر بیش تر به این اعضا خدمت کنیم، آنها کم تر به ما خدمت خواهند کرد. چشمى که بسیارى از اوقات خواب است، چگونه مى تواند به ما خدمت کند؟ زبانى که زیاد حرف مى زند و انسان براى این کار انرژى زیادى مصرف مى کند، چه خدمتى براى ما انجام مى دهد؟ البته، اگر این کار نفعى براى ما داشته باشد، مثلا از زبان در انجام عبادت، وظیفه، موعظه و... استفاده کنیم، نه تنها کار بیهوده اى انجام نداده ایم، بلکه بهترین بهره را از آن برده ایم.






1. آل عمران (3)، 77.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : h123gh1374
تاریخ : پنج‌شنبه 12 آبان 1390
post
»» شیعه از منظر امام صادق


 

غافل نشدن از فعالیت هاى اجتماعى و برنامه هاى عبادى

نکته اى که در این جا باید مورد توجه قرار دهیم این است که ببینیم این سخنان حضرت ناظر به چه شرایطى است. فهمیدن کلمات ائمّه معصومین(علیهم السلام)احتیاج به دقت و نوعى اجتهاد دارد. درست نیست که انسان روایتى را بخواند یا بشنود، بعد بدون تحقیق و دقت کافى به اطلاق و عموم ظاهرى آن عمل کند. بعضى از افراد که شرایط ورود، لحن و قیود روایت را به خوبى درک نمى کنند، اگر روایتى به مذاقشان خوش بیاید و زمینه اش هم در آنها وجود داشته باشد، به آن روایت عمل یا استناد مى کنند. مثلا آنان با دیدن روایاتى که شیعیان را افرادى گوشه نشین و یا بریده از اجتماع معرفى مى کند، چنین مى پندارند که همه شیعیان در هر زمانى باید از تمام مردم حتى شیعیان دیگر نیز دورى کنند; و یا کسى که شیعه است باید سرش در لاک خودش باشد، از خانه اش کم بیرون بیایید، اگر هم بیرون آمد، عبایش را روى سرش بکشد تا کم تر دیگران را ببیند، باکسى حرف نزند و ... . این گونه افراد با چنین سلیقه هایى پیش از انقلاب زیاد بودند، اما به برکت انقلاب و رهنمودهاى امام راحل(رحمه الله)و سایر بزرگان، بحمدالله این گرایش هاى انحرافى کم شده است. البته هنوز هم گوشه و کنار هستند کسانى که به این گونه روایات تمسک مى کنند. در این رابطه باید بدانیم که هیچوقت امر مستحبى و اخلاقى، جاى تکلیف واجب را نمى گیرد; آن جا که امر به معروف، نهى از منکر، مشارکت در امر سیاسى و ... واجب است، استناد به این گونه دستورات اخلاقى، که در شرایطى خاص به افرادى داده شده، به هیچ وجه صحیح نیست. کسانى که گرایش هاى درویش مآبى دارند، از روایاتى که درباب عُزلت گزینى و گوشه نشینى وارد شده، چنین برداشت مى کنند که باید دور از اجتماع زندگى کنند و با هیچ کس معاشرت نداشته باشند. اگر چنین باشد، پس این همه تکالیف اجتماعى که ما در اسلام داریم براى کیست و چه وقت باید به آنها عمل شود؟!


از سوى دیگر، کسان دیگرى فقط دستورات اجتماعى اسلام را مى بینند و احکام عبادى را به کلى فراموش مى کنند. آنها گمان مى کنند که اگر وارد فعالیت هاى اجتماعى شدند، دیگر نیازى به انجام عبادات مستحبى ندارند. عبادت مخصوص افرادى است که گوشه اى نشسته اند، براى پیرزن ها و پیرمردهایى است که دستشان به جایى نمى رسد و از این رو، وقتشان را با خواندن قرآن و دعا و گفتن ذکر پر مى کنند! این اشتباهى بزرگ است که کسى به بهانه انجام تکالیف اجتماعى، از مسایل عبادى غافل شود. هیچ کس از برنامه هاى عبادى و خودسازى بى نیاز نیست. البته شرایط زندگى و نیازهاى افراد با یکدیگر متفاوت است و بالطبع نوع عباداتشان هم فرق مى کند، ولى به هر حال، فعالیت هاى اجتماعى، جاى اینها را نمى گیرد. اگر انسان این عبادت ها را ترک کند، کم کم ماهیت آن فعالیت هاى اجتماعى هم عوض مى شود; یعنى به جاى این که به قصد انجام وظیفه واجب باشد، گرایش هاى مادى و دنیوى جاى آن را مى گیرد. اگر چنین حالتى پیش آمد، رعایت احکام شرع به فراموشى سپرده مى شود و خداى ناکرده انسان به گناه آلوده مى گردد. کسانى که مسؤولیت هاى مهم اجتماعى دارند، نباید فکر کنند که از وظایف عبادى مانند نمازهاى نافله، دعاهاى مستحبى، قرائت قرآن و ... معاف هستند و با خود بگویند ما آن قدر به جامعه خدمت مى کنیم که ثواب هر کدامش از چند ختم قرآن بیش تر است! البته خدمتى که وظیفه و واجب باشد، ثوابش از ختم قرآن بیش تر است، اما انسان براى انجام دادن آن خدمت، از برنامه هاى عبادى مستغنى نیست. اگر انسان با عبادت سر و کار داشته باشد، آن روح معنوى در او باقى مى ماند تا بتواند به جامعه خدمت کند، وگرنه انگیزه هاى الهى در انسان ضعیف مى شود و به جاى این که انجام وظیفه کند، خودش هم آفت زده مى شود و فاسد مى گردد.




»» شیعه از منظر امام صادق

تعداد اندک شیعیان واقعى


پس از این که حضرت ویژگى هاى شیعیان واقعى را برشمردند، ابن جندب از جا و مکان این گونه افراد سؤال مى کند. حضرت در پاسخ، با اشاره به آیه اى از قرآن، محل زندگى آنان را بالاى کوه ها و اطراف شهرها بیان مى کنند: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِداکَ فَاَیْنَ اَطْلُبُهُم؟ قال(علیه السلام): عَلى رؤوسِ الجِبالِ و اطرافِ المُدُنِ و اذا دَخَلْتَ مدینَةً فَسِلْ عَمَّنْ لایُجاوِرُهُمْ و لایُجاوِرونَهُ فَذلِکَ مُؤْمِنٌ کما قال اللّهُ "وَجاءَ مِن أَقْصَى الْمَدینَةِ رَجُلٌ یَسْعى" واللّهِ لَقَدْ کان حَبیبُ النَّجَّار وَحْدَهُ.


حضرت در زمانى این سخنان را بیان مى فرمایند که حکومت نسبت به اهل بیت(علیهم السلام)و شیعیان، سخت گیرى هاى شدیدى روا مى داشت. خصوصاً در زمان بنى مروان، شیعیان سخت تحت فشار قرار داشتند; گاهى به اتهام تشیع، افراد را زندانى مى کردند، شکنجه مى دادند و حتى به طرز فجیعى به قتل مى رساندند. همین امر موجب شده بود تا شیعیان غالباً از حجاز به سایر مناطق، از جمله ایران مهاجرت نمایند. یکى از دلایل وجود مقبره امام زاده ها در مناطق کوهستانى و خصوصاً در شمال ایران، همین مسأله است. زیرا آنان براى در امان ماندن از ایادى حکومت، به گوشه و کنار شهرها و بالاى کوه ها پناه مى بردند. در چنین شرایطى است که حضرت به ابن جندب مى فرمایند: توقع نداشته باش شیعیان ما را فوج فوج در شهرها و در میان عموم مردم ببینى; اگر خواستى آنها را بیابى، دقت کن چه کسانى هستند که با مردم عادى رفاقت و معاشرت ندارند، نه آنان با مردم انس مى گیرند و نه مردم با آنان، از این طریق مى توانى شیعیان ما را پیدا کنى. سپس حضرت مى فرمایند: مَثَل شیعیان ما در بین مردم، مَثَل حبیب نجار در انطاکیه است.


خداى متعال در سوره «یس»، پیامبر(صلى الله علیه وآله) را مورد خطاب قرار داده و از وى مى خواهد براى مردمى که هنوز ایمان نیاورده اند، از شهرى ـ که در روایات به انطاکیه معرّفى شده است ـ مَثَل بزند که مردمانش على رغم دعوت پیامبران سه گانه (که از طرف خداوند براى هدایت آنان، به آن جا رفته بودند) هم چنان از ایمان آوردن و پذیرش حق سر باز مى زدند: إِذْ أَرْسَلْنا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِث فَقالُوا إِنّا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ;1 نخست دو تن از رسولان را فرستادیم، چون تکذیب کردند، رسول سومى براى مدد و نصرت مأمور کردیم تا همه گفتند ما (از جانب خدا) به رسالت (براى هدایت) شما آمده ایم. مردم آن شهر نه تنها به پیامبران الهى ایمان نیاوردند، بلکه آنان را به قتل نیز تهدید کردند. در چنین شرایطى بود که حبیب نجار براى حمایت پیامبران الهى، از دورترین نقطه شهر، نزد آنان آمد: وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعى قالَ یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ;2 و (در این گفت و گوها بودند) مردى (حبیب نام) شتابان از دورترین نقاط شهر فرا رسید و گفت اى مردم (از من بشنوید و) رسولان خدا را پیروى کنید. حبیب نجار در گوشه اى از شـهر، تنـها و دور از اجـتماع زندگى مى کرد; زیرا با آن مردم سنخیتى نداشت. پس از این که وى آن قوم را به پیـروى از رسولان خدا دعـوت کرد، مـورد آزار و اذیت مردم قرار گرفت و به دست آنان کشته شد.






1. یس (36)، 14.


2. همان، 20.




»» شیعه از منظر امام صادق

نشانه هاى شیعیان

1. گشاده دستى نسبت به برادران ایمانى


امام صادق(علیه السلام) در این روایت شریف، اولین صفت شیعیان را جود و بخشش و عدم امساک نسبت به سایر شیعیان ذکر مى کنند. انسان همان گونه که به اهل و عیالش توجه مى کند، باید نسبت به برادران ایمانى اش هم احساس مسؤولیت داشته باشد. در حقوق اِخوان، که در اصول کافى هم بابى به این نام وجود دارد، آمده است: اگر کسى غلامى دارد که امور منزلش را انجام مى دهد و برادر ایمانى اش از داشتن غلام محروم است، او به عنوان حق اخوت موظف است غلام خودش را بفرستد تا کارهاى برادر ایمانى خود را هم انجام دهد. در جایى که حتى فرستادن غلام ـ که آن زمان داشتن غلام بسیار مرسوم بود ـ به خانه برادر دینى براى انجام کارهاى او از وظایف مؤمنانى که از این نعمت برخوردارند ذکر شده است، مسلّماً برطرف کردن نیاز برادر ایمانى و یا رفتن به ملاقات او هنگام بیمارى و یا مراجعت از سفر و ... از ابتدایى ترین وظایف شیعیان به شمار مى آید. البته رعایت این گونه دستورات اخلاقى اهل بیت(علیهم السلام)بسیار مشکل است. مثلاً فرض کنید شما در خانه خود کتاب هایى دارید که نیاز چندانى به آنها ندارید و از آن طرف، دوست شما گرفتار مشکل بزرگى شده است که احتیاج مبرم به مقدارى پول دارد، این که شما بروید و آن کتاب ها را بفروشید تا نیاز دوست خود را برطرف سازید، کار آسانى نیست.


2. نماز 51 رکعت


اما در رابطه با بندگى خدا هم باید نشانه هایى در شیعیان وجود داشته باشد. ما به این دلیل نسبت به اهل بیت(علیهم السلام)محبت داریم که آنان بندگان خاص و ممتاز خدا هستند; یعنى در عبودیت و بندگى و تقرب الى اللّه گوى سبقت را از دیگران ربوده اند. بنابراین کسى که خود را شیعه آنان مى داند، باید نشانه اى از این بندگى و ارتباط بیش تر با خدا در او به چشم بخورد. یکى از نشانه هاى شیعیان این است که 51 رکعت نماز شبانه روزى وى ترک نشود (17 رکعت نماز واجب و دو برابر آن نماز نافله): بِاَنْ یُصَلّوا الخمسین لیلاً و نهاراً; پنجاه رکعت نماز شبانه روز را بخواند. خمسین از باب تغلیب است; یعنى نماز پنجاه و یک رکعت را مى گویند نماز پنجاه رکعت.


3و4. پرخاش گر و طمع کار نبودن


در عرب مرسوم است که بعضى از صفات ناپسند را به حیوانات نسبت مى دهند. البته، در فرهنگ ما هم کم و بیش این مسأله وجود دارد; یعنى وقتى مى خواهند زشتى عملى را مجسم سازند، آن صفت را به حیوانى نسبت مى دهند. معروف است که سگ در میان حیوانات، حمله کننده و پارس کننده است; یعنى وقتى فرد ناشناسى را مى بیند به او حمله مى کند. این حالت سگ، نشان گر روحیه پرخاش گرى است. البته سگ هاى پاسبان براى همین منظور تربیت مى شوند که در مقابل افراد بیگانه چنین حالتى داشته باشند; در این حالت، از وجود این خویى که در حیوان هست به صورت صحیح استفاده شده است. هم چنین معروف است که طمع زیاد یکى از صفات کلاغ است. این حیوان حتى اگر گرسنه هم نباشد، مواد غذایى را ذخیره مى کند تا در آینده از آنها استفاده کند. مثلا گردو را زیاد دفن مى کند; مشهور است که مى گویند بسیارى از درختان گردو از گردوهایى به عمل آمده که کلاغ ها آنها را دفن کرده اند. حضرت مى فرمایند: شیعتُنا لایَهِرُّونَ هَریرَ الْکَلبِ و لایَطْمَعونَ طَمَعَ الْغُرابِ; شیعیان ما مانند سگ، پرخاش گر و مانند کلاغ، طمع کار نیستند; یعنى نه درصدد آزار و اذیت دیگران برمى آیند و نه بیش از نیازشان به جمع آورى مال و ثروت مى پردازند. به کار بردن چنین تعبیرهایى براى این است که زشتى بعضى رفتارها نشان داده شود تا کسانى که زمینه این گونه صفات در آنها وجود دارد، خودشان را تزکیه کنند و نگذارند این صفات در آنها رشد کرده و به صورت ملکاتى ثابت درآید. شأن شیعیان اهل بیت(علیهم السلام) با روحیه پرخاش گرى و طمع کارى سازگار نیست; آنان باید عزت نفس داشته باشند و نسبت به مال و کار دیگران طمع نورزند.


5و6. عزت نفس در برابر دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) و دورى از آنان


یکى از صفات پسندیده انسانى که اسلام هم تأکید فراوانى بر آن نموده، حالت استغنا و عزت نفس است. انسان باید تا مى تواند از دیگران حتى از نزدیکان و یا پدر و مادرش هم چیزى نخواهد. البته ممکن است در زندگى مواردى پیش آید که انسان حتى براى انجام برخى وظایف واجب خود به کمک دیگران نیاز پیدا کند. گاهى شبى، نیمه شبى گرفتارى و مشکلى براى انسان پیش مى آید که ناچار مى شود مثلاً براى رساندن همسر و یا فرزند بیمار خود به بیمارستان، وسیله نقلیه همسایه اش را امانت بگیرد. دنیاى امروز، دنیایى نیست که انسان بتواند به تنهایى و بدون این که هیچ گونه نیازى به دیگران داشته باشد، زندگى کند; خواه ناخواه مواردى پیش مى آید که انسان چاره اى جز کمک گرفتن از دیگران ندارد. اما این که از چه کسانى باید تقاضاى کمک کنیم، نکته مهمى است که حضرت به آن اشاره فرموده اند: لایُجاوِرونَ لَنا عَدُوّاً و لایَسأَلون لَنا مُبغِضاً وَلو ماتوا جوعاً; شیعیان ما با دشمن ما همسایه نمى شوند و حتى اگر از گرسنگى هم بمیرند، از کسى که با ما عناد و دشمنى دارد چیزى نمى خواهند. در دستورات اخلاقى اهل بیت(علیهم السلام)سفارش شده است که هرچه مى توانید از مؤمنان و شیعیان اهل بیت(علیهم السلام) کمک بگیرید و زیربار منّت فُسّاق و کسانى که با این خاندان سر و کارى ندارند، بالاخص دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) نروید. البته برقرارى رابطه و انجام معامله و یا حتى درخواست کمک از افرادى که بنا به دلایلى هنوز اهل بیت(علیهم السلام) را نشناخته اند; یعنى جاهل و گمراهند اما عناد ندارند، شاید چندان اشکالى نداشته باشد، چه بسا انسان بتواند در اثر ارتباطى که با آنان پیدا مى کند، کم کم آنان را هدایت نماید. اما بعضى از افراد ذاتاً اهل عنادند. این گونه افراد در زمان ائمه(علیهم السلام) تعدادشان زیاد بود. اگرچه امروزه انگیزه هاى عناد کم تر شده است، ولى به هر حال هنوز هم هستند کسانى که دشمن اهل بیت(علیهم السلام) مى باشند. اصولا غیرت شیعیان به آنان اجازه نمى دهد که دست نیاز به سوى کسانى دراز کنند که دشمن اهل بیت(علیهم السلام) هستند.


7. عمل به فتاواى اهل بیت(علیهم السلام) در کلیه احکام


شیعیان از همان ابتدا در یک سلسله احکام، اختلافاتى با اهل تسنن داشتند. این اختلافات که بسیار هم معروف بود، هم در عبادات، هم در خوردنى ها و آشامیدنى ها و هم در مناسکى که مسلمانان داشتند، به چشم مى خورد. از جمله، خوردن مارماهى مورد اختلاف شیعه و غیرشیعه بود. اهل بیت(علیهم السلام) صید آن را حرام مى دانستند، در حالى که اهل تسنن به فتواى علماى خود، صید و خوردن آن را حلال مى دانستند. هم چنین در وضو، بعضى از مخالفان شیعه مسح پا از روى کفش رابه خصوص در مواقع اضطرار و سرما جایز مى دانستند، در حالى که شیعه از همان اوایل با این فتوا، که به «مسح على الخُفّیْن» معروف است، مخالف بود. در مورد مُسکرات هم اختلافاتى بین شیعه و اهل سنت وجود داشت. البته مسلمانانِ غیرشیعه هم خوردن شراب را حرام مى دانستند، ولى در موارد مشتبه، مانند فُقّاع و آب جو، که مُسکرِ بَیّن به شمارنمى آمدند، بین شیعه و اهل تسنن اختلاف وجود داشت; بسیارى از اهل سنت بر خلاف شیعه، استفاده از آنها را جایز و حلال مى دانستند. در آن زمان، مرسوم بود که خرما و مویز را براى مدتى خیس مى کردند و سپس آب آن را که مستى ضعیفى ایجاد مى کرد، مى نوشیدند. گویا اشاره حضرت در این روایت شریف به همین مسأله است که موارد فوق نیز مُسکر و حرام بوده و شیعیان ما همان طور که خمر را تحریم مى کنند و از شُرب آن اجتناب مىورزند، از سایر مُسکرات هم هرچند درجه اسکار آنها ضعیف باشد، مانند آب جو و مویز، استفاده نمى کنند. حضرت مى فرمایند: شیعتُنا لا یَأْکُلُونَ الْجِرّیَّ وَ لا یَمْسَحونَ عَلَى الخُفّیْنِ و یُحافِظونَ عَلَى الزَّوالِ و لا یَشْرَبونَ مُسْکِراً; شیعیان ما از خوردن مارماهى امتناع مىورزند، مسح على الخُفّین انجام نمى دهند، مواظب هستند که نماز ظهر و نافله اش را درست انجام دهند و شرب خمر نمى کنند.




»» شیعه از منظر امام صادق

یَا ابْنَ جُنْدَبْ اِنَّما شیعَتُنا یُعْرَفونَ بِخِصال شَتّى بالسَّخاءِ و البَذْلِ لِلاِخوانِ و بِاَنْ یُصَلّوا الْخَمْسینَ لَیْلا و نَهاراً. شیعَتُنا لا یَهِرُّونَ هَریرَ الْکَلْبِ و لا یَطْمَعونَ طَمَعَ الْغُرابِ و لایُجاوِرونَ لَنا عَدُوّاً و لایَسْأَلونَ لنا مُبْغِضاً وَ لَوْ ماتُوا جُوعاً. شیعَتُنا لایَأْکُلونَ الْجِرّیَّ و لایَمْسَحونَ عَلَى الْخُفَّیْنِ و یُحافِظونَ عَلَى الزَّوالِ و لایَشْرَبونَ مُسْکِراً. قُلْتُ جُعِلْتُ فِداکَ فَأَیْنَ أَطْلُبُهُمْ قال(علیه السلام) عَلى رُؤُسِ الجِبالِ و اَطرافِ المُدُن و اِذا دَخَلْتَ مدینةً فَسَلْ عَمَّنْ لایُجاوِرُهُمْ و لایُجاوِرونَهُ فذلِکَ مُؤمنٌ کما قال اللّهُ «وَ جاءَ مِنْ أَقْصَى الْمَدینَةِ رَجُلٌ یَسْعى...»1 و اللّهِ لَقَدْ کان حَبیبُ النَّجارِ وَحْدَهُ.


تفاوت شیعه و مُحبّ

شیعیان واقعى داراى ویژگى هاى خاصى هستند و به وسیله همان صفات و نشانه ها نیز شناخته مى شوند. صِرف داشتن محبت اهل بیت(علیهم السلام) براى شیعه بودن کافى نیست; زیرا بسیارند کسانى که ادعاى محبت اهل بیت(علیهم السلام) دارند، اما شیعه واقعى نیستند. براى شیعه واقعى بودن باید دقیقاً با پیروى از ائمه اطهار(علیهم السلام)، آنان را در گفتار، رفتار، عبادت و... الگو و سرمشق خود قرار دهیم و متمسک به سیره عملى آنان باشیم. کلمه «شیعه» در قرآن هم آمده است. قرآن کریم پس از بیان داستان حضرت نوح(علیه السلام)مى فرماید: وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لاَِبْراهِیمَ;2 و بى گمان ابراهیم(علیه السلام) از پیروان او نوح(علیه السلام)[ است; یعنى حضرت ابراهیم(علیه السلام)درست همان راهى را مى پیمود که حضرت نوح(علیه السلام)پیموده بود.


بنابراین محبت اهل بیت(علیهم السلام) غیر از شیعه واقعى بودن است و باید این دو مقوله را از یکدیگر تفکیک کرد. براى روشن تر شدن موضوع، روایتى را در این زمینه نقل مى کنیم:


پس از این که مسأله ولایت عهدى امام رضا(علیه السلام)، مطرح گردید و آن حضرت به مَروْ تشریف فرما شدند، مردم دسته دسته براى عرض تبریک خدمت ایشان شرفیاب مى شدند; زیرا در نظر مردم این پیش آمد پیروزى بزرگى براى اهل بیت(علیهم السلام) به حساب مى آمد. مدتى پس از استقرار امام(علیه السلام)در مَروْ، دسته اى از شیعیان براى زیارت آن حضرت به محضر ایشان شرفیاب شدند. دربان و خدمت کار حضرت از آنان سؤال کرد: شما کیستید و چه مى خواهید؟ گفتند: ما جمعى از شیعیان امام هستیم و تقاضاى شرفیابى حضور امام را داریم. دربان گفت: منتظر باشید تا من اجازه بگیرم، سپس خدمت حضرت آمد و عرض کرد: جمعى آمده اند و مى گویند ما از شیعیان شما هستیم و مى خواهیم شما را زیارت کنیم. حضرت اجازه نفرمودند. دربان، پاسخ حضرت را به آنان گفت. آنان رفتند و روز دوم آمدند و همان درخواست را مطرح کردند. باز هم حضرت اجازه ملاقات به آنان ندادند. براى روز سوم آمدند و مجدداً همان تقاضا را تکرار کردند. این بار نیز حضرت اجازه نفرموند. آنان بسیار متأثر شدند و فهمیدند تعمدى در کار است که حضرت اجازه نمى فرمایند. بعضى از آنان با گریه و زارى از دربان خواستند تا از حضرت سؤال کند گناهشان چیست که اجازه ملاقات نمى دهند. دربان مطلب را خدمت امام عرض کرد. حضرت فرمودند: چه گناهى بالاتر از این که آنان دروغ مى گویند، آنان مى گویند ما شیعه هستیم در حالى که صفات شیعه در آنان نیست; شیعیان واقعى امثال سلمان و ابوذر هستند. دربان برگشت و فرمایش حضرت را به آنان گفت. آنان گفتند: ما واقعاً شیعه هستیم و امام را دوست داریم، ما دروغ نمى گوییم. حضرت به دربان فرمودند: به آنان بگو شما از دوست داران و محبان ما هستید، اما از شیعیان ما نیستید. آنان گفتند: آرى، ما اهل بیت(علیهم السلام) را دوست داریم و از دوست داران امام(علیهم السلام)هستیم. حضرت فرمودند: حالا راست گفتند، مى توانند وارد شوند.


شاید اگر ما جاى آنان بودیم و سه مرتبه درِ خانه امام مى رفتیم و اجازه حضور نمى یافتیم، خسته مى شدیم و برمى گشتیم، ولى آنان چون عاشق بودند، ایستادند و استقامت کردند تا سرّ مطلب را دریابند. حضرت به این وسیله آنان را تربیت کردند و به آنان فهماندند که صِرف داشتن محبت اهل بیت(علیهم السلام) کافى نیست، بلکه محبت اهل بیت(علیهم السلام) قدم اول است و نباید به آن اکتفا کرد; مراتبى که شیعیان در سایه انتساب به اهل بیت(علیهم السلام) باید کسب کنند، بسیار بیش از اینها است. اگر خداى متعال لطف کرده و محبت اهل بیت(علیهم السلام) را در دل ما قرار داده است، باید به خوبى از آن استفاده کنیم و در همان پله اول توقف نکنیم.






1. یس (36)، 20.


2. صافات (37)، 83.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : h123gh1374
تاریخ : پنج‌شنبه 12 آبان 1390


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران