post
»» گناه مغفور و نیکی مقبول


 

تمسک و اعتصام به خداوند

از جمله تعابیر به کار رفته در ادبیات قرآنى «تمسک به عروة الوثقى» است. در آیة الکرسى مى خوانیم: فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى.1در سوره لقمان نیز چنین آمده است: مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى.2 ترجمه تحت اللفظى «عروة الوثقى» مى شود: «مطمئن ترین دستگیره». تمسک به عروة الووثقى یعنى چنگ زدن به مطمئن ترین دستگیره. در این تعبیر دقت و لطافتى نهفته است که شاید کم تر به آن توجه مى شود و آن، دقت در این مسأله است که توجه کنیم اصولا چه وقت انسان به دستگیره اى مى چسبد و به آن چنگ مى زند. در حالت عادى انسان داعى ندارد دستش را به چیزى بگیرد و در آن چنگ بیفکند. دست خود را به چیزى گرفتن و چنگ انداختن در آن در وقتى است که انسان با خطر سقوط مواجه باشد، وگرنه مادامى که شرایط عادى است و انسان راحت ایستاده یا نشسته و احساس امنیت مى کند، به چیزى چنگ نمى زند.


قرآن با تعبیر «عروة الوثقى» مى خواهد این مطلب را به ما القا کند که اى انسان متذکر باش که تو هر آن در معرض سقوط هستى، گویى هر لحظه میان زمین و آسمان رهایى، که اگر به دستگیره اى محکم نچسبى سقوط و هلاکتت حتمى است. دره هولناکى پر از آتش در زیر پایت دهان گشوده که اگر لحظه اى غفلت کنى در آن سقوط خواهى کرد; دره اى به نام جهنم، با آتشى ابدى و بسیار سوزان. از سوى دیگر، در چنین وضعیتى، یک راه نجات بیشتر ندارى و آن تمسک به محکم ترین و مطمئن ترین دستگیره عالم، یعنى خداى متعال است.


اگر انسان چنین حالى پیدا کند که پیوسته خود را در معرض چنین خطر و سقوط هولناکى ببیند و تنها راه نجاتش را نیز در چسبیدن به دستگیره الهى بیابد، آن گاه حالت تسلیم نسبت به ذات اقدس حق در او پیدا مى شود و خود را تسلیم خدا مى کند; چرا که مى بیند تنها راه نجات او از این آتش سوزان و عذاب جاودان، گرفتن ریسمان محکم الهى است. این جا است که عاجزانه درخواست مى کند که: خدایا مرا نگه دار.


هم چنین طبیعى است، انسانى که در چنین وضعیت گرفتارى و بیچارگى گیر کرده و نجات بخشى غیر از خدا نمى یابد، کارى به غیر از گفته او نخواهد کرد و «محسن» و نیکوکار خواهد شد: وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى;3و هرکس خود را ـ در حالى که نیکوکار باشد ـ تسلیم خدا کند، قطعاً در ریسمانى استوارتر چنگ زده است.


تعبیر دیگرى که شبیه «عروة الوثقى» است و آن هم در قرآن آمده، «اعتصام به حبل اللّه» است. در سوره آل عمران مى خوانیم: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً.4 در جاى دیگر مى فرماید: مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلى صِراط مُسْتَقِیم;5 هرکس به خدا پناهنده شود محققاً به راه راست هدایت شده است.


«اعتصام» یعنى پناهنده شدن به چیزى. براى نجات از مهالک دنیوى و اخروى باید به دامان الهى پناهنده شویم و جز این راهى نداریم. اگر کسى واقعاً چنین احساسى پیدا کرد و به این جا رسید که با تمام وجود دریافت که پناهى جز دامان الهى ندارد، طبیعتاً خود را به دامان او خواهد انداخت و این جا است که همه کارهاى او اصلاح خواهد شد: مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلى صِراط مُسْتَقِیم.


شیطان هنگامى بر انسان مسلط مى گردد که انسان از خدا غافل شود; اما کسى که هر آن خود را میان زمین و آسمان معلّق مى بیند و هر لحظه خطر سقوط را کنار گوش خود احساس مى کند، و مى بیند که پناهى جز خدا و دست گیرى جز او نیست، چنین انسانى یک لحظه نیز از خدا غافل نخواهد شد. غفلت زمانى پیش مى آید که انسان از این وضعیت و شرایط پر مخاطره خود غافل شود. از آن سو نیز انسان اگر پیوسته دست به دامان الهى و متمسک به حبل اللّه شد، آن گاه از زمین فاصله مى گیرد و در ملکوت بالا مى رود و اوج مى گیرد: یا بن جندب... وَ اسْتَمْسِکْ بالعُروَةِ الوُثْقى وَ اعْتَصِمْ بالهُدى... فَمَنِ اهْتَدى یُقْبَلُ عَمَلُهُ و صَعِدَ اِلَى المَلَکوتِ.


همه اینها وقتى رخ مى دهد که انسان به «یقین» رسیده باشد. وقتى یقین کرد جهنمى هست جاودان، و راه فرار و نجات از آن نیز پناه بردن به خدا است، آن گاه به سراغ خدا مى رود، دستورات او را آویزه گوش خود قرار مى دهد، عملش را نیکو و صالح مى کند، دل و قلبش مملو از ایمان به خدا مى شود و با تمام وجود در مقابل خدا خشوع مى کند: فَلا یُقْبَلُ اِلاّ الایمانُ و لا ایمانَ الاّ بِعمل و لا عَمَلَ الاّ بِیقین و لایقینَ اِلاّ بِالخُشوعِ و مِلاکُها کُلُّها اَلْهُدى فَمَنِ اهْتَدى یُقْبَلُ عَمَلُهُ و صَعِدَ الى المَلَکوتِ مُتَقَبَّلا «وَ اللّهُ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى صِراط مُسْتَقِیم».


امیدواریم خداى متعال توفیق هدایت و رسیدن به این مقامات عالى و ملکوت اعلایش را به همه ما مرحمت فرماید.






1. بقره (2)، 256.


2. لقمان (31)، 22.


3. لقمان (31)، 22.


4. آل عمران (3)، 103.


5. همان، 101.




»» گناه مغفور و نیکی مقبول

خلوص حتى در محبت

حضرت مى فرمایند: یَا بْنَ جُنْدَب اَحْبِبْ فِى اللّهِ و اَبْغِضْ فِى اللّهِ; اى پسر جندب، دوستى کن به خاطر خدا و دشمنى کن به خاطر خدا; یعنى غیر از اعمال و رفتار ظاهریت، حتى حب و بغضت، دوستى و دشمنى ات ـ که امرى قلبى و درونى است ـ باید براى خدا باشد. اگر کسى را دوست مى دارى فقط و فقط به انگیزه الهى باشد و اگر کسى را هم دشمن مى دارى آن هم تنها براى جلب رضایت الهى باشد.


باید اذعان کرد که این، کارى است بس مشکل، به خصوص که انسان بخواهد همه دوستى ها و دشمنى هایش این گونه باشد. با این همه، در مراتب کمال و سیر و سلوک، انسان مى تواند و باید سعى کند به مرحله اى برسد که نه تنها اعمال ظاهریش، نماز و روزه و انفاقش، که محبت و کینه اش نیز براى خدا باشد. محبت و کینه امرى قلبى است و این که انسان کارى بکند که در دوستى و دشمنى اش نسبت به دیگرى فقط خدا را در نظر بگیرد و ذره اى غیر خدا مطرح نباشد، نمى گویم غیرممکن، ولى البته بسیار دشوار است و تلاش بسیارى مى طلبد و تا خداوند کمک نکند انسان خود نمى تواند به چنین درجه اى برسد. بسیار کمند کسانى که به این حد رسیده باشند و محبتشان صد در صد خالص «فى اللّه» باشد. اما در هر صورت انسان نباید ناامید باشد و بایستى براى رسیدن به چنین مقامى تلاش خود را انجام دهد; در این صورت خداوند نیز کمک خواهد کرد و ان شاء اللّه توفیقات خاص خود را شامل انسان خواهد نمود.


باید توجه داشت این که مى گوییم، محبتمان صد در صد براى خدا باشد، به این معنا نیست که غیر از خدا کسى را دوست نداشته باشیم، بلکه منظور این است که یک محبت اصیل بیشتر نباید در وجود ما باشد و بقیه محبت ها در سایه و در شعاع این محبت قرار داشته باشند; مثلا اگر پدر و مادر را دوست داریم، نه چون پدر و مادرمان هستند و با آنها رابطه خونى و نَسَبى داریم، بلکه به این دلیل باشد که خداوند فرموده است: وَ قَضى رَبُّکَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً،1 یا این که: أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ.2 دوستى زن و همسر و فرزند و بستگان و دوستان نیز مى تواند به همین صورت باشد. ما اگر حتى پیامبر و اهل بیت(علیهم السلام) را دوست داریم از آن جهت است که آنان دوستان خدا هستند و خدا آنان را دوست دارد و ما را به دوستى آنان امر فرموده است: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى.3 اگر ـ العیاذ بالله ـ خداوند اهل بیت(علیهم السلام) را دوست نمى داشت، ما چه محبتى نسبت به آنها مى داشتیم؟


به هرحال اگر انسان توانست به مقامى برسد که قلبش سراسر مملو از محبت خداوند شود و ذره اى محبت غیر خدا در آن نباشد، آن گاه به آن جا مى رسد که فرمود: قَلْبُ المؤمنِ عرشُ الرّحمن.4 این که فرموده اند قلب مؤمن عرش خداوند است، چنین قلبى منظور است، نه هر قلب و دل آلوده و ناپاکى. تا هنگامى که در انسان آلودگى و محبت دنیا، هوس ها، علایق و محبت هاى شیطانى وجود دارد خداوند آن را عرش خود قرار نخواهد داد. راه رسیدن به چنان مقامى نیز چنگ زدن به دستگیره محکم الهى، پناه بردن به دامان خداوند و استعانت از ذات اقدس او است.






1. اسراء (17)، 23.


2. لقمان (31)، 14.


3. شورى (42)، 23.


4. بحارالانوار، ج 58، باب 4، روایت 61.




»» گناه مغفور و نیکی مقبول

ریا فاسد کننده اعمال

و کُلُّ الْبِرِّ مَقبولٌ الاّ ما کان رِئاءً; هر کار خوبى قبول مى شود مگر آنچه که ریا باشد. در توضیح این جمله باید بگوییم، کارهایى که انسان انجام مى دهد از دو حال خارج نیستند: یا آنها را به انگیزه الهى و براى رضا و خشنودى خداوند انجام مى دهد، یا به اغراضى دیگر. یکى از رایج ترین اغراض غیرالهى، تظاهر و خودنمایى است که در معارف اسلامى از آن به «ریا» تعبیر مى شود; یعنى انسان کارى را براى این که دیگران ببینند و خوششان بیاید و از او تعریف کنند، انجام دهد. حضرت مى فرمایند، اگر در کارى انگیزه ریا و خودنمایى نباشد، آن عمل ذاتاً قابل این هست که مورد قبول درگاه الهى واقع شود، اما عمل ریایى اصلا ذاتاً چنین قابلیتى ندارد و به هیچ وجه مورد قبول واقع نخواهد شد.


البته نیت الهى در کار داشتن نیز مراتب دارد که در یکى از جلسات گذشته به مناسبت اشاره اى به آن داشتیم، ولى به هرحال هریک از این مراتب را که داشته باشد، چون اصل نیت درست است، خداوند آن را قبول مى کند. در مقابل، کار ریایى هرقدر هم که مهم باشد، حجم زیادى داشته باشد و براى انجام آن زحمت زیادى کشیده شده باشد، خداى متعال هرگز آن را قبول نخواهد کرد.


در ادامه، حضرت به موردى اشاره مى کنند که انگیزه الهى داشتن در آن و عارى بودن آن از ریا و به خاطر غیرخدا نبودنش از سایر کارها مشکل تر است. به علاوه، ریاى در آن نسبت به سایر کارها کم تر مشهود است و حتى ممکن است امر بر خود انسان مشتبه شود و در جایى تصور کند که انگیزه الهى دارد در حالى که واقعاً این گونه نیست; و آن مسأله حبّ و بغض است.




»» گناه مغفور و نیکی مقبول

یَا ابْنَ جُنْدَب کُلُّ الذُّنوبِ مَغْفورةٌ سِوى عُقُوقِ اَهْلِ دَعْوَتِکَ وَ کُلُّ الْبِرِّ مقبولٌ اِلاّ ما کانَ رِئاءً. یَا ابْنَ جُنْدَب اَحْبِبْ فِى اللّهِ و اَبْغِضْ فى اللّهِ وَ اسْتَمْسِکْ بِالْعُرْوَةِ الوُثْقى وَ اعْتَصِمْ بِالْهُدى یُقْبَلُ عَمَلُکَ فَاِنَّ اللّهَ یَقولُ « وَ إِنِّی لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى»1 فَلا یُقْبَلُ اِلاّ الایمانُ و لا ایمانَ الاّ بِعمل و لا عَمَلَ الاّ بِیقین و لایقینَ اِلاّ بِالخُشوعِ وَ مِلاکُها کُلُّها اَلْهُدى فَمَنِ اهْتَدى یُقْبَلُ عَمَلُهُ و صَعِدَ الى المَلَکوتِ مُتَقَبَّلا «وَ اللّهُ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى صِراط مُسْتَقِیم»2.


آمرزش تمام گناهان

اولین جمله این بخش از روایت شریف این است که مى فرماید: کُلُّ الذُّنوبِ مغفورةٌ سِوى عُقوقِ اَهْلِ دَعْوَتِک; هر گناهى آمرزیده مى شود مگر جفاکردن در حق برادران ایمانى ات. درباره آمرزش گناهان در قرآن کریم داریم که مى فرماید: إِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ;3 مسلّماً خدا این را که به او شرک ورزیده شود، نمى بخشاید و غیر از آن را براى هرکسى بخواهد، بخشاید. مطابق این آیه، خداوند هرگناهى را مى آمرزد، یا به تعبیر دیگر، امکان این که خداوند آن را بیامرزد وجود دارد، مگر گناه شرک; شرک گناهى است که خدا آن را نمى آمرزد. البته این هم که مى فرماید ،شرک را نمى آمرزد، منظور این است که کسى مشرک از دنیا برود، وگرنه اگر کسى قبلاً مشرک بوده و بعد توبه کرده و موحد شده است، خداوند گناهش را مى آمرزد; کما این که هرگناهى با توبه قابل آمرزش است. بنابراین منظور از این که مى فرماید، گناه شرک آمرزیده نمى شود، این است که این گناه را جبران نکند و بدون توبه از دنیا برود.


اما سایر گناهان چطور؟ آیا سایر گناهان هم این طور است که اگر انسان بدون توبه از آنها از دنیا برود به هیچ وجه آمرزیده نمى شود؟ این آیه مى فرماید، سایر گناهان این گونه نیستند و ممکن است با وجود این که شخص در این دنیا آن را جبران نکرده و توبه ننموده است، خداوند آن گناه را بیامرزد; مثلا گناهان صغیره را قرآن مى فرماید خداوند مى آمرزد: إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ;4 اگر از گناهان بزرگى که از آنها نهى شده اید دورى گزینید، بدى هاى شما را مى زداییم. در توضیح و تفسیر این آیه گفته شده است که منظور آن است که اگر شخص از گناهان بزرگ (کبیره) اجتناب ورزد، در صورت ارتکاب گناهان کوچک (صغیره) خداوند آنها را مى آمرزد. هم چنین در آیه دیگرى مى فرماید: الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّکَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ;5 آنان که از گناهان بزرگ و زشت کارى ها، جز لغزش هاى کوچک، خوددارى مىورزند، پروردگارت نسبت به آنها فراخ آمرزش است. از این آیه نیز استفاده شده است که به شرط خوددارى از ارتکاب کبایر، خداوند گناهان کوچک را مى بخشد. البته باید توجه داشت که خودِ اصرار ورزیدن بر انجام گناه صغیره، گناه کبیره محسوب مى شود. در هر حال، گناه صغیره را گرچه انسان از آن توبه نکرده باشد خداوند مى آمرزد.


و اما در مورد گناهان کبیره، اگر انسان از آن توبه کند روشن است که آمرزیده مى شود و بحثى ندارد. بحث در جایى است که انسان بدون توبه از آنها از دنیا برود. امام صادق(علیه السلام) در این روایت مى فرمایند در این جا نیز امید آمرزش وجود دارد، همان گونه که مفاد آیه شریفه: إِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ... نیز همین است. در این باره، خلاصه بحث این است که چنین کسى اگر شرایط شفاعت را داشته باشد، در مراحل مختلفى که از سکرات موت تا قبر و برزخ و قیامت وجود دارد، سرانجام در یکى از این مراحل آمرزیده خواهد شد. البته این که شرایط شفاعت چیست خود بحثى مستقل است که در این مقال نمى گنجد; اما به هرحال چنین کسى، گرچه پس از ده ها یا صدسال معذّب بودن، سرانجام به نجات و رهایى خواهد رسید.


امام صادق(علیه السلام) در این روایت ضمن تأکید بر اصل کلى آمرزش همه گناهان، مى فرماید این قاعده یک استثنا دارد و آن عبارت است از جفا کردن در حق برادران ایمانى: کُلُّ الذُّنوبِ مَغْفورةٌ سِوى عُقوقِ اَهْلِ دَعْوَتِکَ. «عقوق» از ریشه «عقّ» به معناى آزار و اذیت و بدرفتارى کردن است. روشن است که بدرفتارى با برادران ایمانى و آزار و اذیت کردن آنان موجب تضییع حقوق آنها و جفاى به آنان مى شود. بنابراین معناى این سخن امام صادق(علیه السلام) این است که هر گناهى آمرزیده مى شود، مگر آنچه موجب تضییع حقوق برادران ایمانى و جفاى به آنان گردد. سرّ مطلب هم که آمرزیده نمى شود این است که چون حق الناس است. حق الناس حتى با توبه هم آمرزیده نمى شود و انسان باید صاحب حق را راضى کند و از او حلّیّت بطلبد.






1. طه (20)، 82.


2. بقره (2)، 213.


3. نساء (14)، 48.


4. نساء (4)، 31.


5. نجم (53)، 32.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : h123gh1374
تاریخ : پنج‌شنبه 12 آبان 1390
post
»» در باب ولایت فقیه


 

11ـ منظور از اینکه ولى فقیه مىتواند احکام فرعى اسلام را تغییر دهد یا آنها را تعطیل کند، چیست؟


 

مىدانیم که از دیدگاه عقیدتى ما قانونگذار، خداى متعال است و در عرض او هیچ کس حقّ قانونگذارى ندارد، پس چگونه مىتوان تغییر یا تعطیل احکام فرعى را به دست ولى فقیه توجیه کرد؟


 

باید گفت مقصود از تغییر یا تعطیل احکام فرعى به دست ولى فقیه این نیست که حاکم شرعى در مقابل قانون الهى، قانون جدیدى وضع کند یا اینکه قانون ثابتى را نادیده بگیرد و آن را تعطیل نماید، بلکه منظور این است که ولى فقیه حق دارد با توجّه به اوضاع و احوال اجتماعى و رعایت مصالح اسلام، یک حکم شرعى را جایگزین حکم دیگر کند.


 

 


 

شأن ولى فقیه در نظام اسلامى


 

توضیح اینکه ولى فقیه کسى است که اوّلاً فقیه کاملى است، یعنى به تمام احکام و ارزشهاى دینى آگاهى کامل دارد و به مبانى و معیارهاى شرعى کاملاً آگاه است. ثانیاً مصالح جامعه اسلامى را در اوضاع و احوال متغیر زمان بخوبى تشخیص مىدهد و مىداند در هر زمان مصلحت اسلام و مسلمانان چیست. با توجه به این امور است که ولى فقیه براساس آگاهى از مبانى اسلام تشخیص مىدهد شارع مقدس در این اوضاع به اجراى حکم نخست راضى نیست، بلکه حکم دیگرى را مىطلبد و در واقع حکم اهمّ را بر حکم مهم مقدم مىدارد. کشف حکم جدید کار ولىّ فقیه است، نه شخص دیگر. پس او با کنار گذاشتن حکم شرعى قبلى و اجراى حکم جدید از دستور شارع تخلف نکرده، بلکه یک حکم شرعى را به سبب رعایت مصالحى، بر حکم شرعى دیگر مقدّم داشته است و این امرى جدید نیست. مواردى وجود دارد که فقها گفته اند باید حکمى را بر حکم دیگر مقدم داشت. براى نمونه یکى از احکام اسلام حرمت نگاه به بدن زن نامحرم است ولى در صورتى که مراجعه به پزشک مرد براى زن متعین باشد پزشک مىتواند موضع درد را معاینه کند و حتى در صورتى که معاینه بستگى به تماس دست داشته باشد نیز بى اشکال است. در اینجا میان حرمت نگاه به بدن زن نامحرم و وجوب حفظ جان مسلمان تزاحم است. فقها در چنین شرایطى حکم وجوب حفظ جان مسلمان را بر حرمت نگاه به بدن وى مقدم مىدارند. ملاک تقدم این است که فقیه یقین دارد در چنین موردى اراده تشریعى خدا به نجات جان مسلمان تعلق گرفته است یعنى در مورد تزاحم بین دو تکلیف که هر دو در زمان واحدى قابل انجام نیست، فقیه معین مىکند وظیفه، نجات جان مسلمان است نه اجتناب از نگاه حرام.


 

در مسأله مورد نظر ما نیز وقتى فقیه حاکم، حکمى را کنار مىگذارد و حکم دیگرى را جایگزین آن مىکند، تحلیل این کار این است که ولى فقیه براساس ادله عقلى یا نقلى خاصى اراده تشریعى خداى متعال را کشف کرده و مىداند که اراده تشریعى به چه چیزى تعلق گرفته است.



 


»» در باب ولایت فقیه


 

10ـ آیا امام خمینى(قدس سره) معتقد به ولایت مطلقه فقیه بودند و از این دیدگاه


 

نظرى در مقام عمل بهره جسته اند؟


 

ابتدا باید نزاع و تلاقى افکار در باب ولایت مطلقه فقیه تبیین شود، تا با دستیابى به تصوّرى درست بتوان دیدگاه حضرت امام(قدس سره) را در آن باره جویا شد و نگاهى صحیح به عملکرد ایشان داشت.


 

از آنجایى که شأن ولى فقیه به عنوان حاکم و ولىّ منصوب از طرف خداوند، سرپرستى و هدایت جامعه به سوى اهداف دینى به وسیله اجراى قوانین الهى است، باید نخست اقسام قوانین از دیدگاه اسلام و سپس رابطه و حدود ولایت فقیه در هر یک از آنها را بررسى کنیم.


 

 


 

قوانین ثابت و متغیّر


 

از دیدگاه اسلامى، قوانین بر دو گونه است: قوانین ثابت و متغیّر.


 

قوانین ثابت: (شامل احکام اوّلى و ثانوى) به قوانینى گفته مىشود که قید زمان و مکان ندارد و تا ابد ثابت و غیر قابل تغییر است و هیچ کس حق تصرّف در آنها را ندارد. این بخش از قوانین به دو قسمت تقسیم مىگردد: قسمت اوّل مستقیماً از سوى بارى تعالى وضع مىشود و قسمت دیگر قوانینى است که بلاواسطه از سوى خدا تشریع و تعیین نگردیده، بلکه خداى متعال، حق وضع و تشریع آنها را به پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) و سایر معصومان سلام الله علیهم اجمعین اعطا کرده است و در واقع کیفیت تشریع را به آنها الهام کرده است.


 

قوانین متغیّر: به احکام و قوانینى گفته مىشود که تابع شرایط زمان و مکان است. این قوانین در چارچوب قوانین ثابت و با رعایت اصول و مبانى ارزشهاى اسلامى و با توجه به ضرورتها و نیازمندیهاى جامعه اسلامى از سوى ولىّ امر وضع مىگردد. به این قوانین اصطلاحاً «احکام حکومتى» یا «احکام ولایتى» و یا «احکام سلطانیّه» مىگویند.


 

مطابق بینش توحیدى و به مقتضاى ربوبیّت تشریعى حضرت حقّ ـ جلّ شأنه ـ حقّ حاکمیّت و تشریع، اصالتاً و بالذّات مختص خداست و او مىتواند به میزانى که مىخواهد اجاره تشریع و قانونگذارى را به کسى عنایت فرماید.


 

این اذن به طور کامل به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) و ائمّه اطهار(علیهم السلام) اعطا شده است، ولى در مورد «ولى فقیه» کمابیش اختلافاتى بین فقیهان شیعه وجود دارد.([1]) این اختلاف نظر همان اختلاف معروف در باب «حوزه و قلمرو ولایت فقیه» است که محلّ بحث ماست.


 

 


 

اختیارات ولى فقیه از دیدگاه فقها


 

برخى از فقها دامنه بکارگیرى ولایت و امر و نهى ولى فقیه را که اطاعت آن بر مسلمانان واجب است به وضعیتهاى اضطرارى و نیازمندیهاى غیر قابل اجتناب جامعه محدود کرده اند. اما در مقابل، گروهى دیگر این دامنه را وسیعتر دانسته و معتقدند: دایره ولایت فقیه بسیار گسترده و شامل جمیع امور اجتماعى است مگر امورى که دخالت در آنها از موارد مختصّ امام معصوم(علیه السلام) است.


 

]براى روشنترشدن این دو دیدگاه مثالى مىزنیم: گاه توسعه راهها و عریض کردن خیابانها چنان ضرورت مى یابد که اگر انجام نشود، جان عده اى به خطر مىافتد و تصادفات زیاد مىگردد و در نتیجه زیانهاى مالى و جانى بسیار وارد مىشود. براى جلوگیرى از وقوع چنین وضعى، هر دو گروه دخالت ولىّ فقیه را روا و او را مجاز مىدانند که حکم به تخریب خانه ها و یا اماکن دیگر نماید، تا توسعه در معابر و خیابانها انجام شود. اما اگر این تخریب براى راحت تربودن مردم یا زیباسازى شهر باشد، به عقیده گروه اول ولىّ فقیه مجاز نیست حکم تخریب صادر کند. اما گروه دوم مىگویند: هر جا امرى به مصلحت جامعه باشد ـ هرچند به حدّ اضطرار نرسد ـ باز ولىّ فقیه مىتواند براى تأمین مصالح مردم حکم کند، مثلاً در مثال قبل حکم به تخریب نماید و دیگران موظّف به عمل کردن مىباشند.


 

ناگفته نماند معناى ولایت مطلقه ـ آن چنان که برخى دشمنان و آگاهان مغرض مطرح مىکنند ـ هرگز به معنى سرپیچى از احکام الهى و احیاناً تعطیل حکم خدا ـ به دلخواه ولىّ امر ـ نیست، زیرا در مواردى که ولىّ امر ـ به دلیل تسلّط بر فقه اسلامى و شناخت مصالح اجتماعى ـ مدتى حکم اولى را وا مىگذارد و به حکم ثانوى رجوع مىکند، در واقع از حکمى به حکمى دیگر رجوع مىنماید که آن حکم ثانوى نیز از احکام خداست، و این رجوع، ضابطه مند و به اذن و تجویز خداى متعال است و هرگز تابع سلیقه و دلخواه ولىّ فقیه نیست. فلسفه وجودى ولىّفقیه اجراى احکام الهى و زمینه سازى براى پیاده شدن احکام متعالى و مترقّى اسلام است، نه بکارگیرى سلیقه شخصى و پیروى از هواهاى نفسانى.


 

همان گونه که گفته شد حق قانونگذارى و تشریع اصالتاً متعلّق به خداست و او مىتواند به کسانى اذن قانونگذارى و حکومت بر بندگان را بدهد. از این رو هرگونه قانونگذارى و امر و نهى بر انسانها بدون اجازه خدا غیر مجاز و از دیدگاه اسلامى مردود است. بنابراین از دیدگاه دینى همه قوانین یک حکومت و یک کشور ـ چه قانون اساسى و چه سایر قوانین مصوّب ـ وقتى مشروعیّت و رسمیّت پیدا مىکند که به گونه اى به تأیید ولىّ فقیه ـ که در زمان غیبت به سبب نصب عام الهى اذن حکومت و قانونگذارى دارد ـ رسیده باشد. این یک امر مسلّم دینى و مورد اتّفاق همه معتقدان به ولایت فقیه ـ چه ولایت مطلقه و چه غیر آن ـ است.


 

 


 

ولایت مطلقه فقیه در کلام امام خمینى(قدس سره)


 

امام خمینى(قدس سره) مىفرماید:


 

«اگر فرد لایقى که داراى این دو خصلت ]آگاهى به قانون الهى و عدالت [باشد، بپاخاست و تشکیل حکومت داد، همان ولایتى را که حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) د ر امر اداره جامعه داشت، دارا مىباشد، و بر همه مردم لازم است که از او اطاعت کنند. این توهّم که اختیارات حکومتى رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)ب یشتر از حضرت امیر(علیه السلام)بود، یا اختیارات حکومتى حضرت امیر(علیه السلام)بیش از فقیه است، باطل و غلط است. البته فضائل حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)بیش از همه عالم است و بعد از ایشان فضائل حضرت امیر(علیه السلام) از همه بیشتر است، لکن زیادى فضائل معنوى، اختیارات حکومتى را افزایش نمىدهد.»([2])


 

همچنین ایشان در کتاب «شؤون و اختیارات ولىّ فقیه» ـ ترجمه مبحث ولایت فقیه از «کتاب البیع» ـ مىفرماید:


 

«در تمام مسائل مربوط به حکومت، همه آنچه که از اختیارات و وظایف پیامبر و امامان پس از او ـ که درود خداوند بر همگى آنان باد ـ محسوب مىشود، در مورد فقهاى عادل نیز معتبر است. البته لازمه این امر این نیست که رتبه معنوى آنان همپایه رتبه پیامبران و امامان تلقى شود، زیرا چنان فضایل معنوى، خاصّ آن بزرگواران است و هیچ کس، در مقامات و فضایل با آنان همرتبه نیست.»([3])


 

امام در همان کتاب مىفرماید:


 

«کلیّه امور مربوط به حکومت و سیاست که براى پیامبر و ائمه(علیهم السلام) مقرّر شده، در مورد فقیه عادل نیز مقرّر است. و عقلاً نیز نمىتوان فرقى میان این دو قایل شد».([4])


 

امام در جاى دیگرى مىگویند:


 

«در زمان غیبت، در تمام امورى که امام معصوم(علیه السلام) در آنها حق ولایت دارد، فقیه داراى ولایت است»


 

و نیز در جایى دیگر مىفرماید:


 

«کلیّه اختیاراتى که امام(علیه السلام) دارد، فقیه نیز داراست، مگر دلیل شرعى اقامه شود مبنى بر آنکه فلان اختیار و حق ولایت امام(علیه السلام) به سبب حکومت ظاهرى او نیست، بلکه به شخص امام مربوط مىشود و یا اگرچه مربوط به مسائل حکومت و ولایت ظاهرى بر جامعه اسلامى است، لکن مخصوص شخص امام معصوم(علیه السلام) است و شامل دیگران نمىشود».([5])


 

این سخنان حضرت امام(قدس سره) که حاکى از دیدگاه مترقّى ایشان در ولایت مطلقه فقیه است، سالها قبل از پیروزى انقلاب اسلامى، در نجف اشرف و در درس خارج فقه بیان شده، و همان چیزى است که دشمنان اسلام را بشدّت عصبانى کرده و آنها را در صدد خاموش کردن این نور الهى قرار داده است.


 

 


 

آیا معمار گرانقدر انقلاب اسلامى(ره) از این ولایت عظمى طىّ حکومت چندساله خویش بهره عملى هم جست یا خیر؟


 

1. منصوب کردن مهندس بازرگان بعنوان نخست وزیر و رئیس دولت موقّت از سوى امام خمینى(ره):


 

حضرت امام(رض) در این باره مىفرمایند: «و من باید یک تنبّه دیگرى هم بدهم و آن این که، من که ایشان را نصب کردم، یک نفر آدمى هستم که بواسطه ولایتى که از طرف شارع مقدّس دارم، ایشان را قرار دادم. ایشان را که من قرار دادم واجب الاتّباع است، ملّت باید از او اتّباع کند، یک حکومت عادى نیست، یک حکومت شرعى است، باید از او اتّباع کنند، مخالفت با این حکومت، مخالفت با شرع است، قیام بر علیه شرع است».([6])


 

این کلام امام(ره) ضمن دلالت بر بکار بستن ولایت مطلقه از سوى ایشان، به روشنى دلالت مىکند بر این که ولایت ایشان از سوى خداست و از جانب شارع مقدّس مشروعیّت مىیابد، و چنین مشروعیّتى از مردم و آراء آنها بدست نیامده است بلکه حکمى الهى مانند سایر احکام شرعى (چون: وجوب نماز و روزه، حج و ...) مىباشد و تابع رأى و نظر مردم نیست.


 

2. تصریح به «نصب» در متن احکام تنفیذ ریاست جمهورى بنىصدر، شهید رجائى(ره) و مقام معظّم رهبرى(مدظلّه) از سوى حضرت امام(ره) با آن که مطابق اصل ششم قانون اساسى، رئیس جمهور و با اتکاء به آراء عمومى انتخاب مىشود و نیز مطابق بند نهم اصل یکصدودهم قانون اساسى ـ که وظایف و اختیارات رهبر را تعیین مىکند ـ رهبر فقط حق امضاء و تنفیذ حکم ریاست جمهورى را پس از انتخاب مردم دارد، ولى حضرت امام(قدّس سره) بموجب «ولایت مطلقه»اى که از سوى خداى متعال به ایشان عنایت شده است، علاوه بر تنفیذ حکم رؤساى جمهور مذکور تصریح مىکنند که: این افراد را به این سمت «منصوب» نمودم. و این فراتر از اختیارات مندرجه قانون اساسى و بموجب حق اعمال «ولایت مطلقه فقیه» مىباشد.


 

 


 

احکام امام(ره) در انتصاب و تنفیذ رؤساى جمهور


 

الف. حکم ریاست جمهورى بنى صدر (15/11/1358)


 

«بسم الله الرحمن الرحیم. براساس آن که ملّت شریف ایران با اکثریت قاطع جناب آقاى دکتر سید ابوالحسن بنىصدر را به ریاست جمهورى اسلامى کشور جمهورى اسلامى ایران برگزیده اند و برحسب آن که مشروعیت آن باید به نصب فقیه جامع الشرایط باشد، اینجانب به موجب این حکم رأى ملّت را تنفیذ و ایشان را به این سمت منصوب نمودم لکن تنفیذ و نصب اینجانب و رأى ملت مسلمان ایران محدود است به عدم تخلّف ایشان از احکام مقدّسه اسلام و تبعیّت از قانون اساسى اسلامى ایران»([7])


 

ب. حکم ریاست جمهورى شهید محمدعلى رجایى(ره) (11/ 5/ 1360)


 

«بسم الله الرحمن الرحیم ... ملّت شریف و متعهّد ایران .... به رغم تبلیغات دشمنان خارج و داخل، با اکثریت قاطع افزون از دوره سابق، جناب آقاى محمدعلى رجائى ایده الله تعالى را به ریاست جمهورى کشور اسلامى ایران برگزیده و این مسئولیت بزرگ و بار سنگین را به عهده او گذاشته است و چون مشروعیّت آن باید با نصب فقیه ولىّ امر باشد، اینجانب رأى ملت را تنفیذ و ایشان را به رسمیّت ریاست جمهورى اسلامى ایران منصوب نمودم».([8])


 

ج. حکم ریاست جمهورى مقام معظم رهبرى حضرت آیةالله خامنه اى(مدّظله العالى) (17/ 7/ 1360)


 

«اینجانب به پیروى از ملّت عظیم الشأن و با اطلاع از مقام و مرتبت متفکّر و دانشمند محترم جناب حجةالاسلام آقاى سید على خامنه اى ایده الله تعالى، رأى ملّت را تنفیذ و ایشان را به سمت ریاست جمهورى اسلامى ایران منصوب نمودم».([9])


 

دوّمین دوره ریاست جمهورى مقام معظم رهبرى(مدّظلّه العالى) (13/6/ 1364)


 

«اینک به پیروى از آراى محترم ملّت عظیم الشأن ... آراى ملّت را براى پس از پایان دوره کنونى، تنفیذ و ایشان را به سمت ریاست جمهورى اسلامى ایران منصوب مىنمایم».([10])


 

3. فرمان تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام از سوى امام راحل(ره)([11]) (در تاریخ 17/ 11/ 1366)


 

در حالى که وجود چنین مجمعى و یا اختیار تشکیل آن در قانون اساسى و در ضمن اختیارات رهبر ـ تا قبل از بازنگرى سال 1368 ـ پیش بینى نشده بود ولى امام(ره) چنین فرمانى صادر فرمودند و این امر به نوبه خود جلوه اى دیگر از اعمال «ولایت مطلقه» مىباشد.


 

نکته جالب توجّهى که در این فرمان و موارد مشابه (مانند مورد قبلى) به چشم مىخورد آن است که:


 

امور مندرجه در اصل یکصدودهم قانون اساسى که «وظایف واختیارات رهبر» را تبیین مىکند، در واقع «احصائى» نبوده و «تمثیلى» مىباشند، به عبارت دیگر: مادام که شرایط کشور حالت عادى دارد (و در حقیقت شأن قانون هم در همه جا ذکر موارد مربوط به وضعیّت عادى است) در همین چارچوب بیان شده در قانون اساسى عمل مىشود: اما اگر حالتى فوق العاده و پیش بینى نشده در وضعیّت کشور یا مدیریّت آن پیش بیاید، رهبر بمقتضاى ولایت مطلقه الهى که از طرف شارع مقدّس به او عنایت شده است، مىتواند در جهت رفع بحران ها و تأمین مصالح جامعه اقدام و دخالت نماید:


 

امید آن که با شناخت صحیح و دقیق دیدگاه هاى امام عظیم الشأن(ره) که برگرفته از قرآن و سنّت است از تفسیرهاى سلیقه اى و نادرست از نظرات ایشان پرهیز، و در جهت تحقّق تفکّر نورانى ایشان گام برداریم. ان شاءاللّه


 

 


 




 


 

[1]ـ هرچند اصل ولایت فقیه از مسلّمات فقه شیعه است و هیچ فقیهى در طول تاریخ تشیّع منکر آن نشده است.


 

[2]ـ ن. ک: «حکومت اسلامى» امام خمینى(ره)، ص 55


 

[3]ـ ن. ک: شؤون و اختیارات ولى فقیه، ترجمه مبحث ولایت فقیه، از کتاب البیع، امام خمینى(ره)، صص 34 و 33.


 


|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : h123gh1374
تاریخ : پنج‌شنبه 12 آبان 1390
post
»» دوستان واقعی اهل بیت


 

ویژگى هاى دوستان اهل بیت(علیهم السلام)

الف) عظمت آخرت در آنان


سپس آن حضرت درباره دوستان خودشان توضیحاتى مى دهند تا معلوم شود آنها که مقصود شیطان هستند، چه کسانى اند. صفاتى را براى آنان برمى شمارند. اولین صفت آنها این است که: و لَقَدْ جَلّتِ الاْخرةُ فى أَعْیُنِهِمْ حتّى مایُریدونَ بها بدلاً; آخرت در نظرشان با عظمت است تا آن جا که حاضر نیستند آن را با چیزى معاوضه کنند. اگر در جایى امر دایر شود بین چیزى دنیایى و اخروى، آن چنان آخرت در نظرشان بزرگ است که حاضر نیستند آن را با هیچ چیز دنیا عوض کنند.


ب) پرنور بودن دل آنها


آه، آه على قلوبٍ حُشِیَتْ نوراً; چقدر دل هاى آنان پر نور است! این که ما چقدر با این تعبیرات آشنا هستیم، بستگى دارد به این که چقدر با معارف اهل بیت(علیهم السلام) انس داشته باشیم. باطن انسان، قلب و روح او، مانند ظرفى است، صندوقچه یا مخزنى است که چیزهاى مختلفى در آن انباشته مى شود. این مخزن پر از نیروهاى متراکم است. همان طور که در محسوسات، مى توان نیروهاى متراکمى را در جایى ذخیره کرد، در معنویات هم مى توان چنین کارى کرد. در قلب انسان، نیروهاى معنوى ذخیره مى شود. همان گونه که در عالم محسوسات، نور بزرگ ترین و شناخته شده ترین مظهر نیرو است، در عالم معنویات هم نورانیتى معنوى وجود دارد که در دل انسان جا مى گیرد و انباشته مى گردد. این نور، موهبتى خدایى است. هر انسانى مى تواند با کسب لیاقت هایى، قلب خود را آماده کند تا دلش پر از نور گردد. نشانه دل پر نور هم این است که توجهى به دنیا و زرق و برق آن ندارد، به لذت هاى مادى دل نمى بندد، فقط توجهش به مسایل معنوى و اخروى است. اما به عکس، کسانى که به زرق و برق دنیا چشم مى دوزند و دنبال هوس هاى مادى اند، باطنشان ظلمانى است، چشمشان حقایق را نمى بیند و ارزش مسایل معنوى را درک نمى کنند. در نتیجه، گول ظاهر فریبنده آن را مى خورند.


ج) اجتناب از دنیاگرایى


و إِنَّما کانَتِ الدُّنیا عِنْدَهُمْ بِمَنزَلَةِ الشَّجاعِ الاَْرْقِم; دنیا نزد آنان (دوستان اهل بیت(علیهم السلام)) هم چون مارى بسیار خطرناک است که منتظر فریفتن آنها است. برخى از مارها ـ که بسیار خطرناک هم هستند ـ گاهى در صحراها روى دم خود مى ایستند تا سایر جانداران را فریب دهند. هرکه از دور آنها را ببیند تصور مى کند شاخه خشک درختى است، اما وقتى به آنها نزدیک مى شود، او را مى بلعند. امام صادق(علیه السلام)مى فرماید: دوستان ما دنیا را به صورت مارى فریبنده مى بینند که در راهشان ایستاده و منتظر است تا آنها را فریب دهد. همیشه این گونه به دنیا نگاه مى کنند و مواظبند تا فریب آن را نخورند. و العدوِّ الاَْعْجَم; دنیا در نظر آنان همانند دشمنى بى منطق است که حرف حساب نمى فهمد; هرگاه بر انسان تسلط پیدا کند، به او رحم نمى کند.


د) انس با خدا


اَنِسُوا باللّهِ; انس اینان با خدا است; به خلاف دنیاپرستان که اصلا نمى توانند با خدا انس بگیرند و انسشان تنها با هوس هاى مادى است. دنیاپرستان اگر بخواهند مدتى در اتاقى تنها بمانند و دو رکعت نماز با حضور قلب بخوانند، گویى در زندان تاریک کشنده اى گرفتار آمده اند و مى خواهند جانشان را بگیرند. اما اولیاى خدا چنین نیستند; با این چیزها انس نمى گیرند. آنان منتظرند تا از بیگانه ها کناره بگیرند و با محبوب اصلى خود ارتباط برقرار کنند. منتظر رسیدن وقت نمازند. منتظرند وقت نماز شب برسد تا در خلوت به عبادت بپردازند. آنان از چنین چیزهایى لذت مى برند. حضور در خلوت، و راز و نیاز با او بزرگ ترین لذت آنها است. إِسْتَوْحَشُوا مِمّا بِهِ اسْتَأْنَسَ الْمُترَفونَ; از چیزهایى که مترفان و خوش گذران ها با آن انس دارند، وحشت مى کنند. اولئک اولیائى حقّاً;اینان همان دوستان واقعى من هستند; همان ها که شیطان به دنبالشان است و همّش را صرف فریب دادن آنها مى کند. و بِهِمْ تُکْشَفُ کُلُّ فتنَة و تُرفَعُ کُلُّ بَلِیَّةٍ;اینها همان کسانى اند که خداوند به واسطه ایشان هر فتنه اى را رفع مى کند و هر بلایى را از جامعه برمى دارد.


منظور از «فتنه» در لسان قرآن و اهل بیت(علیهم السلام)بیش تر فتنه هاى معنوى، اعتقادى و فکرى است. انحرافات فکرى و عقیدتى که در میان جامعه پیدا مى شود، به وسیله چنین کسانى رفع مى شود.


حاصل استفاده از این بخش از فرمایش امام صادق(علیه السلام) این است که راه صحیح معرفت خدا و قرب به او در پرتو ولایت اهل بیت(علیهم السلام) پیدا مى شود. اولین نشانه کسانى که داراى ولایت اهل بیت(علیهم السلام) هستند، بى اعتنایى به دنیا است. البته این با عمل نکردن به وظایف دنیوى تفاوت دارد. فرق است بین دل بستن به دنیا با عمل کردن به وظایف دنیوى. دنیا محل انجام وظایف است. انسان باید ببیند هر لحظه چه وظیفه اى دارد و با تمام قوّت آن را انجام دهد، اما در عین حال به دنیا فریفته نگردد. کسانى که داراى ولایت واقعى اهل بیت(علیهم السلام) باشند، از دوستان آنها به حساب مى آیند; دنیا در نظرشان کوچک و آخرت در نظرشان بزرگ است و انسشان در عبادت خدا است، به خلاف دشمنان اهل بیت(علیهم السلام)که انس آنها با امور دنیوى و شیطانى است.




»» دوستان واقعی اهل بیت

بزرگ ترین خطر تهدید کننده 

راحت طلبى و تنبلى همیشه در انسان وجود دارد. همین موجب مى شود انسان وقتى به جایى مى رسد تصور کند دیگر مشکلى ندارد و کار تمام است، در حالى که اگر خوب بیندیشد، مى بینید که تازه اول مشکل است. هر قدر انسان در نردبان تکامل بالاتر مى رود، سقوطش خطرناک تر مى شود. کوه بزرگى را تصور کنید که عده اى قصد دارند به قلّه آن صعود کنند. کسانى که در دامن کوه سیر مى کنند، خطر چندانى تهدیدشان نمى کند. آنها که کمى بالاترند، اگر بلغزند، ممکن است فقط یکى دو متر سقوط کنند، ولى بالاخره جان سالم به در مى برند. اما آنها که تا نزدیکى قلّه بالا رفته اند، اگر سقوط کنند، به هیچ وجه نجات نخواهند یافت.


وضعیت ما در مسیر تکامل نیز به همین ترتیب است. درست است که بسیارى از مراحل کمال را طى کرده ایم و راه درازى را پیموده ایم، و اگر ادامه دهیم به مقصد مى رسیم، ولى در چنین مرحله اى اگر در بین راه سقوط کنیم، خطر هلاکتمان قطعى است.


شیطان دشمن بزرگ انسان است. او سوگند خورده که فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ ;1سوگند به عزّت و جلالت، همه انسان ها را گمراه خواهم ساخت. سعى و تلاش او بر این است که انسان ها را از مسیر حق منحرف کند. هر قدر انسان در راه صحیح پیش تر برود، شیطان بیش تر تلاش مى کند تا او را منحرف سازد. شیطان با کسانى که از ابتدا قدم در این راه نگذاشته اند، کارى ندارد. آنها خودشان منحرف هستند; لازم نیست شیطان آنها را منحرف کند. به محض آن که کسى یک قدم در راه صحیح برمى دارد، شیطان متوجه او مى شود و سعى مى کند تا از همان ابتدا او را منحرف نماید. اگر دو قدم به پیش رفت، تلاش شیطان مضاعف مى شود. هر قدر در این راه جلوتر برود، شیطان سعى بیش ترى براى گمراهى او مى نماید.


بنابراین ما که راه حق را شناخته ایم و در بین ادیان و مذاهب، صحیح ترین آنها را انتخاب کرده ایم، شیطان دشمنى بیش ترى با ما دارد و نیروهایش را صرف مى کند تا منحرفمان سازد. پس باید توجه داشته باشیم که دچار لغزش نشویم و در مبارزه با شیطان کاملا حواسمان را جمع کنیم. به هدایت فعلى خودمان هم نباید مغرور باشیم; زیرا از عاقبت کار خود خبر نداریم. باید نسبت به آینده بیم ناک باشیم; چون شیطان تمام نیروهایش را براى گمراه ساختن ما صرف خواهد کرد. این اولین نکته اى است که در این حدیث بر آن تکیه شده است. البته چون مخاطب امام صادق(علیه السلام) یکى از یاران خاص آن حضرت بوده، نیازى نبوده به تفصیل این مطالب را ذکر کنند; فرموده اند: یا عبداللّهِ لَقَدْ نَصَبَ ابلیسُ حبائِلَهُ فی دارِ الغرورِ; اى عبداللّه، شیطان در این عالم فریب کارى، دام هاى خود را گسترده است. فما یَقْصُدُ فیها اِلاّ اولیاءَنا; از این کار هم هیچ مقصودى ندارد، جز آن که دوستان ما را به دام بیندازد. به عبارت دیگر، هدف اصلى شیطان به دام انداختن دوستان ما است.






1. ص (38)، 82.




»» دوستان واقعی اهل بیت

پیروى از اهل بیت(علیهم السلام)، راه رسیدن به عرفان حقیقى

هرچه شیئى نفیس تر و باارزش تر باشد، دشمن بیش ترى دارد. هر قدر کالایى گران بهاتر باشد، نوع تقلّبى و غیر واقعى آن بیش تر ساخته مى شود; مثلا، الماس چون سنگى قیمتى است، زیاد سعى مى کنند تا سنگ هاى دیگرى را مانند آن درست کنند و به جاى الماس بفروشند. این مسأله به دلیل کمیاب بودن کالاى اصلى از یک سو و ارزش مند بودن آن از سوى دیگر است. عرفان و سیر و سلوک واقعى راهى است دشوار و صعب الوصول که پیمودن آن نیاز به اخلاص کامل، استقامت و پشتکار دارد. گذشته از این، هرکس به قدر همت و ظرفیت خویش مى تواند مراحلى از آن را بپیماید. ممکن است در میان میلیون ها انسان، تنها چند نفر انگشت شمار بتوانند به مراتب عالیه آن دست پیدا کنند. به دلیل محبوبیت این کالا و پرمشترى بودنش، زیادند افرادى که نوع بدلى و تقلّبى آن را عرضه مى کنند. متأسفانه امروز بازار عرفان هاى تقلّبى در دنیا رواج زیادى دارد، و این خلاف انتظار نیست. اکنون در این میان، چه باید بکنیم تا این نیاز فطریمان را اشباع کنیم و در رسیدن به کمال نهایى خود کامیاب باشیم؟


به نظر ما تنها راه براى رسیدن به این مهم شناخت هرچه بهتر و بیش تر اهل بیت(علیهم السلام)و مکتب و روش آنان و محک زدن سایر چیزها با آن است. هر معرفتى که عرضه مى شود و هر دستورالعملى که ارایه مى گردد، باید با معارف و دستورات آنان بسنجیم; اگر متناسب با آنها بود حقیقى است، وگرنه بدلى و از نوع غیر واقعى است. با این محک، مى توانیم بفهمیم در میان روش هایى که براى سیر و سلوک و تکامل انسان عرضه مى شود، کدام یک سالم تر و مفیدتر است.


یکى از روایاتى که در این زمینه وجود دارد، وصیت امام صادق(علیه السلام) به یکى از اصحاب خاصّشان به نام عبداللّه بن جندب است که مقامات والایى در معنویات و معارف داشته است. در این وصیت، حضرت ابتدا هشدار مى دهند و متذکر مى شوند، کسانى که در مسیر صحیحى قرار مى گیرند و مى خواهند راه درست خداشناسى را طى کنند، باید توجّه داشته باشند که خطرات بسیارى در پیش رویشان وجود دارد. طرح این نکته از سوى امام صادق(علیه السلام) در ابتداى این روایت براى توجه دادن به این نکته است که گرچه بحمداللّه، خداوند ایمان به خود را در دل ما قرار داده و ما در میان تمام ادیان آسمانى، کامل ترین آنها، یعنى اسلام را پذیرفته ایم; هم چنین در میان مذاهب منسوب به اسلام نیز مذهب اهل بیت(علیهم السلام)را انتخاب کرده ایم و ظاهراً راه خود را یافته ایم و هیچ مشکلى نداریم، اما از یک نکته نباید غفلت کنیم.




»» دوستان واقعی اهل بیت

یا عبدَاللّه لَقَدْ نَصَبَ اِبلیسُ حَبائِلَهُ فى دارِالغُرورِ فَما یَقْصُدُ فیها الاّ أولیاءَنا و لَقَدْ جَلَّتِ الاْخِرَةُ فى اَعْیُنِهِمْ حتّى ما یُریدونَ بها بَدَلا. ثمّ قال آه آه على قُلُوب حُشِیَتْ نوراً و اِنَّما کانَتِ الدُّنیا عِنْدَهُم بِمَنْزَلَةِ الشُّجاعِ الاَْرْقَم و العَدُوِّ الاعْجَم اَنِسوا باللّهِ و اسْتَوحَشوا ممّا بِهِ اسْتَأْنَسَ المُتْرَفونَ اولئک اولیائى حقّاً و بِهِمْ تُکْشَفُ کُلّ فتنة وَ تُرْفَعُ کُلُّ بلیّة.1


تقرّب به خدا، گرایش فطرى انسان


یکى از گرایش هاى فطرى انسان، بلکه بالاترین و عمیق ترین گرایش فطرى او، رسیدن به کمالات معنوى و اوج گرفتن روحش در فضاى ملکوت است. انسان فطرتاً گمشده اى دارد که در پى آن است، گویى مى خواهد مانند پرنده اى در فضاى ملکوت اوج بگیرد و بالا رود. انسان مى خواهد به کمالات بیش ترى دست پیدا کند، به مقامات عالى ترى برسد و علم حضورى ناآگاهانه اش به خدا، به علم حصولى و حضورى آگاهانه تبدیل شود. به عبارت ساده تر، مى خواهد معرفتش بیش تر شود و گمشده اش را بیابد. گمشده انسان قرب به خدا است. به همین دلیل، همیشه در طول تاریخ، اقوام گوناگون به دنبال راه هایى براى رسیدن به کمالات معنوى بوده اند و نام آن را هم عرفان گذاشته اند. این گرایش عرفانى در عمق فطرت همه انسان ها وجود دارد، اما بالاترین مرتبه آن نزد انبیا و اولیاى خدا(علیهم السلام)، به خصوص وجود مقدّس پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)و پس از ایشان، ائمه اطهار(علیهم السلام)است. هرکس از آنها بهتر پیروى نماید و به دستوراتشان بیش تر عمل کند، در یافتن این گمشده موفق تر است. اما راه ها و مسلک هاى دیگر، هر کدام کمابیش انحرافات و اشتباهاتى دارند که گاهى به خطرهاى بزرگى هم منجر مى شود.


به هر حال، در نهاد ما گرایشى عمیق به خدا، شناخت و قرب او وجود دارد که هرگاه شفاف شود و درست به آن توجه پیدا کنیم، متوجه مى شویم که به دنبال چه هستیم. اما هرگاه در پرده هاى ابهام، لایه هاى هوا و هوس و ابرهاى گرایش به ماده مخفى باشد، به اشتباه تصور مى کنیم به دنبال خواسته هاى مادى و دنیوى مى گردیم. این نیاز، فطرى است و اصولا هدف از خلقت انسان همین کمال نهایى و قرب خداوند است. نزول وحى، کتب آسمانى و شرایع الهى نیز براى زمینه سازى این سیر و حرکت انسانى بوده و همه انبیا(علیهم السلام)آمده اند تا راه را براى این تکامل معنوى انسان هموار سازند.


امام راحل(رحمه الله)در اوج مسایل سیاسى و اجتماعى مطرح در کشور و در اوج جنگ، بیش تر اوقات، در سخنرانى هایشان به این نکته اشاره مى کردند که درست است اسلام براى برقرارى عدالت اجتماعى آمده، انبیا(علیهم السلام) آمده اند تا احکام الهى را در جامعه پیاده کنند و حکومت خدایى برقرار شود، اما همه اینها مقدمه است براى هدفى والاتر و آن معرفت خدا است. این نیاز، فطرى ما است و کمال نهایى ما در ارتباط با آن تعریف مى شود. اسلام نیز براى رسیدن به همین هدف، مردم را دعوت مى کند. پیامبر و ائمه اطهار(علیهم السلام) به برخى از دوستان و یاران خود، که لیاقت و استعداد بیش ترى داشتند، این مطلب را صریحاً متذکّر مى شدند.





 

1. بحار الانوار (من منشورات المکتبة الاسلامیة، چ دوم، 1405 هـ. ق.)، ج 78، کتاب الروضة، باب 24، روایت 1، ص 279 ـ 286.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : h123gh1374
تاریخ : پنج‌شنبه 12 آبان 1390
post


 

jjj.jpg

 

این جوجه کاری راسرآشپزهندی ونویسنده کتاب آشپزی مانجومالهی به کاربران آموزش می دهد که غذایی سریع وآسان ودرعین حال کامل است برای زمانیکه شما عجله دارید.این جوجه کاری درعرض 10 دقیقه آماده میشود که بسیارخوشمزه است وهمه ازخوردن آن لذت خواهندبرد.
آنچه که شما نیاز دارید :

45 میلی لیتر روغن نباتی
1عدد پیاز متوسط ​​
400 گرم فیله مرغ
2 حبه سیر
1 عدد فلفل سبز
¼ قاشق چایخوری نمک
¼ قاشق چایخوری زردچوبه
½ قاشق چایخوری زیره
¼ قاشق چایخوری گشنیز
1 قاشق چایخوری پوره گوجه فرنگی
1 قاشق چایخوری رب کاری
30 میلی لیتر خامه
دستورالعمل :

1. ابتدا پیاز متوسطرا ​​ریز ریز کرده و 2 حبه سیر را با طرف دیگرچاقو له کنید. حالاپوستش براحتی کنده میشود سپس آنراریزریزکرده پس از آن فلفل سبز را ریز ریز می کنید.

2. مرغ را بر روی تخته آشپزخانه قرارداده وآن را به صورت قطعات کوچک ریز ریز می کنید.بعد دستهای خود را پس از خرد کردن گوشت بشویید.

3.ماهی تابه رابر روی حرارت ملایم قرارداده و 3 قاشق غذاخوری روغن گیاهی اضافه کنید . سپس پیاز خرد شده رابه آن اضافه کرده به مدت 1 دقیقه سرخ کنید.

4. مرغ را اضافه کرده سرخ کردن را به مدت 5 تا 6 دقیقه ادامه دهید.مرغ شروع به طبخ کرده به طور کامل سفید خواهد شد.
5. سیر و فلفل را به ماهی تابه اضافه کرده و هم بزنید. سرخ کردن رابر روی حرارت متوسط​​ ادامه دهید، تا زمانی که همه چیزدرعرض2-3 دقیقه قهوه ای طلایی شود،همچنان مواد را بهم بزنید.

6. 1 / 4 قاشق چای خوری نمک 1 / 4 قاشق چای خوری زردچوبه 1 / 2 قاشق چای خوری زیره و 1 / 4 قاشق چای خوری گشنیز به تابه اضافه کنیدو هم بزنید .

7. 1 قاشق چای خوری پوره گوجه فرنگی، و 1 / 4 قاشق چای خوری از رب کاری را اضافه کنید.
8. هم بزنید، و 2 قاشق غذا خوری خامه را به مخلوط اضافه کنید.

9.این غذا را بصورت گرم و تازه هم می توانید بابرنج وهم نان میل کنید.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : h123gh1374
تاریخ : یکشنبه 08 آبان 1390
post


 

یک غذای اسپانیایی با سیب زمینی برشته و سس تند

مواد لازم :
2 پوند سیب زمینی ، بریده شده بصورت حلقه ای
روغن زیتون
نمک
2/1 پیاز خرد شده
3 عدد سیر رنده شده
2/1 فنجان سرکه سفید
2 قاشق غذاخوری رب گوجه فرنگی
4 گوجه رنده شده
2 قاشق چایخوری سس تند( می توانید به غذا فلفل سیاه اضافه کنید)
1 قاشق چایخوری فلفل تند
1 قاشق چایخوری نمک
1 قاشق چایخوری شکر


طرز تهیه :
1- فر را روشن کنید و در دمای 375 درجه فارنهایت قرار دهید؛ سیب زمینی ها را با روغن زیتون و نمک تفت دهید. سپس آن ها را روی سینی فر یا یک ماهیتابه کف ظرف پهن کنید ، و بگذارید به مدت 50 دقیقه در فر بماند تا کاملا طلایی و برشته شوند.

2- در حالیکه سیب زمینی ها در حال برشته شدن هستند ، سس را آماده می کنیم ، 2 قاشق غذاخوری روغن زیتون در یک قابلمه ریخته و می گذاریم روی حرارت ملایم داغ شود سپس پیاز ها را به آن اضافه می کنیم و بمدت 4-5 دقیقه تفت میدهیم ، پیازها باید طلایی شوند. سپس سیر رنده شده را به آن اضافه کرده و باز بمدت 2 دقیقه روی حرارت ملایم تفت می دهیم.

3- در این مرحله سرکه سفید را به سس مان اضافه می کنیم و می گذاریم به جوش بیاید . زمانیکه سس غلیظ شد گوجه های رنده شده را به آن اضافه می کنیم. سپس گوجه های خرد شده ، سس تند یا فلفل سیاه ، نمک ، شکر و فلفل تند را به سس اضافه می کنیم.بگذارید سس خوب بجوشد و کاملا غلیظ شود .

4- زمانیکه سیب زمینی ها خوب طلایی شدند ، آنها را از فر درآورده و در یک ماهیتابه قرار دهید ، سپس سس را روی آن بریزید.حالا ماهیتابه را روی حرارت ملایم گاز به مدت 10 دقیقه بگذارید تا سس کاملا به خورد سیب زمینی ها برود.

5- باقیمانده سس را می توانید به عنوان تزئین با کمی جعفری خرد شده استفاده کنید.


|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : h123gh1374
تاریخ : یکشنبه 08 آبان 1390
post


 

معجون‌های طبیعی برای تسکین فوری وسریع درد معده
 

معده درد یک ناراحتی بسیار شایع است که در همه افراد از هر جنسیت و در هر گروه سنی ممکن است بروز کند.


به گزارش ایسنا، معمولا خوردن چیزی در خارج از برنامه غذایی، موجب بروز معده درد می‌شود.

به گفته متخصصان تغذیه و گوارش، زمانی که دستگاه گوارش بدن نمی‌تواند غذایی را هضم کند، فرآیند هضم غذا کامل نمی‌شود و در نتیجه درد معده بروز می‌کند. هرچند این قبیل معده دردها ممکن است مشکل جدی و مزمن نباشند اما در هر حال موجب ناراحتی می‌شوند و آزاردهنده هستند.

روزنامه ایندیا اکسپرس در مقاله جدیدی به چند راه‌کار موثر و طبیعی برای کاهش درد معده اشاره کرده است که می‌توان برای درمان معده ‌درد آنها را جایگزین قرص‌ها و داروهای شیمیایی کرد.

این گزینه‌های طبیعی به قرار زیر است:

-‌ اگر درد معده شما ناشی از اسیدی شدن معده است، یک لیوان آب سودادار بنوشید.

-‌ یک نوشیدنی انرژی‌زا که درعین حال تاثیر شگفت‌انگیز در تسکین معده‌درد دارد، مخلوط یک لیوان آب با نصف یک لیموترش و یک قاشق غذاخوری عسل است.

-‌ یک میان وعده سالم برای تسکین درد معده، مقداری دانه انار همراه با کمی نمک و فلفل است.

- همچنین یک راه‌کار موثر برای تسکین فوری و سریع درد معده مصرف ترکیبی از نعنا، زنجبیل و آب میوه همراه با مقدار اندکی نمک سیاه در یک لیوان آب است. نوشیدن این شربت درد معده را به سرعت کاهش می‌دهد.

-‌ جویدن دانه رازیانه نیز در درمان معده درد موثر است. برای این که بهتر نتیجه بگیرید یک قاشق چای‌خوری تخم رازیانه را در یک لیوان آب ریخته و از شب تا صبح بگذارید تا خیس بخورد. صبح روز بعد تخم‌های رازیانه را بخورید و آب این شربت را نیز بنوشید.
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : h123gh1374
تاریخ : یکشنبه 08 آبان 1390
post

یکی از این خصوصیات شخصیتی که به دلیل تاثیر بر همه جنبه‌های زندگی ما توجه زیادی را به خود جلب کرده است، «درون‌گرایی» و بعد دیگر آن «برون‌گرایی» است. برای آگاهی از چگونگی تاثیر این ویژگی بر زندگی در آغاز بهتر است با تعریف این مفاهیم آشنا شویم.

«درون‌گرایی» رفتاری است که با دیدگاه درونی، ذهنی همراه است. فرد «درون‌گرا» آمادگی بیشتری برای خودداری و تسلط بر نفس از خود نشان می دهد. این افراد کمتر تمایل به حضور درجمع دارند و بیشتر دقت خود را به مطالعه و فعالیت‌های ذهنی انفرادی می‌گذرانند.

 

«برون‌گرایی» رفتاری است که با دیدگاه عینی و خارجی مشخص شده و با فعالیت عملی بالاتری همراه است، افراد «برون‌گرا» از آمادگی کمتری برای تسلط بر نفس خویش برخوردارند. معمولا نسبت به افراد درونگرا اعتماد به نفس بالاتری دارند بودن در جمع و فعالیت های گروهی را بر فعالیت های انفرادی ترجیح می دهند.

در گذشته تصور می شد که یکی از دو بعد «درون‌گرایی» بر دیگری از ارجحیت دارد. اما مطالعات اخیر نشان داده اند که چنین فرضی صحت نداشته و هر از این ویژگی ها دارای نقاط ضعف و قوتی است. در جدول زیر مهمترین تفاوت های افراد «برون‌گرا» و «درون‌گرا» در حیطه های مختلف که سبب تفاوت خواسته ها، نیازها، علایق و در نتیجه احساسات و رفتارهای آنها می شود، مطرح شده است.

«برون‌گرایی»
حل مساله: تمایل به با صدای بلند فکر کردن، خطور کردن بهترین راه حل ها به ذهن در هنگام حرف زدن، نادیده گرفتن نظرات دیگران، علاقه به شرکت در بحث های گروهی به منظور حل مشکل

ارتباطات: ترجیح ارتباط رو در رو در صورت امکان، تمایل به دیدن واکنش ها و رفتارهای غیرکلامی، نیاز به بازخورد فوری، عدم علاقه به نوشتن خاطرات روزانه یا ایمیل های طولانی، جستجو برای یافتن فرصت هایی جهت گفتگو و فعالیت های اجتماعی

تصمیم گیری: دریافت اطلاعات از دیگران قبل از تصمیم گیری تمایل به سریع عمل کردن در موقع بحرانی
تعاملات بین فردی: انرژی گرفتن از تعامل با دیگران و احساس تخلیه انرژی به واسطه تحمل تنهایی به مدت طولانی، داشتن دوستان و آشنایان زیاد

توجه و تمرکز: تمرکز زیاد روی افراد و اشیا دور و بر، ناتوانی در تمرکز به هنگام سکوت، خسته شدن از اجبار به نشستن و توجه طولانی مدت به یک شی یا موضوع، اهمیت ندادن به عوامل مزاحم

نقاط قوت طبیعی: انرژی دادن به افراد و گروه ها، توانایی سریع عکس العمل نشان دادن، به وجود آمدن احساس شور و هیجان، آشنا کردن افراد به یکدیگر

نقاط ضعف طبیعی: ندادن فضا به دیگران برای صحبت کردن، توجه نکردن به اطلاعات دیگران، ننوشتن درباره مشکلات، واکنش نشان دادن قبل از فکر کردن

چگونه باعث آزار دیگران می شوند: با صحبت کردن و جلب توجه زیاد و اجازه ندادن به دیگران برای مطرح کردن خود در جمع

سوء تعبیر دیگران در مورد آنها: شاید دیگران انها را افرادی خودخواه که برای دیگران ارزشی قائل نیستند تصور کنند.

«درون‌گرایی»
حل مسئله: تمایل به پردازش درونی اطلاعات، خطور کردن بهترین راه حل ها به هنگام سکوت و تنهایی، نیاز به افزایش دانش و آگاهی قبل از بحث درباره مشکل مورد نظر

ارتباطات: ترجیح دادن ایمیل و پیام های صوتی، اجتناب از تعاملات غیرضروری، عدم علاقه به هدر دادن وقت با بحث و گفت و گو، تمایل به فکر کردن قبل از عمل، عدم علاقه به جلسات و ملاقات های طولانی مدت، جستجو برای یافتن فرصت هایی جهت تنهایی و سکوت

تصمیم گیری: تصمیم گیری مستقل دو بدون دخالت دیگران برایشان خوشایندتر است، نیاز داشتن به زمان قبل از شروع فعالیت

تعاملات بین فردی: احساس تخلیه انرژی به واسطه تعاملات زیادی، اجتماعی و نیاز به تنهایی برای نیرو گرفتن دوباره، بودجه بندی دقیق" زمان مخصوص به دیگران"

توجه و تمرکز: تمرکز زیاد روی افکار و نظرات درونی، اغلب مشغول گفتگوی درونی بودن، لذت بردن از تمرکز در سکوت بر یک موضوع، ناراحت شدن از عوامل مزاحم

نقاط قوت طبیعی: آرام کردن افراد و گروه ها، ارزیابی موقعیت قبل از عمل کردن، گوش دادن به نظرات دیگران، مستقل عمل کردن

نقاط ضعف طبیعی: ناتوانی از در میان گذاشتن افکارشان با دیگران، مشورت نگرفتن از دیگران، تاکید بیش از حد بر نوشتن، فکر کردن خیلی زیاد قبل از اقدام به عمل

چگونه باعث آزار دیگران می شوند: با ناتوانی در ابراز عقاید، شرکت نکردن در بحث ها یا واکنش نشان ندادن نسبت به حرف های دیگران

سوء تعبیر دیگران در مورد آنها: ممکن است دیگران به اشتباه آنها را افرادی کناره گیر، خجالتی و غیرصمیمی تلقی کنند.

آشنایی ما با ویژگی های شخصیتی خود و اطرافیان مان باعث می شود که با پذیرش این تفاوت ها و احترام گذاشتن به آنها در برخورد با دیگران رفتار معقولانه تری داشته باشیم.

آزمون «برون‌گرایی»
آزمون زیر به شما کمک می‌کند تا حدس و گمان‌هایی را که در مورد این جنبه از شخصیت‌تان دارید به یقین تبدیل کرده و با توجه به شناخت و آگاهی که در مورد خودتان به دست آورده‌اید، در انتخاب شریک زندگی معقولانه تر عمل کنید.

عبارات زیر را با دقت خوانده و با انتخاب یکی از گزینه های بلی یا خیر به آنها پاسخ دهید.

عبارت
1.آیا شمار سرگرمی های متنوعی دارید؟
2.آیا فرد پرحرفی هستید؟
3.آیا نسبتا با نشاط و سرزنده هستید؟
4.آیا می توانید در یک مهمانی شاد شرکت کرده و لذت ببرید؟
5.آیا از ملاقات با افراد جدید لذت می برید؟
6.آیا معمولا در موقعیت های اجتماعی، حضور غیرفعال دارید؟
7.آیا علاقه زیادی به گردن کردن دارید؟
8.آیا مطالعه را به ملاقات با مردم ترجیح می دهید؟
9.آیا دوستان زیادی دارید؟
10.آیا خود را فرد بی قیدی می دانید؟
11.آیا معمولا در پیدا کردن دوستان تازه پیشقدم می شوید؟
12. آیا وقتی با دیگران هستید، اغلب ساکت می مانید؟
13. آیا می توانید به آسانی به یک مهمانی نسبتا کسل کننده، جان ببخشید؟
14. آیا دوست دارید برای دوستان خود لطیفه و داستان های خنده دار تعریف کنید؟
15.آیا معاشرت با مردم را دوست دارید؟
16. آیا در گفتگو با مردم، معمولا حاضرجواب هستید؟
17.آیا دوست دارید کارهایی را که سرعت عمل لازم دارند، انجام دهید؟
18. آیا اغلب فعالیت هایی بیشتر ازآنچه وقت در اختیار دارید، به عهده می گیرید؟
19.آیا می توانید یک مهمانی راه بیندازید؟
20.آیا هیجان و شلوغی زیاد در اطرافتان را دوست دارید؟
21.آیا دیگران فکر می کنند شما فرد با نشاط و دل زنده ای هستید؟

نمره گذاری:
برای به دست آوردن نمره نهایی به هر گونه بلی یک امتیاز و هر گزینه خیر، امتیاز بدهید. البته در سوالات 6، 8 و 12 نمره گذاری به صورت معکوس انجام می شود، یعنی به گزینه بلی، امتیاز و به گزینه خیر یک امتیاز تعلق می گیرد. در پایان، امتیاز همه 21 عبارت را با هم جمع کنید.

تفسیر نتایج
نمره بالاتر از 14:
احتمالاً شما فرد برونگرایی هستید و از این رو شما برای اداره امور زندگی خویش به انگیزه ها ومحرک های قوی نیاز دارید. احتمالاً شما بیشتر دارای دیدگاه عینی و خارجی بوده و دارای فعالیت عملی عالی هستید.ولی میزان تسلط بر نفستان نسبت به افراد درون گرا کمتر است. شما مایلید که بر محیط اطراف خود تاثیر گذارده و به رقابت با دیگران پرداخته و در مجامع عمومی بیشتر ظاهر می شوید.

نمره پایین تر از 14:
امتیاز شما گویای این است که احتمالاً فرد درونگرایی هستید. شما برای شروع یا ادامه دادن کارها و فعالیت هایتان به انگیزه ها و محرک های خیلی قوی نیاز ندارید. افراد درون گرا دارای دیدگاه درونی و ذهنی هستند و آمادگی بیشتری را باری خودداری و تسلط بر نفس خویش از خود نشان می دهند. احتمالاً شما ترجیح می دهید اوقات خود را به مطالعه گذرانده و بیشتر تنها باشید و چون از تنهایی لذت می برید، کمتر مایل به معاشرت با دیگران هستید.

گاهی وقت ها، بعضی از ما به دلیل زندگی با افرادی که از نظر این ویژگی شخصی با ما تفاوت دارند، دچار تعارض هایی می شویم. از آنجایی که همیشه تغییردادن خودمان، راحت تر از تغییر دادن دیگران است، راهکارهای زیر می توانند به ما کمک کنند تا از میزان برونگرایی یا درونگرایی خود بکاهیم و بدین ترتیب با دوست یا اعضای خانواده مان صمیمت و سازگاری بیشتری داشته باشیم.

راهکارهایی برای «درون‌گرا»
1-شرکت در فعالیت های جمعی مورد علاقه
ممکن است از اینکه به مهمانی یا گردش برویم خوشمان نیاید. اما به هر حال هر یک از مابه موضوعاتی مانند یک فعالیت هنری (مانند نقاشی) یا ورزشی (مثل والیبال) و ... علاقه مندیم و از انجام دادن آنها لذت می بریم بهتر است که این کارها را به صورت گروهی انجام دهیم. در نظر داشته باشیم که منظور از ارتباط اجتماعی فقط شرکت در مهمانی نیست.

2-بالا بردن اطلاعات
گاهی اوقات اتفاق می افتد که ما در جمعی حضور داریم، همه در حال حرف زدن هستند و ما احساس می کنیم که هیچ حرفی برای گفتن نداریم. بهتر است قبل از حضور در جمع موضوعات احتمالی مورد بحث را پیش بینی کرده و در مورد آنها اطلاعاتی به دست آوریم.

3-ابراز احساسات در خانواده
برای اینکه بتوانیم احساسات مثبت و منفی خود را به دیگران ابراز کنیم، باید این کار را از صمیمی ترین عضو خانواده یا دوستمان شروع کنیم. اگر ما خود را موظف کنیم که هر روز حداقل یک بار در مورد احساساتمان با شخصی صحبت کنیم، کم کم به این کار عادت خواهیم کرد.

راهکارهایی برای «برون‌گراها»
1-شمردن اعداد
اگر ما افراد برونگرا هستیم با خود تمرین کنیم که قبل از زدن حرفی یا انجام عملی تا 10 بشماریم، واکنش های معقول تر و سنجیده تری خواهیم داشت، چه بسا در بعضی موارد تصمیم بگیریم که صحبت نکنیم و به دیگران نیز اجازه دهیم تا نظراتشان را مطرح کنند.

2-فرصت دادن به دیگران
می توانیم از یکی از اعضای خانواده یا دوست صمیمی مان تقاضا کنیم که هر گاه در جمعی زیاد صحبت می کنیم و به دیگران اجازه حرف زدن نمی دهیم، با یک کلمه رمزی ما را متوجه این موضوع کند.
3-شناختن علاقه فردی
یک انسان هرقدر هم برونگرا باشد، باز هم فعالیت انفرادی هست که از انجام آن لذت ببرد. شناسایی این علاقه و پرداختن به آن کمک می کند تا افراد برونگرا لذت بردن از تنهایی را نیز تجربه کنند و از تنهایی بی تاب نشوند.
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : h123gh1374
تاریخ : یکشنبه 08 آبان 1390
post

یکی از این خصوصیات شخصیتی که به دلیل تاثیر بر همه جنبه‌های زندگی ما توجه زیادی را به خود جلب کرده است، «درون‌گرایی» و بعد دیگر آن «برون‌گرایی» است. برای آگاهی از چگونگی تاثیر این ویژگی بر زندگی در آغاز بهتر است با تعریف این مفاهیم آشنا شویم.

«درون‌گرایی» رفتاری است که با دیدگاه درونی، ذهنی همراه است. فرد «درون‌گرا» آمادگی بیشتری برای خودداری و تسلط بر نفس از خود نشان می دهد. این افراد کمتر تمایل به حضور درجمع دارند و بیشتر دقت خود را به مطالعه و فعالیت‌های ذهنی انفرادی می‌گذرانند.

 

«برون‌گرایی» رفتاری است که با دیدگاه عینی و خارجی مشخص شده و با فعالیت عملی بالاتری همراه است، افراد «برون‌گرا» از آمادگی کمتری برای تسلط بر نفس خویش برخوردارند. معمولا نسبت به افراد درونگرا اعتماد به نفس بالاتری دارند بودن در جمع و فعالیت های گروهی را بر فعالیت های انفرادی ترجیح می دهند.

در گذشته تصور می شد که یکی از دو بعد «درون‌گرایی» بر دیگری از ارجحیت دارد. اما مطالعات اخیر نشان داده اند که چنین فرضی صحت نداشته و هر از این ویژگی ها دارای نقاط ضعف و قوتی است. در جدول زیر مهمترین تفاوت های افراد «برون‌گرا» و «درون‌گرا» در حیطه های مختلف که سبب تفاوت خواسته ها، نیازها، علایق و در نتیجه احساسات و رفتارهای آنها می شود، مطرح شده است.

«برون‌گرایی»
حل مساله: تمایل به با صدای بلند فکر کردن، خطور کردن بهترین راه حل ها به ذهن در هنگام حرف زدن، نادیده گرفتن نظرات دیگران، علاقه به شرکت در بحث های گروهی به منظور حل مشکل

ارتباطات: ترجیح ارتباط رو در رو در صورت امکان، تمایل به دیدن واکنش ها و رفتارهای غیرکلامی، نیاز به بازخورد فوری، عدم علاقه به نوشتن خاطرات روزانه یا ایمیل های طولانی، جستجو برای یافتن فرصت هایی جهت گفتگو و فعالیت های اجتماعی

تصمیم گیری: دریافت اطلاعات از دیگران قبل از تصمیم گیری تمایل به سریع عمل کردن در موقع بحرانی
تعاملات بین فردی: انرژی گرفتن از تعامل با دیگران و احساس تخلیه انرژی به واسطه تحمل تنهایی به مدت طولانی، داشتن دوستان و آشنایان زیاد

توجه و تمرکز: تمرکز زیاد روی افراد و اشیا دور و بر، ناتوانی در تمرکز به هنگام سکوت، خسته شدن از اجبار به نشستن و توجه طولانی مدت به یک شی یا موضوع، اهمیت ندادن به عوامل مزاحم

نقاط قوت طبیعی: انرژی دادن به افراد و گروه ها، توانایی سریع عکس العمل نشان دادن، به وجود آمدن احساس شور و هیجان، آشنا کردن افراد به یکدیگر

نقاط ضعف طبیعی: ندادن فضا به دیگران برای صحبت کردن، توجه نکردن به اطلاعات دیگران، ننوشتن درباره مشکلات، واکنش نشان دادن قبل از فکر کردن

چگونه باعث آزار دیگران می شوند: با صحبت کردن و جلب توجه زیاد و اجازه ندادن به دیگران برای مطرح کردن خود در جمع

سوء تعبیر دیگران در مورد آنها: شاید دیگران انها را افرادی خودخواه که برای دیگران ارزشی قائل نیستند تصور کنند.

«درون‌گرایی»
حل مسئله: تمایل به پردازش درونی اطلاعات، خطور کردن بهترین راه حل ها به هنگام سکوت و تنهایی، نیاز به افزایش دانش و آگاهی قبل از بحث درباره مشکل مورد نظر

ارتباطات: ترجیح دادن ایمیل و پیام های صوتی، اجتناب از تعاملات غیرضروری، عدم علاقه به هدر دادن وقت با بحث و گفت و گو، تمایل به فکر کردن قبل از عمل، عدم علاقه به جلسات و ملاقات های طولانی مدت، جستجو برای یافتن فرصت هایی جهت تنهایی و سکوت

تصمیم گیری: تصمیم گیری مستقل دو بدون دخالت دیگران برایشان خوشایندتر است، نیاز داشتن به زمان قبل از شروع فعالیت

تعاملات بین فردی: احساس تخلیه انرژی به واسطه تعاملات زیادی، اجتماعی و نیاز به تنهایی برای نیرو گرفتن دوباره، بودجه بندی دقیق" زمان مخصوص به دیگران"

توجه و تمرکز: تمرکز زیاد روی افکار و نظرات درونی، اغلب مشغول گفتگوی درونی بودن، لذت بردن از تمرکز در سکوت بر یک موضوع، ناراحت شدن از عوامل مزاحم

نقاط قوت طبیعی: آرام کردن افراد و گروه ها، ارزیابی موقعیت قبل از عمل کردن، گوش دادن به نظرات دیگران، مستقل عمل کردن

نقاط ضعف طبیعی: ناتوانی از در میان گذاشتن افکارشان با دیگران، مشورت نگرفتن از دیگران، تاکید بیش از حد بر نوشتن، فکر کردن خیلی زیاد قبل از اقدام به عمل

چگونه باعث آزار دیگران می شوند: با ناتوانی در ابراز عقاید، شرکت نکردن در بحث ها یا واکنش نشان ندادن نسبت به حرف های دیگران

سوء تعبیر دیگران در مورد آنها: ممکن است دیگران به اشتباه آنها را افرادی کناره گیر، خجالتی و غیرصمیمی تلقی کنند.

آشنایی ما با ویژگی های شخصیتی خود و اطرافیان مان باعث می شود که با پذیرش این تفاوت ها و احترام گذاشتن به آنها در برخورد با دیگران رفتار معقولانه تری داشته باشیم.

آزمون «برون‌گرایی»
آزمون زیر به شما کمک می‌کند تا حدس و گمان‌هایی را که در مورد این جنبه از شخصیت‌تان دارید به یقین تبدیل کرده و با توجه به شناخت و آگاهی که در مورد خودتان به دست آورده‌اید، در انتخاب شریک زندگی معقولانه تر عمل کنید.

عبارات زیر را با دقت خوانده و با انتخاب یکی از گزینه های بلی یا خیر به آنها پاسخ دهید.

عبارت
1.آیا شمار سرگرمی های متنوعی دارید؟
2.آیا فرد پرحرفی هستید؟
3.آیا نسبتا با نشاط و سرزنده هستید؟
4.آیا می توانید در یک مهمانی شاد شرکت کرده و لذت ببرید؟
5.آیا از ملاقات با افراد جدید لذت می برید؟
6.آیا معمولا در موقعیت های اجتماعی، حضور غیرفعال دارید؟
7.آیا علاقه زیادی به گردن کردن دارید؟
8.آیا مطالعه را به ملاقات با مردم ترجیح می دهید؟
9.آیا دوستان زیادی دارید؟
10.آیا خود را فرد بی قیدی می دانید؟
11.آیا معمولا در پیدا کردن دوستان تازه پیشقدم می شوید؟
12. آیا وقتی با دیگران هستید، اغلب ساکت می مانید؟
13. آیا می توانید به آسانی به یک مهمانی نسبتا کسل کننده، جان ببخشید؟
14. آیا دوست دارید برای دوستان خود لطیفه و داستان های خنده دار تعریف کنید؟
15.آیا معاشرت با مردم را دوست دارید؟
16. آیا در گفتگو با مردم، معمولا حاضرجواب هستید؟
17.آیا دوست دارید کارهایی را که سرعت عمل لازم دارند، انجام دهید؟
18. آیا اغلب فعالیت هایی بیشتر ازآنچه وقت در اختیار دارید، به عهده می گیرید؟
19.آیا می توانید یک مهمانی راه بیندازید؟
20.آیا هیجان و شلوغی زیاد در اطرافتان را دوست دارید؟
21.آیا دیگران فکر می کنند شما فرد با نشاط و دل زنده ای هستید؟

نمره گذاری:
برای به دست آوردن نمره نهایی به هر گونه بلی یک امتیاز و هر گزینه خیر، امتیاز بدهید. البته در سوالات 6، 8 و 12 نمره گذاری به صورت معکوس انجام می شود، یعنی به گزینه بلی، امتیاز و به گزینه خیر یک امتیاز تعلق می گیرد. در پایان، امتیاز همه 21 عبارت را با هم جمع کنید.

تفسیر نتایج
نمره بالاتر از 14:
احتمالاً شما فرد برونگرایی هستید و از این رو شما برای اداره امور زندگی خویش به انگیزه ها ومحرک های قوی نیاز دارید. احتمالاً شما بیشتر دارای دیدگاه عینی و خارجی بوده و دارای فعالیت عملی عالی هستید.ولی میزان تسلط بر نفستان نسبت به افراد درون گرا کمتر است. شما مایلید که بر محیط اطراف خود تاثیر گذارده و به رقابت با دیگران پرداخته و در مجامع عمومی بیشتر ظاهر می شوید.

نمره پایین تر از 14:
امتیاز شما گویای این است که احتمالاً فرد درونگرایی هستید. شما برای شروع یا ادامه دادن کارها و فعالیت هایتان به انگیزه ها و محرک های خیلی قوی نیاز ندارید. افراد درون گرا دارای دیدگاه درونی و ذهنی هستند و آمادگی بیشتری را باری خودداری و تسلط بر نفس خویش از خود نشان می دهند. احتمالاً شما ترجیح می دهید اوقات خود را به مطالعه گذرانده و بیشتر تنها باشید و چون از تنهایی لذت می برید، کمتر مایل به معاشرت با دیگران هستید.

گاهی وقت ها، بعضی از ما به دلیل زندگی با افرادی که از نظر این ویژگی شخصی با ما تفاوت دارند، دچار تعارض هایی می شویم. از آنجایی که همیشه تغییردادن خودمان، راحت تر از تغییر دادن دیگران است، راهکارهای زیر می توانند به ما کمک کنند تا از میزان برونگرایی یا درونگرایی خود بکاهیم و بدین ترتیب با دوست یا اعضای خانواده مان صمیمت و سازگاری بیشتری داشته باشیم.

راهکارهایی برای «درون‌گرا»
1-شرکت در فعالیت های جمعی مورد علاقه
ممکن است از اینکه به مهمانی یا گردش برویم خوشمان نیاید. اما به هر حال هر یک از مابه موضوعاتی مانند یک فعالیت هنری (مانند نقاشی) یا ورزشی (مثل والیبال) و ... علاقه مندیم و از انجام دادن آنها لذت می بریم بهتر است که این کارها را به صورت گروهی انجام دهیم. در نظر داشته باشیم که منظور از ارتباط اجتماعی فقط شرکت در مهمانی نیست.

2-بالا بردن اطلاعات
گاهی اوقات اتفاق می افتد که ما در جمعی حضور داریم، همه در حال حرف زدن هستند و ما احساس می کنیم که هیچ حرفی برای گفتن نداریم. بهتر است قبل از حضور در جمع موضوعات احتمالی مورد بحث را پیش بینی کرده و در مورد آنها اطلاعاتی به دست آوریم.

3-ابراز احساسات در خانواده
برای اینکه بتوانیم احساسات مثبت و منفی خود را به دیگران ابراز کنیم، باید این کار را از صمیمی ترین عضو خانواده یا دوستمان شروع کنیم. اگر ما خود را موظف کنیم که هر روز حداقل یک بار در مورد احساساتمان با شخصی صحبت کنیم، کم کم به این کار عادت خواهیم کرد.

راهکارهایی برای «برون‌گراها»
1-شمردن اعداد
اگر ما افراد برونگرا هستیم با خود تمرین کنیم که قبل از زدن حرفی یا انجام عملی تا 10 بشماریم، واکنش های معقول تر و سنجیده تری خواهیم داشت، چه بسا در بعضی موارد تصمیم بگیریم که صحبت نکنیم و به دیگران نیز اجازه دهیم تا نظراتشان را مطرح کنند.

2-فرصت دادن به دیگران
می توانیم از یکی از اعضای خانواده یا دوست صمیمی مان تقاضا کنیم که هر گاه در جمعی زیاد صحبت می کنیم و به دیگران اجازه حرف زدن نمی دهیم، با یک کلمه رمزی ما را متوجه این موضوع کند.
3-شناختن علاقه فردی
یک انسان هرقدر هم برونگرا باشد، باز هم فعالیت انفرادی هست که از انجام آن لذت ببرد. شناسایی این علاقه و پرداختن به آن کمک می کند تا افراد برونگرا لذت بردن از تنهایی را نیز تجربه کنند و از تنهایی بی تاب نشوند.
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : h123gh1374
تاریخ : یکشنبه 08 آبان 1390
post

دوستی

با سلام اینجانب دوستی دارم 25 ساله به نام مجید ایشان مدتی است که به گفته ی خودش با دختر خانمی رابطه ی دوستانه برقرار نموده البته در حد صحبت کردن حضوری و مکالمه تلفنی و تاکنون هدف ایشان صرفا دوستی بوده و نه ازدواج .البته خود به نادرست بودن این عمل واقف است اما(بنا به گفته های خودش) به واسطه ی هوای نفس و فشار زیادی که به او وارد میشود نمی تواند از این ارتباط دست بکشد. ظاهرا ایشان اخیرا در ماه مبارک رمضان در حین قرائت قرآن با آیه ی پنجم سوره ی مائده مواجه شده که در این آیه شریفه از هرگونه رابطه ی نادرست با نامحرم انسانها برحذر داشته شده اند و با توجه به اینکه در این آیه تاکید شده که این اعمال ضمن آنکه گناه است تمامی اعمال نیک را نیز تباه میکند. به همین دلیل هم اکنون گمان ایشان بر آن است که تمامی کارهای نیک و عباداتی که انجام داده از بین رفته و واجبات و فرائضی که اکنون به جا می آورد(مثل نماز ، روزه و .. )به واسطه ی استمرار این عملش مورد پذیرش قرار نمی گیرد و به همین خاطر دچار یاس و سرخوردگی مضاعفی گردیده است. توصیه من به این دوست ان بود که با تحقیق در مورد آن خانم چنانچه ایشان را گزینه ی مناسبی برای ازدواج یافتند با قصد و نیت ازدواج پا پیش بگذارند و در غیر این صورت از ادامه این عمل خودداری نمایند اما به هر حال ایشان به شدت دچار سردرگمی است. حال سوال اینجاست که تفسیر دقیق آیه ی شریفه ی مذکور چیست؟ آیا نتیجه گیری صورت گرفته توسط این دوست من در خصوص این آیه، صحیح بوده یا خیر؟ توصیه شما در مورد این مشکل چیست؟ با تشکر و سپاس فراوان

پاسخ: 

پرسش: دوستی دارم 25 ساله به نام مجید . مدتی است که به گفته خودش با دختر خانمی رابطه دوستانه برقرار نموده . البته در حد صحبت کردن حضوری و مکالمه تلفنی و تاکنون هدف ایشان صرفا دوستی بوده و نه ازدواج . البته خود به نادرست بودن این عمل واقف است. اما(بنا به گفته های خودش) به واسطه هوای نفس و فشار زیادی که به او وارد می شود نمی تواند از ارتباط دست بکشد. ظاهرا ایشان اخیرا در ماه مبارک رمضان در حین قرائت قرآن با آیه پنجم سوره مائده مواجه شده که در این آیه شریفه از هرگونه رابطه نادرست با نامحرم انسان ها برحذر داشته شده اند . با توجه به اینکه در این آیه تاکید شده که این اعمال ضمن آنکه گناه است، تمامی اعمال نیک را نیز تباه می کند. به همین دلیل هم اکنون گمان ایشان بر آن است که تمامی کارهای نیک و عباداتی که انجام داده، از بین رفته و واجبات و فرائضی که اکنون به جا می آورد(مثل نماز ، روزه و .. )به واسطه استمرار این عملش مورد پذیرش قرار نمی گیرد. به همین خاطر دچار یاس و سرخوردگی مضاعفی گردیده است. توصیه من به این دوست آن بود که با تحقیق در مورد آن خانم چنانچه ایشان را گزینه مناسبی برای ازدواج یافتند، با قصد و نیت ازدواج پا پیش بگذارند . در غیر این صورت از ادامه این عمل خودداری نمایند اما به هر حال ایشان به شدت دچار سردرگمی است.
تفسیر دقیق آیه مذکور چیست؟ آیا نتیجه گیری صورت گرفته توسط دوست من در خصوص آیه، صحیح بوده ؟ توصیه شما در مورد این مشکل چیست؟

پاسخ: با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
برقراري ارتباط بين دختر و پسر به هر منظور كه باشد، نمي‌تواند مورد تأييد قرار گيرد، چون در نهايت به وابستگي عاطفي منجر خواهد شد . فرد را از مسير زندگي طبيعي خويش دور مي‌سازد. اين ارتباط به هر منظور و به هر نحو كه باشد ،خواه تلفني و حضوري و ... نمي‌تواند موجه باشد.
هوای نفس و فشار زیادی كه به انسان وارد می‌شود ، چنان نیست که انسان ها را بی اختیار سازد و آن ها را در برابر انجام یا عدم انجام کارها ناتوان سازد. بنابراین می‌توانیم نتیجه گری کنیم که گاهی نمی‌خواهیم و به فشارها تن در می‌دهیم و در برابر آن ها تسلیم می‌شویم. این در حالی است که جدا شدن از این حالات تنها مستلزم جدا شدن از تصویر پردازی‌ها و جلوگیری از ایجاد احساس خوشایندی است که هنگام تصویر پردازی‌ها بر روی آن ها اعمال می كنیم.
در این جا باید به دو مسأله جداگانه احساس گناه و گناه دینی اشاره نمایم. گناهی که در دین مورد اشاره قرار گرفته است .نهایتاً بر اثر نفس لوامه فرد را به سوی اعمال نیک و توبه رهنمون می‌سازد. این مسأله ای نجات بخش است که به انسان شرم می‌بخشد که چگونه در برابر خدواند به گناه دست می‌زنی؟ بدون آن که احساس توهین به فرد ببخشد و او را ناامید سازد.
یکی از مواردی که به عنوان یک مکانیزم نگهدارنده در ایجاد احساس گناه در فرد مؤثر است، همین احساسی است که دوست شما می گوید. وجود احساس گناه هیچ ارتباطی به مسایل دینی نداشته و تنها یک اختلال روانشناختی است که باید درمان گردد . ایشان تا زمان درمان کامل نباید برای ازدواج اقدام نماید. روشن است که هر گونه انتخاب می‌تواند کاملاً مبتنی بر احساس و عدم شناخت کامل صورت پذیرفته باشد. از سوی دیگر این حال نامناسب می‌تواند زندگس مشترک را نیز با دشواری روبرو سازد . عدم رضایتمندی زناشویی را به همراه داشته باشد یا آنکه زندگی مشترک را متزلزل سازد.
احساس گناه هم نمی تواند سازنده باشد و بیش تر مخرب است . به همین دلیل از دسته احساس گناه هایی که در دین وارد شده است نمی باشد. این نوع احساس در واقع نوعی خود-سرزنشی و تقصیر است و باید از آن دور بماند. احساس گناه افراطي که در آن، فرد خود را مأیوس از رحمت خدا می‌داند، به هيچ وجه مطلوب درگاه خداوند و دين نيست، بلکه احساس گناه فزاينده در راستاي وسوسه‌های شيطاني است. احساس گناه يکي از بزرگ‌ترين منابع اضطراب‌زاست . به خوبی مي‌توان دريافت که احساس گناه بيش از حد زمينه‌اي براي خودراضايي بيش تر فراهم مي‌آورد، پس با بالا بردن سطح عزت نفس و اعتماد به نفس و اميد به لطف و بخشش بيکران الهي به تعديل احساس گناه بپردازيد.
اما گاهی در اثر آن که فرد دارای یک بافت افسردگی درون‌زاد است، پس از انجام یک گناه و تکرار به این نتیجه می‌رسد که من گناهکار هستم . نباید در محضر خدواند حاضر شوم . هیچ یک از اعمال من که پذیرفته نخواهد شد . پس بهتر است که از او فاصله بگیرم. در این موارد شاهد آن هستیم که این افراد برای آن که منصف تر به نظر برسند ، به خودشان توهین می کنند . خود را مستحق هر گونه عقوبتی می‌دانند. این مکانیزم هرگز نمی‌تواند سالم ارزیابی تلقی گردد و باید به درمان آن مبادرت ورزید. به ايشان اطمينان دهيد كه رفتارهاي پيشين ايشان نبايد موجب شود كه عبادات را رها سازد و از خدا دور شود.
متأسفانه ایشان نمی تواند حتی به نیت ازدواج با این فرد به ادامه روابط بپردازد و باید روابط را به طور کلی قطع نماید؛ در نتيجه پيشنهاد هر گونه ادامه روابط براي هر منظور نامناسب است. یکی از توصیه‌های همیشگی ما مشاوران به همه دختر و پسرها این است که پیش از قول جدی در حضور خانواده و متعهد شدن نسبت به همدیگر بر اساس عرف، شرع و قانون به همدیگر دل نبندید. دلیل آن هم روشن است چون بعد از وابستگی عاطفی امکان دست یابی به یک شناخت مناسب نخواهد بود . از دست مشاوران هم کاری بر نمی آید مگردر جلسات مشاوره متعدد و تازه آن هم با قصد خود دختر یا پسر!
آنچه معمولاً به نام فراموشي گفته مي‌شود ، صحت نداشته و افراد بايد صرفاً با واقعيت‌ها كنار آيند . اين مسأله در ماه مبارك رمضان به خوبي متصور بوده است. در خصوص همان ماه مبارك رمضان دقت كنيد كه چه چيزي اتفاق افتاده بود كه توانست او را از اين ماجراها دور سازد. پرهيز از افكار ناسالم و جلوگيري از پردازش و رسيدگي احساسي به مسايل كه رمز اصلي كنار‌آمدن با اين قبيل مسايل است، باز هم مي‌تواند مؤثر باشد و دوست شما را از احساس تنهايي بازدارد. در اين صورت هر چه ايشان به يك فعاليت سازنده اشتغال بيش تري داشته باشد، از اين رفتار فاصله خواهد گرفت و احساس نياز كم تري خواهد نمود.
ارتباط دختر و پسر به قصد ازدواج بايد منطقي باشد. در غير اين صورت سرپوشي براي توجيه رابطه با نامحرم خواهد بود و زمينه گناه را فراهم خواهد نمود. از طرفي رابطه مستقيم با دختر با بهانه شناخت بيش تر واقعيت بيروني ندارد. زيرا در رابطه مستقيم وابستگي ايجاد مي شود . وابستگي باعث توجيه تفاوت هاي فرهنگي ، خانوادگي و شخصيتي مي شود . تنها راه شناخت تحقيقات محلي از روابط والدين ، دوستان، وضعيت اعضاي ازدوج كرده و... است. بعد از مناسب بودن و تحقيقات دقيق و جزيي ، دو طرف براي آشنايي با انتظارات ، خواسته ها ، علاقه ها و موضوعات مهمي كه در زندگي شان است ،به طور رسمي صحبت مي كنند. موفق باشيد.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : h123gh1374
تاریخ : شنبه 07 آبان 1390
post

ب- راه کنترل غريزه جنسي :
کارشناسان مسايل جوانان،براي کنترل غريزة جنسي راهکارهاي متعدد ومتفاوتي بيان کرده اند ،به برخي از آن ها اشاره مي کنيم:
ا -داروئي و غذايي:
1- داروهايي جهت کاهش شهوت جنسي به صورت آمپول و قرص و پودر در داروخانه ها موجود است0
2- برخي داروهاي گياهي در کاهش غريزه جنسي تأثير زيادي دارند مثل سداب که گياهي است داراي برگ هاي ريز و باريک، ولي بسيار بد بو که به يوناني فيجن و در شمال ايران (تنکابن و مناطق ديلمان )"پيم" ناميده مي شود0عصاره و جوشانده برگ آن ميل شود (1).هم چنين کافور که پودر آن در برخي از مجامع شبانه روزي ايران ،براي تعديل غريزه جنسي جوانان ،در غذاهاي شان مي ريزند 0البته براي تعيين مقدار آن حتما بايد با پزشک مشورت شود 0
3- از غذاهايي که طبع سرد دارند مثل عدس، لبنيات به خصوص ماست،و سبزي به ويژه کاهو و کلم زياد استفاده کنيد.
4- از خوردن مواد غذايي انرژي زا و محرک که طبيعت گرم دارند،مانند:عسل ،خرما،پياز،موز، ارده شيره ،قاووت،سير،تخم مرغ،فلفل و انواع ادويه جات، گردو،پسته و... پرهيز کنيد يا به حد اقل برسانيد 0
5- کم‌خوري: يکي ديگر از راه‌هاي کنترل غريزة جنسي، دوري از پرخوري است. از اين رو در روايات اسلامي از روزه‌داري به عنوان عامل تعديل غريزه جنسي ياد شده است.
پيامبر اکرم(ص) مي‌فرمايد: «اي جوانان، هر يک از شما قدرت ازدواج دارد، ازدواج کند . اگر قدرت ندارد، روزه بگيرد، زيرا روزه گرفتن براي کنترل شهوت مفيد است».(2)
6- - اطراف آلت تناسلي را از موهاي زايد صاف نکنيد ،مگر آن که بلند شدن موها ضرر داشته باشد .در اين صورت به جاي تيغ از نوره استفاده کنيد .

ب- تفکر و انديشه صحيح ‌:
به طور كلي‌، فكر كردن صحيح‌، به طور مستقيم يا غير مستقيم‌، از عوامل بازدارنده به شمار مي‌آيد، زيرا مانند آيينه صاف‌، زيبايي ها و زشتي‌هاي امور را براي انسان نشان مي‌دهد. قرآن در آيات بسياري‌، مردم را به انديشيدن و تفكر، درباره حقايق عالم دعوت كرده‌، از آن‌ها خواسته است كه بدون فكر، كاري را انجام ندهند.
حضرت علي‌ نيز مي‌فرمايد: "ما ذل‌ّ من احسن الفكر; كسي كه نيكو بينديشد، هر گز ذليل وخوار نمي‌شود."(3)
به کار گيري انديشه از دو جهت در کنترل غريزه جنسي مؤثر است 0
1- انديشه در آثار مثبت و مطلوبي که کنترل غريزه جنسي در سلامت جسم و روان دارد . هم چنين در تقويت قدرت اراده و تصميم گيري ،بصيرت و بينايي،حافظه و استعداد،فهم و دانايي فرد اثر مي گذارد . از سويي ديگرخداوند محبت او را در دل مردم و مؤمنان قرار مي دهد.از لطف و عنايت هاي ويژه خويش در دنيا بهره مندش مي سازد ،همان گونه که حضرت يوسف(ع) و جناب ابن سيرين از شاگردان امام صادق(ع)و صدها نفرديگر با کنترل شهوت صاحب کمالات و مقامات معنوي والايي شدند0 البته پاداش هايي که خداوند به کنترل کنندگان شهوت در آخرت مي دهد، با آثار و پاداش هاي دنيوي آن قابل مقايسه نيست و کسي جز خدا حد و اندازه آن را نمي داند0
2- انديشه در مورد آثار وضعي و بيماري هاي جسمي (به ويژه بيماري هاي مربوط به مجراي ادرار) و رواني و روحي استمنا و ديگر راه هاي شهوت راني هاي غير مشروع از يک سو و تفکر در کيفرها و عذاب هايي که در آخرت دامنگير وي مي شود، از سويي ديگر مانع شهوت گرايي مي گردد0
ج-سالم سازي انديشه و دور شدن از دام ها و تله هاي شيطاني:
1- مشکل‌ترين مرحله رويارويي با انحراف جنسي، سالم سازي انديشه و پرهيز از افکار شهوي است. امام علي(ع) مي‌فرمايد:
«کسي که در پيرامون گناه بسيار بينديشد، سرانجام به آن کشيده خواهد شد».(4) بنا براين لازم ذهن و انديشه خود را کنترل کنيد .از متمرکز شدن در مورد جنس مخالف و مسايل غريزي و شهواني پرهيز کنيد .هر وقت ذهن به صورت ناخواسته به آن سمت کشيده شديد، تغيير وضعيت دهيد ،مثلا راه برويد ،بدوييد ،ورزش کنيد ،آب سرد به صورت بزنيد يا قرآن بخوانيد،ذکر خدا بگوييد. کلمه "ما شاءالله ولا حول ولا قوة الّا بالله العظيم" را زياد بگوييد ،و يا با صداي بلند شعر و آواز بخوانيد0
2- ـ کنترل چشم:
نگاه راهبر دل و دام شيطان و بذر شهوت است. براي مهار غريزه جنسي بايد از ديدن آن چه که ميل جنسي را تحريک مي‌کند ،خودداري کرد. امام علي(ع) مي‌فرمايد: «بهترين عامل روگرداني از شهوات، فروبستن چشم‌ها است» (5)
3ـ عدم اختلاط زن و مرد:
همنشيني زن و مرد و هم‌سخن شدن و خلوت کردن با يکديگر زمينه را براي تحريک شهوت جنسي فراهم مي‌کند.
4- از تماشاي برجستگي‏هاي بدن خود و ديگران و صحنه‏هاي تحريك كننده جدا خود داري كنيد.
5- از فكرکردن و ترسيم نمودن صحنه‏هاي محرك در ذهن و خيال پرهيز کنيد .
6-از گوش دادن به آوازها و موسيقي‏هاي تحريك‏كننده و مبتذل اجتناب کنيد0
7- از نشست‏هاي غفلت‏زا و معاشرت با دوستان ناباب و گوش سپردن به سخنان تحريك‏آميز،فاصله بگيريد0
د-خود شناسي و توجه به کرامت انساني ‌:
بخشي از گناهان‌، بر اثر آن است كه انسان‌، به ارزش خود پي نبرده است‌;هنگامي که انسان‌، شخصيت و جايگاه خود را در نظام هستي بشناسد و به آن توجه داشته باشد،گناه نمي کند0 زيرا وقتي به اين حقيقت آگاهي يافت که خداوند اساس وخمير مايه آفرينش او را از قطره آبي نجس و بي ارزش که با چشم غير مسلح قابل ديدن نيست آفريده است ،و از سويي ديگر به وي استعدادهاي شگفت انگيز داده و او را به مقامي والا و ارجمند که برتر از همه موجودات است ،رسانيده است، حاضر نخواهد شد خود را همرديف حيوانات قرار دهد .شخصيت و کرامت انساني و عزّت نفس خود رابه دست خواسته هاي حيواني و نفس امّاره يا شيطان بسپارد0 حضرت علي عليه السلام مي فرمايد :
کسي که در درون خويش احساس عزّت و کرامت و بزرگواري دارد ،هيچ وقت حاضر نمي شود آن را با گناه از بين ببرد و خود را خوار و بي مقدار نمايد0 نيز مي فرمايد:
"قبيح بذي العقل ان يكون بهيمة وقد امكنه ان يكون انساناً;
براي خردمند، زشت است كه هم چون حيوان باشد، با اين كه براي او ممكن است‌، انسان باشد."(6)
ه- معنويت درماني:
1- تقويت ايمان و معرفت به خدا:
ايمان به خدا و توجه به او در همه جا، از اساسي‌ترين اهرم‌هاي بازدارنده از گناه است‌، زيرا اين موضوع‌، آن چنان نيرويي در برابر گناه براي انسان به وجود مي‌آورد كه او را نفوذناپذير مي‌كند. در آيات زيادي‌، بر ايمان‌، براي بازداري از گناه‌، تكيه شده است‌; نظير آيات: "أَلَم‌ْ يَعْلَم بِأَن‌َّ اللَّه‌َ يَرَي‌َ;(علق‌،14) آيا انسان نمي‌داند كه خداونداو را مي‌بيند."واو پيوسته در پيشگاه ودر محضر خدا است؟
-"إِن‌َّ الَّذِين‌َ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُم‌ْ طَائف مِّن‌َ الشَّيْطَـَن‌ِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُون‌;(اعراف‌،201) پرهيزگاران‌، هنگامي كه گرفتار وسوسه‌هاي شيطان شوند، به ياد خدا مي‌افتند و بينا مي‌گردند0بنا براين با تقويت خدا شناسي بايد ايمان را قوي ساخت.
خواندن همه نمازها ي واجب به ويژه نماز صبح در اول وقت، هم چنين برقراري ارتباط نزديک با خدا از راه مناجات و خواندن دعا به خصوص دعاي کميل با توجه به معاني ومفاهيم آن تأثير شگرفي در کنترل خواهش هاي نفساني دارد. 0
2- آخرت گرايي:
توجه به پاداش اخروي درباره کساني که دامن خود را از گناه پاک داشته اند. امام علي(ع) مي‌فرمايد: «کسي که به بهشت علاقه دارد، خواهش‌هاي نفس و شهوات را فراموش کند».(7)
3- ياد مرگ:
رسول خدا(ص) اصحاب خود را درباره مرگ بسيار سفارش مي‌کرد و مي‌فرمود: «زياد مرگ را ياد کنيد، زيرا ياد مرگ شکنندة لذات نفساني و مانع ميان تو و شهوات است». (8)
4- با شركت در مجالس مذهبي، دعا، خواندن نمازهاي نافله و نافله شب پيوسته در صدد تقويت نيروي ايمان خود باشيد.
5- تلاوت قرآن:
بي‏شك انس با قرآن، تلاوت، تدبر و تفكر در مضامين آن، خود شفاي هر دردي است كه به سرعت، كار هر پريشاني را رو به سامان مي‏برد و زخم‏هاي پنهان را، التيام مي‏دهد . همت‏ها را تا آسمان‏ها بالا مي‏برد . بشر را از فرو رفتن در هواهاي نفساني، نجات مي‏بخشد.

و - فرصت شناسي واستفاده بهينه از آن:
1- براي تمام اوقات شبانه روز خود برنامه‏اي منظم ، تدوين كنيد . هيچ زماني را بدون برنامه قبلي سپري نكنيد زيرا براي آن اوقات شيطان برنامه‏ريزي مي‏كند.
2- ورزش:
يکي از راه‌هاي آرام کردن طوفان غريزه جنسي در انسان، ورزش و فعاليت بدني است، زيرا ورزش مقدار فراواني از انرژي‌هاي بدني و فکري انسان را به خود اختصاص مي‌دهد و از مسايل ديگر کم مي‌کند.
3- اوقات فراغت خود را با مطالعه و انجام كارهاي هنري، فني، و... پر كنيد.هيچ گاه تنها يا بيکار نمانيد0
نکات مهم:
1- راه حل دين در خصوص نوع مقابله و مواجهه به غريزه جنسي نخست ازدواج و نكاح مشروع است.پيامبر اسلام فرمود: «اي گروه جوانان! هر يک از شما که قدرت ازدواج دارد، حتماً اقدام کند، زيرا بهترين وسيله است که چشم را از نگاه‌هاي آلوده و عورت را از بي‌عفتي محافظت مي‌کند».(9)
در عين حال قرآن مجيد راه مقابله با طغيان غريزه جنسي را در صورت فراهم نبودن زمينه ازدواج، عفت‌پيشگي و يا خويشتن‌داري در امور جنسي مي‌داند و مي‌فرمايد: «آن ها که وسيله ازدواج ندارند، بايد عفت پيشه کنند تا خداوند آنان را به فضلش بي نياز کند».(10) البته اين امر، نياز به مقاومت سرسختانه دارد که در روايات به عنوان جهاد اکبر مطرح شده است.

2- براي نجات از اين وضعيت لازم است با عزمي راسخ و اراده‏اي محكم به راهكارهاي فوق پاي بند باشيد كه در پرتو عمل به آن و بدون هيچ گونه تنبلي، سستي، اهمال‏كاري موفقيت خود را تضمين خواهيد كرد و گرنه دردي دوا نخواهد شد.
اين نوشتار را با اين جمله به پايان مي‏بريم كه بزرگان گفته‏اند: «نفس را مشغول بدار وگرنه او تو را به خود مشغول خواهد ساخت».

پي‌نوشت‌ها:
1. جهت اطلاع بيش تر به لغتنامه دهخدا رجوع شود.
2. بحار الانوار،ج 100،ص 22.
3.غررالحکم،ج 1،ص56 .
4. همان،ج 5 ،ص 321 .
5. همان،ج 6،ص164.
6. کنز الفوائد،ج1،ص99 ؛شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ،ج 20 ،ص306.
7. نهج البلاغه ،قصار30
8. بحار الانوار،ج 74 ،ص388 .
9. مکارم الاخلاق، ص 100.
10. نور (24) آيه 33.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : h123gh1374
تاریخ : شنبه 07 آبان 1390


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران